1. برگزیده
تحلیل ها

پولیتیکو: توافق به خیال‌پردازی نیاز دارد

منبع
دنياي اقتصاد
بروزرسانی
پولیتیکو: توافق به خیال‌پردازی نیاز دارد

دنیای اقتصاد/متن پیش رو در دنیای اقتصاد منتشر شده و بازنشرش در آخرین خبر به معنای تاییدش نیست

اگر تهران و واشنگتن واقعا اراده سیاسی برای توافق داشته باشند، احتمالا راه‌حل‌هایی پیدا می‌کنند که از نظر حقوقی یا سیاسی اجازه دهد هر دو طرف ادعای موفقیت کنند، حتی اگر برخی مسائل اساسی کاملا حل نشده باشند. نشریه پولیتیکو در یادداشتی تحلیلی این ایده را بررسی کرده که در مذاکرات پیچیده، طرفین گاهی ناچار می‌شوند برخی تناقض‌ها، اختلافات یا واقعیت‌های ناخوشایند را نادیده بگیرند یا با تفسیری انعطاف‌پذیر از آنها عبور کنند تا امکان دستیابی به توافق فراهم شود.
 
مقاله با این فرض آغاز می‌شود که اگر ایالات متحده و ایران واقعا خواهان دستیابی به توافقی جدید باشند، احتمالا ناچار خواهند شد از برخی اختلافات ظاهرا حل‌نشدنی عبور کنند و برای این کار به فرمول‌های دیپلماتیکی متوسل شوند که امکان تفسیرهای متفاوت را برای هر دو طرف فراهم کند. نهال طوسی نویسنده یادداشت استدلال می‌کند که در زبان دیپلماتیک همیشه فاصله‌ای میان ظاهر و واقعیت وجود دارد. به عنوان مثال، ممکن است آمریکا دارایی‌های «مسدودشده» را آزاد نکند، اما اجازه دهد ایران به بخشی از منابع مالی «محدودشده» خود دسترسی پیدا کند؛ منابعی که گفته می‌شود‌ میلیاردها دلار از آن در قطر نگهداری می‌شود.

از نگاه نویسنده، چنین راه‌حل‌هایی در ظاهر نوعی دور زدن محدودیت‌ها و حتی فریبکاری به نظر می‌رسند، اما در عمل بخشی از سازوکار رایج دیپلماسی هستند. او نقل‌قولی از یکی از مقام‌های سابق وزارت خزانه‌داری آمریکا می‌آورد که می‌گوید مذاکرات دیپلماتیک اغلب مستلزم نوعی «تعلیق ناباوری» است؛ یعنی طرفین باید تا حدی از اصرار بر برداشت‌های مطلق خود فاصله بگیرند تا امکان توافق فراهم شود.

مقاله تاکید می‌کند که هدف از این ابهام‌ها صرفا مدیریت افکار عمومی نیست، بلکه گاهی تنها راه عبور از اختلافاتی است که در ظاهر غیرقابل حل به نظر می‌رسند. برای اثبات این موضوع، نویسنده به تجربه روابط آمریکا و چین در دهه ۱۹۷۰ اشاره می‌کند. زمانی که واشنگتن تصمیم گرفت دولت پکن را به عنوان دولت قانونی چین به رسمیت بشناسد، از واژه‌ای استفاده کرد که عمدا مبهم بود. آمریکا اعلام کرد که موضع چین درباره تعلق تایوان به چین را به رسمیت می‌شناسد یا مورد توجه قرار می‌دهد، اما این به معنای پذیرش یا تایید آن موضع نبود. همین ابهام زبانی امکان حفظ روابط با پکن و در عین حال ادامه همکاری‌های غیررسمی با تایوان را فراهم کرد. نویسنده معتقد است فضای سیاسی امروز آمریکا نسبت به دهه‌های گذشته بسیار قطبی‌تر شده و هر اقدام دیپلماتیک زیر ذره‌بین گروه‌های مختلف سیاسی قرار دارد. با این حال، او می‌گوید رسیدن به توافق با یک رقیب یا دشمن همچنان نیازمند انعطاف در بیان و تفسیر مفاهیم است.
 
در ادامه، مقاله به تجربه توافق هسته‌ای سال ۲۰۱۵ میان ایران و قدرت‌های جهانی می‌پردازد. از نگاه نویسنده، دولت باراک اوباما نیز برای پیشبرد مذاکرات از شیوه‌هایی استفاده کرد که به هر دو طرف اجازه می‌داد روایت مطلوب خود را ارائه کنند. یکی از نمونه‌ها، همزمانی اجرای توافق هسته‌ای با آزادی زندانیان آمریکایی در ایران و همچنین حل‌وفصل یک اختلاف مالی قدیمی میان دو کشور بود که در قالب پرداخت ۱.۷‌میلیارد دلار به ایران انجام شد. دولت اوباما تاکید داشت که این موضوعات کاملا جدا از توافق هسته‌ای هستند. با این حال، منتقدان جمهوری‌خواه معتقد بودند چنین تفکیکی بیشتر جنبه سیاسی دارد، زیرا بعید بود این توافقات جانبی بدون موفقیت مذاکرات هسته‌ای به نتیجه برسند. همین موضوع بعدها به یکی از محورهای حملات سیاسی دونالد ترامپ علیه توافق هسته‌ای تبدیل شد.

مقاله توضیح می‌دهد که حتی ساختار اصلی توافق هسته‌ای نیز به شکلی طراحی شده بود که هر دو طرف بتوانند ادعای پیروزی کنند. آمریکا می‌گفت تحریم‌ها تنها پس از محدود شدن برنامه هسته‌ای ایران کاهش می‌یابد، درحالی‌که ایران می‌توانست استدلال کند اجرای واقعی تعهداتش پس از رفع تحریم‌ها آغاز شده است. این نوع طراحی به هر طرف اجازه می‌داد در داخل کشور خود توافق را موفقیت‌آمیز جلوه دهد. نویسنده سپس به مواضع متناقض ترامپ اشاره می‌کند. ترامپ سال‌ها توافق ۲۰۱۵ را «فاجعه‌بار» توصیف می‌کرد و به‌ویژه انتقال پول به ایران را به شدت مورد انتقاد قرار می‌داد. اما اکنون ممکن است خود او ناچار شود برای دستیابی به توافقی جدید از همان روش‌هایی استفاده کند که قبلا محکوم می‌کرد.

از دیدگاه مقاله، ترامپ حتی از بسیاری جهات برای چنین روندی مناسب‌تر است؛ زیرا سابقه طولانی در استفاده از روایت‌سازی، بزرگ‌نمایی دستاوردها و ارائه تفاسیر دلخواه از واقعیت دارد. برخی مقام‌های سابق آمریکایی که در مقاله از آنها نقل‌قول شده است، معتقدند ترامپ در صورت دستیابی به توافق با ایران، به راحتی خواهد توانست آن را به گونه‌ای توصیف کند که با وعده‌های سیاسی خود سازگار به نظر برسد. برای مثال، اگر ایران بتواند از طریق خطوط اعتباری یا سازوکارهای مالی خاص به بخشی از منابع خود دسترسی پیدا کند، ترامپ می‌تواند استدلال کند که برخلاف دوران اوباما پول نقدی به ایران پرداخت نشده است. اگر ایران حتی برای مدت کوتاهی با محدودیت در غنی‌سازی اورانیوم موافقت کند، این موضوع نیز می‌تواند به عنوان یک امتیاز بزرگ معرفی شود. همچنین اگر تهران تعهدات کلی درباره عدم دستیابی به سلاح هسته‌ای را تکرار کند، دولت آمریکا ممکن است آن را نشانه موفقیت مذاکرات قلمداد کند.

با وجود این، نویسنده معتقد است بزرگ‌ترین مانع ترامپ احتمالا نه انعطاف در حقیقت، بلکه ناتوانی در حفظ محرمانگی مذاکرات است. برخی مقام‌های سابق آمریکایی هشدار داده‌اند که انتشار مداوم اطلاعات مذاکرات در رسانه‌ها می‌تواند اعتماد میان تهران و واشنگتن را تضعیف کند. به گفته آنان، اگر واقعا هدف دستیابی به توافق باشد، لازم است بخش مهمی از روند مذاکره دور از هیاهوی رسانه‌ای انجام شود.

مقاله در پایان نتیجه می‌گیرد که هر توافق احتمالی میان ایران و آمریکا با تفاسیر متفاوت و روایت‌های متعارض همراه خواهد بود. هر دو طرف در عرصه عمومی تلاش خواهند کرد خود را پیروز نشان دهند. اما آنچه اهمیت واقعی دارد، نه روایت‌های رسانه‌ای، بلکه توافق پنهان و دقیق دو طرف درباره نحوه اجرای تعهدات، زمان‌بندی اقدامات و معنای واقعی واژه‌های به کار رفته در توافق است. از نگاه نویسنده، موفقیت هر توافق آینده بیش از آنکه به شعارهای علنی وابسته باشد، به همین درک مشترک پشت درهای بسته بستگی خواهد داشت.

🔹"آخرین خبر" در روبیکا
🔹"آخرین خبر" در ایتا
🔹"آخرین خبر" در بله