سرمقاله خراسان/ ترانههایی برای تابآوری

خراسان/ «ترانه هایی برای تاب آوری» عنوان یادداشت روز در روزنامه خراسان به قلم محمد بهبودینیا که میتوانید آن را در ادامه بخوانید:
«از دست عزیزان چه بگویم، گلهای نیست / گر هم گلهای هست، دگر حوصلهای نیست...»
این صدای خوانندهای بود که از ضبطصوت خودروی کناری در اوج ترافیک پخش میشد. سرنشینان آن خودرو، با صورتهایی در اندوه فرورفته ، به روبهرو خیره شده بودند. بعضی عابران در حالی که هندزفری در گوش داشتند از خیابان عبور می کردند با صورت های غمگینشان ،داشتم به آدمهایی فکر میکردم که همه با هم، پشت چراغ قرمز، میان ردیفی از خودروها گیر افتاده بودیم. مجری رادیو داشت شعری میخواند که یادم نمی آید چه بود. دوستی که کنارم نشسته بود، دستش را دراز کرد، رادیو را خاموش کرد و در حالی که شیشه را بالا میداد، گفت: «ما همینجوری شم با این همه خبر جنگ، به اندازه کافی حالمون گرفته ست. چرا این روزها موسیقی حالخوبکن نمیشنویم؟ یه شعر امیدبخش، یه آهنگ که آدم رو کمی از این فضا بیرون بکشه...»
حرفش بیراه نبود. این روزها که کلمات مربوط به جنگ، مثل رگبار، از تیتر خبرها بیرون میزنند و مستقیم وارد گفتوگوهای روزمره و افکار نگران مردم میشوند، شعر، موسیقی و بهطور کلی هنر میتواند بیش از همیشه اثرگذار باشد؛ اما واقعیت این است که چه در زمان جنگ ۱۲روزه و چه امروز در گیر و دار جنگ رمضان، کمتر چنین نقش آفرینی را از آن میبینیم.
حرف هنرمندان ما این است که وقتی حال هنرمندان خوب نیست و با وجود گذشت چند ماه از شروع جنگ، هنوز برنامههای حمایتی درست و درمانی برای تولید آثارشان وجود ندارد و قطعی اینترنت هم بر شنیده نشدن آثارشان تاثیر گذاشته، چطور میشود انتظار داشت اتفاقی شگفتانگیز برای تولید اثری که حال این مردم را خوب کند، رخ دهد؟ برای نوشتن این سطرها، این روزها با هنرمندان زیادی در این باره گفتوگو کردهام، اما تقریباً همه آنها، به اتفاق به همین حمایتهایی که نیست، اشاره میکنند.
با این حال، اگر از این مسئله بگذریم و فرض کنیم شرایط تولید و انتشار فراهم است، به بحث مهمتری میرسیم. سالهاست که در حوزه موسیقی، ترانههایی با محتوای غمگین در ذهن مردم رسوخ کرده و به بخشی از حافظه عاطفی جامعه بدل شدهاند. همین مسئله باعث شده است که در بزنگاههای دشوار، باز هم نخستین واکنش فرهنگی، بازگشت به اندوه و بازتکرار غم باشد، نه جستوجوی روزنهای برای آرامش و امید.
در چنین شرایطی شاید لازم باشد کمی دقیقتر به مسئولیت هنر در روزهای بحران فکر کنیم. هنر قرار نیست رنج را انکار کند؛ اما اگر فقط به بازتولید اندوه بپردازد، عملاً همان فضای سنگین بیرون را که متاثر از جنگ است، تکرار میکند. جامعه ،بیش از هر چیز به روزنههایی از امید، همدلی و تابآوری نیاز دارد.
برای رسیدن به چنین نقشی، چند گام عملی هم میتوان تصور کرد. نخست، ایجاد برنامههای حمایتی واقعی برای هنرمندان است؛ صندوقهای تولید، سفارش آثار و تسهیل انتشار میتواند به هنرمندان امکان دهد بدون دغدغه مالی، آثار تازه خلق کنند. دوم، رسانهها و پلتفرمهای فرهنگی میتوانند بهطور هدفمند به تولید و پخش آثار امیدبخش، روایتهای انسانی از همبستگی و نمونههای الهامبخش بپردازند تا فضای عمومی از انحصار خبرهای تلخ خارج شود. سوم، تمرکز هنرمندان رشتههای مختلف، از موسیقی و شعر تا تصویر و تئاتر، بر تولید آثار امیدآفرین که هم تجربه جمعی مردم در این روزها را بازتاب دهد و در عین حال به آن معنا و امید ببخشد.
در نهایت، شاید مهمترین نکته این باشد که هنرمند خود را فقط راوی اندوه نداند، بلکه فردی باشد که در دل تاریکی که کاملا واقعی است، امکان دیدن نورهای کوچک را به دیگران یادآوری میکند. هنر در روزهای جنگ، اگرچه از رنج میگوید، اما میتواند زبان امید نیز باشد.
















