روزنامه جوان/ متن پيش رو در جوان منتشر شده و انتشار آن به معني تاييد تمام يا بخشي از آن نيست.


پيروزي ارتش سوريه در حلب موفقيت بزرگي نه تنها براي دولت سوريه بلکه براي ايران و روسيه نيز محسوب مي‌شود و نه تنها معادلات قدرت در سوريه بلکه در منطقه را نيز تحت تأثير خود قرار مي‌دهد. با کنار گذاشته شدن امريکا و غرب از مذاکرات سياسي سوريه جاي پاي روسيه در سوريه بيش از هر زماني مستحکم‌تر مي‌شود و ايران نيز قدرتي فوق‌العاده کسب مي‌کند. تحولات حلب با همکاري روسيه و ايران درحالي اتفاق افتاد که دولت باراک اوباما، روزهاي پاياني خود را مي‌گذراند و کاخ سفيد مي‌رود تا رئيسي جديد از جنس جمهوريخواهان اما با ادبيات و ويژگي‌هاي متفاوت به روي خود ببيند. دونالد ترامپ، رئيس‌جمهور منتخب امريکا گفته اولويتش مبارزه با گروه‌هاي تروريستي و همکاري با روسيه است تا جنگي تمام‌عيار عليه تروريسم شکل بگيرد. اوباما درحالي کاخ سفيد را ترک مي‌کند که تلاش زيادي کرد تا مانع پيروزي نيروهاي مقاومت در حلب شود و با آزادسازي اين شهر به نظر مي‌رسد معادله جديد در سوريه را پذيرفته است. کنار گذاشتن واشنگتن از مذاکرات سه جانبه روسيه، ترکيه و ايران درباره سوريه که بعد از چهار دهه اتفاق افتاده بيانگر اين است که امريکا به نوعي سوريه را به روسيه واگذار کرده است. سيد‌هادي سيد‌افقهي، کارشناس مسائل غرب آسيا در گفت‌وگو با «جوان»، درباره پيوستن ترکيه به محور مسکو- تهران گفت: «چرخش ترکيه متناسب با تحولات ميداني سوريه بود که به نفع محور مقاومت در جريان است و ترکيه براي اينکه حداقل دستاوردهاي خود در سوريه را حفظ کند به سمت تهران – مسکو گرايش پيدا کرد». به گفته افقهي سياست خارجي ايران بايد به سرعت و همزمان با سياست نظامي و امنيتي در سوريه باشد؛ يعني به همان قدرتي که حضور ايران در بعد مستشاري و نيروهاي مقاومت در عرصه ميداني تعيين‌کننده و اساسي است. دستگاه ديپلماسي ما بايد پيروزي‌هاي ميداني را با فعاليت‌هاي سياسي پيگيري کرده و بتواند مطالبات مردم منطقه و نيروهاي مقاومت را به نتايج مثبت سياسي تبديل کند.

***

باتوجه به اينکه حلب نقطه آغاز بحران سوريه بود و جبهه عربي- غربي با همه توان تلاش مي‌کرد با کنترل اين شهر طرح سرنگوني نظام سوريه را عملي کند، به نظرتان آزادي حلب از لحاظ ميداني و سياسي چه نتايج و پيامدهايي بر آينده بحران سوريه خواهد داشت؟

يکي از نتايج و پيش‌درآمدهاي نتايج استراتژيک اين آزادسازي بزرگ، نشست کشورهاي مختلف چه طرفدار دولت و مردم سوريه و چه مخالف نظام سوريه و حاميان تروريست‌ها است و همه اين کشورها به اين نتيجه رسيدند که بايد بنشينند و فکر اساسي و راهکار سياسي براي بحران سوريه به غير از راهبرد نظامي داشته باشند. کشورها با يکديگر رايزني کردند و نشست سه جانبه وزراي خارجه ايران، ترکيه و روسيه در مسکو برگزار شد و تحولات سوريه مورد بررسي قرار گرفت و نتيجه اين گفت‌وگوها منجر به پيشنهاد آتش‌بس سراسري در سوريه شد. مسئله آتش‌بس هم از دل اين نشست بيرون آمد و سپس مرحله سياسي مطرح است که قرار است در شهر آستانه، پايتخت قزاقستان برگزار شود و مسئله نظارت بر آتش‌بس را بررسي خواهد کرد. برگزاري نشست‌هاي متعدد يکي از نتايج مثبت پيروزي بزرگ نيروهاي مقاومت در حلب است و قطعاً بعد از اين ما شاهد تغيير معادلات جدي در سوريه و منطقه خواهيم بود که به نفع محور مقاومت و مردم سوريه و حتي فلسطين و کل مردمان آزاده‌اي که در سطح منطقه با ديکتاتورها و مستبدين و نفوذ استکبار جهاني مبارزه مي‌کنند، خواهد بود و اين يکي از متغيرهايي است که توابع سياسي و نظامي و رواني و تبليغاتي پشت سر خود خواهد داشت.

پس از آزادي حلب، ترکيه به محور ايران و روسيه پيوسته و مذاکرات سه جانبه‌اي بين سه کشور در جريان است. باتوجه به اينکه ترکيه همواره يکي از حاميان معارضان بود، چرخش ناگهاني آن به سمت مسکو- تهران ناشي از چه عواملي است؟ اصولاً آيا همگرايي ترکيه با روسيه در سوريه باتوجه به اختلاف منافعي که بين دو طرف وجود دارد، عملي است؟

من با واژه محور موافق نيستم. اين يک گفت‌وگوي مشترک بين دو طرف پيروز يعني ايران و روسيه با ترکيه است که به عنوان بازنده اين بازي انجام مي‌شود. نشست وزراي خارجه درحالي برگزار شد که ايران و روسيه دست برتر را در تحولات ميداني سوريه داشتند و ترکيه براي اينکه بازتاب پيروزي در حلب به مناطق ديگر سوريه سرايت نکند و گروه‌هاي تروريستي تحت حمايتش بيش از اين بازنده ميدان نباشند مجبور شد به خواسته‌هاي روسيه و ايران که حاميان اصلي دولت و مردم سوريه هستند تن دهد. تغيير موضع ترکيه ناگهاني نبود و به تدريج انجام شد و هر قدر پيروزي‌هاي محور مقاومت گسترش مي‌يافت ترکيه در محاسبات خود تجديد نظر مي‌کرد هرچند سعي کرد از روش نفاق و ريا و عوام‌فريبي استفاده کند ولي با همان روش‌ها هم نتوانست به اهداف خود برسد و مجبور به تغيير رويه شد.

پس از سرنگوني جنگنده سوخو 24 روسيه به دست ترکيه بر فراز خاک سوريه در نوامبر 2015 و بروز تنش جدي بين روسيه و ترکيه، ديديم رجب طيب اردوغان، رئيس‌جمهور ترکيه بعد از تهديدها و تحريم‌هاي مسکو عليه ترکيه، براي عادي‌سازي روابط دو طرف به مسکو سفر کرد و مجبور شد از روسيه معذرت‌خواهي کند و قبول کرد که نسبت به کشته شدن خلبان روسي غرامت بپردازد و مسببين اين حادثه را محاکمه کند. بنابراين چرخش ترکيه متناسب با تحولات ميداني سوريه بود که به نفع محور مقاومت در جريان است و ترکيه براي اينکه حداقل دستاوردهاي خود در سوريه را حفظ کند به سمت تهران – مسکو گرايش پيدا کرد.

علت اينکه ترکيه هم به اتحاد با روسيه و ايران به عنوان دو قدرت پيروز تن داده اين است که برگه‌هاي خود را سوخته مي‌بيند، هرچند برگه‌هاي ديگري هم دارد ولي خيلي از کارت‌هاي آنها ديگر ارزشي ندارد و سوخته تلقي مي‌شود، مخصوصاً ضربه هولناکي که کودتاي نافرجام 15 جولاي 2015 به ارتش ترکيه زد، از لحاظ معنوي کل سيستم حاکميتي ترکيه را تحت‌الشعاع قرار داد. مشکلات آنکارا با همسايگان و درگيري‌هاي داخلي با کردها و عدم حمايت جدي امريکا به ويژه دولت جديد دونالد ترامپ را هم بايد به اينها اضافه کنيم، به خصوص مسئله ترامپ که معلوم نيست چه سياستي در مقابل ترکيه اتخاذ خواهد کرد و تاکنون درباره تحولات ترکيه به طور صريح اعلام موضع نکرده است. همه اين مسائل ترکيه را به اين نتيجه رساند که بايد سياست‌هاي خود در سوريه را تغيير دهد. لذا ترکيه يک چشم به روسيه و ايران و يک چشم به امريکا دارد و سعي مي‌کند بين تروريست‌ها و روسيه و ايران واسطه باشد. ترکيه از شکست تروريست‌ها در سوريه سعي دارد به عنوان اهرم فشاري به اين گروه‌ها استفاده کرده و از آنها امتيازاتي بگيرد و همان امتيازات را به روسيه و ايران بفروشد تا بتواند دستاوردهايي از تحولات سوريه به دست آورد.

ترکيه و تروريست‌ها، بازنده اصلي سوريه هستند و ساير مناطق مثل ادلب، جثرالشغور و الباب که دست تروريست‌ها است در وضعيت فعلي باقي نمي‌ماند و ترکيه مي‌داند که اين مناطق براي هميشه دست تروريست‌ها نخواهد بود و اين مناطق در آينده آزاد خواهند شد و بحران شش ساله سوريه زماني حل خواهد شد و الان براي اينکه خودش در معادلات سياسي آينده سوريه سهمي داشته باشد به تکفيري‌ها فشار مي‌آورد. برخي تروريست‌ها از دست اردوغان ناراحت هستند و ممکن است ضربات سهمگيني را در داخل، به ترکيه وارد کنند. ترکيه به تروريست‌ها گفته بايد به راه حل سياسي در سوريه تمکين کنند تا شايد در دولت آينده سوريه و پارلمان و هيئت دولت امتيازاتي به آنها بدهند ولي اگر به جنگ ادامه بدهند شرايطي بدتر از حلب در انتظار آنها خواهد بود، چون نيرويي که در حلب آزاد شده قوي‌تر از قبل است. از طرفي، اهميت ادلب و الباب به اندازه حلب نيست و نه ارتش سوريه وضعيت قبل حلب را دارد و نسبت به گذشته قوي‌تر شده است. تصور من اين است که ترکيه به هر دليلي مي‌خواهد وارد عمل شود و در واقع خود را کبوتر صلح نشان دهد اما اين کشور نقشي بزرگ‌تر از حجم حقيقي خودش ايفا مي‌کند.

من شک دارم که ترکيه بتواند در اين زمينه موفق شود چون اين کشور بازيگر بزرگي در حد و اندازه ايران و روسيه نيست اما ايران و روسيه با هماهنگي‌ها و مشاوره‌هايي که در سطوح مقامات سياسي و نظامي دارند تلاش مي‌کنند که اين جنگ شش ساله به پايان برسد و به زودي مرحله بازسازي سوريه شروع شود. بنابراين اميدوار هستيم که ترکيه حجم حقيقي خود را درک کند و صادقانه جلو بيايد و به صورت فرصت‌طلبانه وارد عمل نشود. اگر ترکيه بخواهد اين شيوه را ادامه دهد هم خود متضرر مي‌شود و هم متحدانش در داخل سوريه آسيب مي‌بينند.

برخي ناظران اين را مطرح مي‌کنند که مذاکرات دوجانبه روسيه با ترکيه که بدون حضور ايران در جريان است به معني دور زدن احتمالي تهران است و ممکن است روس‌ها توافقاتي را با ترکيه براي کسب منافع بيشتر در سوريه انجام دهند. اين تحليل‌ها چقدر قابل قبول است؟

اين يک جنگ رواني است که توسط رسانه‌هاي غربي عليه نقش محوري ايران در سوريه انجام مي‌شود. نشست مسکو بين سه وزير ايران، روسيه و ترکيه بود و مذاکراتي که انجام شد بين سه کشور بود و نتيجه مذاکرات دوجانبه ترکيه و روسيه به طور مرتب به مقامات ايران و دولت سوريه گزارش مي‌شد و سرگئي لاوروف، وزيرخارجه روسيه گفت که مسکو تمام جزئيات مذاکرات با ترکيه را با شرکاي ايران و سوريه در جريان مي‌گذارد. وقتي اين توافقنامه بين روسيه و ترکيه نهايي شد روس‌ها يک نسخه به ايران و يک نسخه هم به سوريه فرستادند و گفتند که اگر اين دو کشور امضا کنند قابليت اجرايي خواهد داشت.

ايران موافقت خود را اعلام و حسن روحاني، رئيس‌جمهور ايران هم در ديدار با وليد المعلم، وزير خارجه سوريه آن را تأييد و دولت سوريه هم موافقت خود را اعلام کرد. هر دو کشور شروط خودشان را داشتند و دولت سوريه گفت که گروه‌هاي تروريستي داعش و جبهه النصره بايد از اين آتش‌بس مستثني باشند و حتي گروه‌هايي که با اين دو گروه همکاري مي‌کنند و شريک آنها هستند هم مستثني شوند و آتش‌بس شامل آنها نمي‌شود. ايران نيز تأکيد که آتش‌بس شامل داعش و جبهه النصره نمي‌شود. بنابراين چگونه مي‌توان گفت ترکيه و روسيه، ايران را دور زدند؟ از طرفي تنها سه کشور ترکيه، ايران و روسيه در نشست آستانه حضور خواهند داشت و تمهيداتي براي گفت‌وگوهاي دولت سوريه و معارضان اتخاذ خواهد شد.

عربستان سعودي، قطر، امارات و مصر پس از آنکه وقتي پرونده به شوراي امنيت سازمان ملل منتقل مي‌شود دعوت مي‌شوند. ايران هميشه در محور بوده و حضور مستشاري در سوريه دارد و در کنار حزب‌الله لبنان روي زمين تحولات را به پيش مي‌برند. مگر مي‌شود کشوري که در عرصه ميداني حرف اول را مي‌زند بتوان دور زد و چنين چيزي اصلاً امکان‌پذير نيست.

بحث‌هاي زيادي درباره وضعيت سياست خارجي ايران بعد از حلب مطرح است. به هرحال، ايران سهم قابل توجهي در آزاد‌سازي حلب و تغيير شرايط ميداني در سوريه داشت. اين را چطور مي‌توان در صحنه سياسي ترجمه کرد؟ به نظر شما سياست خارجي ايران بايد چگونه باشد تا دستاوردهاي بشتري از پيروزي‌هاي اخيري که در عرصه ميداني به دست آمده داشته باشد؟

سياست خارجي ايران بايد به سرعت و همزمان با سياست نظامي و امنيتي در سوريه باشد. يعني به همان قدرتي که حضور ايران در بعد مستشاري و نيروهاي مقاومت در عرصه ميداني تعيين‌کننده و اساسي است دستگاه ديپلماسي ما بايد اين پيروزي‌ها و ظرفيت‌هاي ميداني را با فعاليت‌هاي سياسي پيگيري و بتواند خواسته‌ها و مطالبات مردم منطقه و نيروهاي مقاومت را به ثمرات و نتايج مثبت سياسي تبديل کند. در غير اين صورت ممکن است ديگر رقباي ما مثل روس‌ها از اين مسئله بهره‌برداري بکنند و خود را پيروز ميدان اعلام کنند و حضور خود را اينگونه توجيه کنند که ما بوديم که معادلات را در سوريه تغيير داديم. به تناسب حضور قوي ميداني دستگاه ديپلماسي ايران بايد قوي باشد اما دستگاه ديپلماسي ما به آن حد نرسيده است.

آيا امکان تداوم ائتلاف ايران و روسيه در صحنه‌هاي ديگر وجود دارد؟ بعضي‌ها معتقدند ائتلاف ايران و روسيه يک ائتلاف خاص در شرايطي خاص بود که ديگر تکرار نخواهد شد. اين مسئله به خصوص با توجه به نزديکي دونالد ترامپ، رئيس‌جمهور منتخب امريکا با ولاديمير پوتين، رئيس‌جمهور روسيه چه چشم‌اندازي دارد؟

اينها فقط حدس و گمان است. ما با روس‌ها فقط در فتح سوريه همکاري نمي‌کنيم و در سطح يمن، عراق و ديگر مناطق هم همکاري‌هاي استراتژيک داريم. درست است که روابط به سطح استراتژيک نرسيده اما سطح همکاري‌ها به اين حد رسيده است و اميدواريم تداوم اين همکاري‌هاي استراتژيک به برقراري روابط استراتژيک نيز منجر شود. بحران سوريه تجربه و آزمون خوبي بود و نشان داد که ما با روسيه در کجا وجه مشترک داريم. اينکه در کليات چه اشتراک نظرها و در جزئيات چه اختلاف نظرهايي داريم. هميشه طرف‌هاي همپيمان در کليات با همديگر توافق دارند ولي ممکن است در جزئيات اختلافاتي داشته باشند و اين مسئله طبيعي است. لذا تصور مي‌کنم همکاري ما با روسيه استراتژيک و در سطح منطقه است و تنها به سوريه محدود نخواهد شد.

منطقه غرب آسيا بعد از آزادي حلب چه مختصاتي مي‌تواند داشته باشد؟ ترتيبات امنيتي آن چطور خواهد بود؟

شکست استراتژيک تروريست‌ها و حاميان آنها در حلب، چهره سوريه و منطقه را دگرگون خواهد کرد چراکه هدف‌گذاري طرف مقابل براي حلب منطقه‌اي بوده است، اگر نگوييم جهاني بوده چراکه بازيگري بين‌المللي چون روسيه هم وارد ميدان شده است. بعد از آزادي حلب، اول ترتيبات امنيتي خود سوريه مطرح است و يکي از بندهاي مهم آتش‌بس اين است که اساساً در کل جبهه‌هاي سوريه صورت بگيرد. اول ترتيبات امنيتي سوريه را بايد تضمين کنيم و اگر تحولات سوريه همزمان با نابودي داعش در عراق پيش برود ترتيبات جديد در منطقه فراهم خواهد شد و تروريسم و حاميانشان سرجاي خود خواهند نشست. بايد منتظر ماند و ديد که دونالد ترامپ بعد از ورود به کاخ سفيد و اعلام مواضع خود نسبت به تحولات منطقه چه موضعي اتخاذ خواهد کرد و به دنبال آن موضع‌ها و پاسخ‌هاي مناسب به سياست خاورميانه‌اي ترامپ بايد داده شود.

باتوجه به اينکه دونالد ترامپ در کمپين‌هاي تبليغاتي خود رويکرد نسبتاً مثبتي به بحران سوريه اعلام کرده بود آيا با روي کار آمدن وي تغييراتي در سياست واشنگتن در قبال سوريه ايجاد خواهد شد يا اينکه حمايت از تکفيري‌ها همچنان ادامه خواهد يافت؟

ترامپ در کمپين‌هاي تبليغاتي خود اشاره گذرايي به اين مسئله داشت که اولويتش مبارزه با داعش است و سرنگوني بشار اسد نيست. همچنين گفته امريکا وارد جنگ نيابتي در منطقه نمي‌شود و براي حفظ تاج و تخت اعراب نيروهاي امريکايي را اعزام نمي‌کند و هزينه زيادي را متقبل نمي‌شود. ترامپ گفته اين مسئله قابل قبول نيست و باراک اوباما با ورود به بحران‌هاي منطقه ضربه جدي به اقتصاد امريکا زده است و ما نمي‌خواهيم بار ديگر وارد نقشه راه سرنگوني کشورها شويم. اگر امريکا بخواهد به منطقه‌اي وارد شود بايد متحدانش هزينه آن را بپردازند. به نظرم، ترامپ قطعاً سياست اوباما را حداقل در مورد بحران سوريه ادامه نخواهد داد و در مورد فلسطين و ايران چه موضعي اتخاذ خواهد کرد معلوم نيست ولي تاکنون مواضعش منفي بوده است و بايد صبر کرد و الان نمي‌توان روي سخنراني‌هاي انتخاباتي ترامپ تصميم‌گيري کرد و بايد ببينيم بعد از ورود به کاخ سفيد سياست‌هايش به چه سمت و سويي حرکت خواهد کرد.

کنار گذاشته شدن امريکا از مذاکرات سياسي سوريه و کاهش حمايت‌ها از تروريست‌ها را چگونه ارزيابي مي‌کنيد؟ اتخاذ اين استراتژي از چه عواملي ناشي مي‌شود؟ اصولاً به نظر مي‌رسيد که امريکايي‌ها با وضع جاري در سوريه کنار آمده‌اند و پيروزي محور مقاومت را پذيرفته‌اند. آيا اينطور است؟

نه اينطور نيست. حمايت امريکا از گروه‌هاي تروريستي کاهش پيدا نکرده است. اوباما بعد از آزادي حلب گفت که واشنگتن ممنوعيت ارسال سلاح مرگبار و موشک‌هاي دوش پرتاب براي حمايت از معارضان مسلح را لغو کرده است. بايد اين مسئله را درنظر گرفت اينکه مي‌توانند اين سلاح‌ها را به تروريست‌ها برسانند و آيا اين سلاح‌ها مي‌توانند بعد از آزادي حلب کارساز باشند زيرا زماني که اين گروه‌ها در اوج قدرت بودند و نيمي از حلب در دست آنها بود نتوانستند موفقيتي کسب کنند.

الان انبارهاي سلاحي که در حلب کشف مي‌شود بيانگر اين است که تروريست‌ها مي‌توانستند با استفاده از اين سلاح‌ها شش ماه مقاومت کنند ولي همه آنها را جا گذاشتند و فرار کردند. چون روحيه جنگاوري و انگيزه لازم براي ادامه عمليات در مقابل نيروهاي مقاومت را از دست دادند. وقتي تروريست‌ها اراده‌اي براي جنگ ندارند سلاح‌هاي مرگبار ديگر نمي‌تواند کارساز باشد. مردم سوريه از اين گروه‌ها متنفر هستند و روز به روز بستر حمايت از آنها کاهش پيدا مي‌کند ارسال سلاح‌هاي پيشرفته هم نمي‌تواند کاري از پيش ببرد. الان معادلات و موازنه‌ها به نفع جبهه مقاومت و ارتش سوريه است و نه به نفع تروريست‌ها که بخواهند سلاح‌هاي جديدي بدهند. به نظرم ترامپ اين راه را نخواهد رفت و ممکن است روش‌هاي ديگري براي نفوذ و بازگشت به منطقه در پيش بگيرد.

اسرائيل به آزادي حلب و پروسه ثبات‌سازي در سوريه چطور نگاه مي‌کند؟ باتوجه به اينکه گزارش‌هاي زيادي درباره کمک اسرائيل به تروريست‌ها و حتي مداواي آنها در بيمارستان‌هاي رژيم صهيونيستي منتشر شده است، اساساً سياست اسرائيل در قبال جنگ در سوريه چه بوده و به پروسه ثبات‌سازي چطور نگاه مي‌کند؟

مقامات صهيونيست از اين موضوع خيلي ناراحت هستند و بنيامين نتانياهو، نخست‌وزير اسرائيل علناً گفت ما بسيار نگران هستيم و پيروزي حلب بسياري از معادلات ما در سوريه را به هم ريخت. مخصوصاً بعد از پيروزي نيروهاي مقاومت در جبهه‌هاي ديگر و بازگشت حزب‌الله به لبنان قطعاً اين حزب‌الله که بعد از تحولات سوريه به اين کشور بازمي‌گردد ديگر حزب‌الله سابق نخواهد بود و به عنوان گروه رزمنده و تجربه کسب کرده و توانمند خواهد بود و بسياري از ديدگاه‌ها، تاکتيک‌ها و استراتژي‌هاي جديد را وارد روش مبارزاتي خود با رژيم صهيونيستي خواهد کرد. اين مسئله مقامات صهيونيستي و کشورهاي عربي را که دشمن حزب‌الله بودند نگران خواهد کرد.


با کانال تلگرامي «آخرين خبر» همراه شويد