پیوند ورزش و روابط بینالملل

اطلاعات/متن پیش رو در اطلاعات منتشر شده و بازنشرش در آخرین خبر به معنای تاییدش نیست
آغاز جام جهانی فوتبال در آمریکا، کانادا و مکزیک در ژوئن ۲۰۲۶ (خرداد ۱۴۰۵)، بیتردید یکی از پرمناقشهانگیزترین رخدادهای نه فقط ورزشی، بلکه سیاسی است.
رفتار دولت ترامپ در روابط خارجی و سیاستهای دولت او در قبال مباحث صدور ویزای ورزشکاران، داوران و تماشاگران در تاریخ پرنشیب و فراز برگزاری مسابقات جام جهانی فوتبال، نقطه عطفی در پیوند سیاست در ورزش میباشد. راهیابی ۴۸ تیم ملی به این مسابقات، با رابطههای متفاوت با آمریکا، پدیدهای عمیقاً سیاسی را به نمایش میگذارد و فراتر از این مسابقات، پرسشی اساسی و بسیار جدی را به میان میکشد و آن اینکه رابطه ورزشی و روابط بینالمللی چگونه قابل تجزیه و تحلیل است؟
این پرسش قابل ملاحظه برای دستاندارکاران امور ورزشی از یک سو و کارشناسان رشته روابط بینالملل از سوی دیگر بوده است. رابطه ورزش و روابط بینالمللی منجر به خلق و پیدایش ادبیات و نوشتارهای فاضلانهای شده که سرآمد آنها، کار پژوهشی باری هو لیهان با عنوان «ورزش و سیاست بینالملل» میباشد. در پاسخ به سؤال مطرح شده درخصوص نسبت ورزش و روابط بینالمللی، باید به سه موضوع «پیوند ذاتی ورزش و سیاست»، «ورزش و روابط بینالمللی در دوران جنگ سرد» و «ورزش در روابط بینالمللی در دوران پسا جنگ سرد» پرداخت.
ورزش و سیاست، پیوندی ساختاری داشته و نوعاً ورزش باوجود ماهیت توانایی فیزیکی خود، به عنوان ابزاری برای اهداف سیاسی در تاریخ پرنشیب و فراز روابط بینالمللی بهکار گرفته شده است. به عبارت دیگر، سایه سیاست بهگونهای پیوسته و مداوم بر ورزش سنگینی میکرده است. ورزش در ماهیت خود، حول توانایی بدنی و سنجش چگونگی این توانایی در نسبت با دیگران میچرخد، اما از زمان راهاندازی المپیکهای کهن توسط یونانیها در ۷۷۶ قبل از میلاد که برای بیش از یک هزاره تداوم داشت، تا برگزاری المپیک معاصر در ۱۸۹۶ با حضور ۱۴ کشور، امکان جداسازی ورزش از سیاست وجود ندارد. این ادعا که ورزش بیطرف است، در واقعیت برگزاری مسابقات جهانی رنگ میبازد.
در المپیکهای کهن یونان در حدود هشت قرن قبل از میلاد، تقسیمبندی سیاسی برای شرکت در مسابقات وجود داشت. فقط یونانیان آزاد حق شرکت در آن مسابقات را داشتند و بردگان که آنها هم انسان بودند ولی فاقد حق سیاسی مشارکت در زندگی اجتماعی؛ از شرکت در مسابقات محروم بودند.
در سده گذشته، به مرور شرکت در مسابقات بینالمللی ورزشی برای کنشگران دولتی از چند جهت حائز اهمیت بوده است. دولتها از ورزش به عنوان ابزاری برای تحکیم ناسیونالیسم و هویت ملی بهرهبرداری کرده و آن را به عنوان مظهر و نمادی از قدرت ملی خود قلمداد کردهاند. به عبارت دیگر بین ساختن هویت ملی و ورزشی، ارتباط منسجمی برقرار نمیباشد.
بعد دیگر، همکاریهای بینالمللی و ساختن نهادهای بینالمللی در زمینه ورزش است. در همه این نهادها، از فیفا که در ۱۹۰۴ تأسیس شد تا دیگر نهادهای بینالمللی ورزشی، نقش دولتها جدی است. به طور کلی حضور در مسابقات بینالمللی، نمادی از کشوربودگی قلمداد میشود. نمیتوان دولت به عنوان واحدی در روابط بینالمللی بود ولی در مسابقات جهانی ورزشی شرکت نداشت.
تاریخ ورزشی جهان با تاریخ روابط بینالمللی و کیفیت قدرت در جهان پیوند خورده است. دوران جنگ سرد، مسابقات بینالمللی یکی از عرصههای رقابت دو ابرقدرت آمریکا و شوروی بود. این دوران که تقریباً از ۱۹۴۷ آغاز و تا ۱۹۹۱ ادامه داشت، رقابت ورزشی در واقع بازتابی از رقابت ایدئولوژیک دو ابرقدرت بود. هرکدام میخواست با به دست آوردن مدالهای بیشتر در مسابقات جهانی، ثابت کند که سیستم داخلی آنها کارآمدتر از دیگری است. لذا شمارش مدالها، خود مانند شمارش تسلیحات در زرادخانهها بود. در دوران جنگ سرد، بایکوت المپیکها نیز کیفیت رقابت سخت دو ابرقدرت را به تصویر میکشید. در پی اشغال افغانستان در اواخر سال ۱۹۷۹ میلادی توسط شوروی، ایالات متحده نه فقط المپیک ۱۹۸۰ مسکو را بایکوت کرد، بلکه ائتلافی جهانی علیه آن براه انداخت و توانست ۶۰ کشور را متقاعد کند که در المپیک مسکو شرکت نکنند. متقابلاً شوروی المپیک ۱۹۸۴ لسآنجلس را بایکوت کرد.
بایکوت مسابقهها فقط منحصر به آنچه ذکر شد نبود. بایکوت تقریباً ۳۰ ساله رژیم آفریقای جنوبی که مبتنی بر رژیم آپارتاید بود نیز حائز اهمیت است. ایدئولوژی ضد آپارتایدی در این دوران، در بایکوت کردن رژیم آفریقای جنوبی موثر بود. دوران پسا جنگ سرد یعنی از ۱۹۹۱، نسبت ورزش و روابط بینالمللی، دگرگونیهایی را نشان میدهد که خود آئینه تحول در روابط بینالملل است. در این دوران، مفاهیمی چون «جهانی شدن»، «کثرت کنشگران»، «برند سازی»، «استفاده از ورزش برای توسعه اقتصادی و اجتماعی» و «دیپلماسی ورزشی» روشنکننده نسبت روابط بینالملل و ورزش شدهاند.
اگر در ۱۹۷۱ از دیپلماسی پینگ پنگ در روابط آمریکا و چین سخن گفته میشد، مخصوصاً دو دهه گذشته از قدرت نرم و ورزش استفاده میشود. همه کشورها ورزش را به عنوان عنصری از قدرت نرم خود قلمداد میکنند. جهان امروز بخاطر گسترش ارتباطات، نسبت به دنیای جنگ سرد از نظر تماسهای مردمی بههم پیوسته شده و لذا ورزش، جوامع بشری را بیش از هر زمان دیگر بهم نزدیک کرده و حتی به خلق یک فرهنگ کم و بیش جهانی و منظومه ادراکی مشترکی در گوشه و کنار جهان در حوزه ورزش انجامیده است. کشوری کوچک مانند قطر با برگزاری جام جهانی ۲۰۲۲، از کوچکی جغرافیایی به شهرتی جهانی دست یافت و این خود بخشی از بازدارندگی آن کشور از نظر استراتژیک بود. هر چه هست نشیب و فراز ورزشی در جهان، آینهای از ماهیت قدرت است.
















