بوی ماه مهر بدون ماکان و رفقا؛ مدرسه عطر دلتنگی گرفت!

بوی ماه مهر بدون ماکان و رفقا؛ مدرسه عطر دلتنگی گرفت!  بوی ماه مهر بدون ماکان و رفقا؛ مدرسه عطر دلتنگی گرفت!
8
1
11.5K
1405/07/01 - 14:34
732
1405/07/01 - 14:34

آخرین خبر/ امروز دوباره بوی ماه مهر در کوچه‌ها پیچیده؛ کیف‌ها روی شانه‌هاست، زنگ مدرسه‌ها به صدا درآمده و کلاس‌ها یکی‌یکی جان گرفته‌اند... اما در میناب، بعضی نیمکت‌ها امسال هم خالی‌اند؛ نیمکت‌هایی که صاحب‌هایشان قرار بود امروز با لبخند وارد کلاس شوند و در پاسخ به نامشان بگویند: «حاضر»... ماکان و رفقایش اما، امسال در کلاس نیستند؛ نامشان هست، خاطره‌شان هست، اما جای خالی‌شان از همیشه بلندتر فریاد می‌زند.

دوباره صبح است؛
دوباره حیاط مدرسه پر شده از صدای کفش‌های کوچک، خنده‌های کودکانه و کیف‌هایی که روی دوش دانش‌آموزان تاب می‌خورند.
دوباره زنگ مدرسه به صدا درمی‌آید و معلم، آرام، دفتر حضور و غیاب را باز می‌کند.
اما امسال، اول مهر برای خیلی‌ها فقط بوی کتاب و دفتر نمی‌دهد؛ بوی دلتنگی هم می‌دهد.
در کلاس‌ها، نیمکت‌ها دوباره مرتب شده‌اند؛
تخته‌ها پاک شده‌اند؛
دفترها سفیدند و مدادها تراشیده شده‌اند...
اما در گوشه‌ای از این سرزمین، بعضی نیمکت‌ها هنوز منتظر دانش‌آموزانی هستند که دیگر به مدرسه برنمی‌گردند.
میناب را که به یاد می‌آوری، «حاضر» گفتن سخت می‌شود.
معلم دفتر را باز می‌کند و اسم‌ها را می‌خواند:
ماکان نصیری...
هنا دهقانی...
زهرا بهرامی...
آتنا چملی‌نژاد...
فاطمه سالاری...
آریا بهادری...
احمد سلطانی...
مهدیس نظری...
پارسا مختاری‌نسب...
و بعد سکوت...
نه از آن سکوت‌هایی که بعد از زنگ می‌پیچد؛
سکوتی که سنگینی‌اش روی نیمکت‌ها می‌نشیند.
مدرسه شجره طیبه میناب، در حمله وحشیانه دشمن صهیونی آمریکایی، ۱۶۸ دانش‌آموز و اعضای کادر آموزشی خود را از دست داد.
امروز، وقتی زنگ اول مهر در مدرسه‌ها نواخته می‌شود،
جای بعضی بچه‌ها خالی است؛
بچه‌هایی که قرار بود امسال دوباره کنار دوستانشان بنشینند،
دفتر مشقشان را باز کنند،
برای زنگ تفریح نقشه بکشند
و با شنیدن صدای معلم، بلند بگویند:
«حاضر!»
اما آن‌ها نیستند...
و چه کسی گفته غیبت یعنی نبودن؟
بعضی‌ها آن‌قدر در خاطره یک کلاس، در دل یک مدرسه و در حافظه یک شهر می‌مانند که نبودنشان، خودش یک جور حضور است.
امروز اگر معلمی در کلاس نام یکی از بچه‌های میناب را بر زبان آورد،
شاید به‌جای یک پاسخ، صدای قلب ده‌ها دانش‌آموز بلند شود.
حاضر...
حاضر، برای ماکان.
حاضر، برای هنا.
حاضر، برای زهرا.
حاضر، برای آتنا.
حاضر، برای فاطمه.
حاضر، برای آریا.
حاضر، برای همه آن کودکانی که دفترهایشان نیمه‌تمام ماند.
امروز اول مهر است؛
اما برای ما، مدرسه فقط جایی برای آموختن الفبا و حساب نیست.
مدرسه جایی است که نام‌ها در آن خوانده می‌شوند؛
و بعضی نام‌ها، وقتی خوانده می‌شوند،
تمام یک ملت را به سکوت فرو می‌برند.
باز آمد بوی ماه مهر...
اما این بار، میان بوی کتاب نو و گچ تخته،
بوی لاله هم می‌آید.
و اگر روزی معلم پرسید:
«چه کسی حاضر است؟»
پاسخ ما یک کلمه بیشتر نیست:
حاضر!
برای بچه‌های میناب.
برای نیمکت‌های خالی.
برای دفترهای ناتمام.
برای رویاهایی که قرار بود در همین کلاس‌ها نوشته شوند.
اول مهر آمده است؛
اما بعضی بچه‌ها دیگر به مدرسه برنمی‌گردند.
و این شاید تلخ‌ترین درس اول مهر امسال باشد:
کلاس ادامه دارد؛
زنگ می‌خورد؛
دفترها باز می‌شوند؛
اما جای بعضی نام‌ها، تا همیشه در دفتر حضور و غیاب مدرسه خالی می‌ماند.
معلم، نامشان را بخوان...
ما به جای همه‌شان می‌گوییم:
حاضر.

🔹"آخرین خبر" در روبیکا
🔹"آخرین خبر" در ایتا
🔹"آخرین خبر" در بله

اخبار برگزیده