مردم سالاري/ « فقدان هاشمي‌و بحران هويت مخالفان هاشمي‌ » عنوان سرمقاله روزنامه مردم سالاري به قلم محمدحسين روانبخش است که مي‌توانيد آن را در ادامه بخوانيد:

برکت سال‌ها حضور قاطع و موثر هاشمي‌در صحنه سياست ايران، فقط منحصر به انقلاب، مبارزان همراه و پيشبرد اهداف و آرمان‌هاي مشترک هاشمي‌ با همراهانش نبود؛ در طول سال‌هاي اخير، عظمت و بزرگي هاشمي‌ به اندازه‌اي رسيده بود که هر قدرت‌طلب بي‌ريشه‌اي، «مخالفت با هاشمي» را مهمترين مشخصه هويتي خويش قرار داده بود و در پناه اين هويت‌بخشي، حقارت خويش را پنهان مي‌کرد؛ و اين مهمترين علت آن همه تخريب هاشمي‌بود. اين روش البته روشي ابتکاري و بي‌سابقه نيست؛ نقل است که حتي جاهل‌هاي تهران قديم وقتي مي‌خواستند خودشان را مطرح کنند، به طيب فحش مي‌دادند و ادعا مي‌کردند من کسي هستم که با طيب درافتاده است‌! بر اين اساس است که پيرمردي، نقص «نداشتن هيچ سابقه مبارزاتي» خود را با مقابله با هاشمي‌جبران مي‌کند، گروهکي سياسي، کم وزني خود را با «آرزوي تکه - پاره کردن هاشمي» التيام مي‌بخشد، مکملِ مخدر صاحب قلمي‌تهمت زدن به هاشمي‌است، فرد ديگري که بيش از يک دهه است در آرزوي صندلي رياست جمهوري مي‌سوزد فرمان حمله به هاشمي‌را صادر مي‌کند تا شايد به آرزويش دست يابد و حتي بنده خدايي مدعي هزار مدل تخصص و دکترين، عقده عقيم بودنش را با ناسزا گفتن به فرزندان هاشمي‌ تسلا مي‌بخشد...
واضح است که اين هويت‌بخشي، پيوست به هويت هاشمي‌بود و فقط با بودن هاشمي‌معني داشت. بهترين شاهد اين مدعي، محمود احمدي‌نژاد است‌. او اگر چه هشت سال رئيس دولت بود اما بدون ساختن دوقطبي «احمدي‌نژاد – هاشمي‌» آن هم با سوء‌استفاده از تريبونهاي عمومي‌مثل «مناظره انتخاباتي سال 88» و به برکت «سکوت هاشمي‌ براي حفظ نظام»‌، الان هم هيچ هويت سياسي‌اي ندارد و داشته‌هايش از هشت سال دولتمداري فقط باعث مضحکه است‌: «هاله نور»، « ادعاي مديريت جهان»، «پاک‌ترين دولت تاريخ»، «الهام بودن نامه به بوش»، «معجزه هزاره سوم» و....
با اين توصيف، حالا که هاشمي‌رفته است، بحراني عميق دامنگير اين عزيزان شده است‌: بحران هويت ! از سويي هاشمي ‌ديگر نيست وآنها هويتي که از تقابل با هاشمي‌جان مي‌گرفت را ندارند؛ و از سويي ديگر، تشييع و تکريم بي‌سابقه‌ مردم براي هاشمي، بيشتر آنها را تحقير مي‌کند. اگر اين افراد شخصيتي مستقل داشتند الان بايد همچنان روش اين سالهاي خويش را ادامه مي‌دادند اما سخنان و مواضع اين افراد در قبال هاشمي‌به دو دوره متضاد تقسيم مي‌شود‌: قبل از 19 دي 1395 و بعد از 19 دي 1395 ! مي‌شود حدس زد که کار به اينجا هم ختم نمي‌شود؛ بلکه از اين به بعد شاهد تعريفها، خاطرات دور و دراز و مصادره کردن هاشمي ‌از سوي اين دوستان هم خواهيم بود؛ اگر چه اين تغييرات کمي‌زمان مي‌طلبد. فوت ناگهاني هاشمي‌نگذاشت اين دوستان آن طور که بايد و شايد براي حل بحران هويتي خود برنامه‌ريزي داشته باشند. مثلا يک هفته قبل از فوت هاشمي، در صداوسيما از قول مايکل لدين گفته مي‌شد که «هاشمي‌خواستار تحريم هاي فلج‌کننده غرب در قبال ايران شده بود». با اين حال بحران هويت، اقتضا مي‌کند که در اسرع وقت، هاشمي‌توسط کساني مصادره شود که دلشان مي‌خواست او را تکه – پاره کنند!


با کانال تلگرامي «آخرين خبر» همراه شويد