شرق/متن پیش رو در شرق منتشر شده و بازنشرش در آخرین خبر به معنای تاییدش نیست
زهره فراهانی| از جنگ ۱۲روزه تا جنگ ۴۰روزه و ماههای پرالتهاب پس از آن، یک پرسش همچنان در زندگی ایرانیان تکرار میشود: «امشب جنگ میشود؟». تهدیدهای تازه آمریکا، خبر بررسی استفاده از «مادر بمبها»، تحریمهای اقتصادی و اختلافات سیاسی داخلی، این پرسش را زنده نگه داشتهاند. اما مسئله دیگر فقط احتمال حمله نظامی نیست؛ طولانیشدن وضعیتی است که در آن بخشی از تصمیمهای اقتصادی، برنامههای خانوادگی و حتی تغییرات مدیریتی زیر سایه جنگ باقی ماندهاند. سه نماینده مجلس در گفتوگو با «شرق»، از سه زاویه متفاوت به این وضعیت پرداختهاند؛ یکی از نقش جریانهای سیاسی داخلی در تشدید نگرانیها میگوید، دیگری تهدیدهای آمریکا را تلاشی برای کاهش تابآوری جامعه میداند و سومی هشدار میدهد که جنگ نباید به بهانهای برای حفظ مدیران ناکارآمد تبدیل شود.
کشوری که فردایش را به بعد موکول کرده است
جنگ برای ایران به یک تاریخ مشخص محدود نمانده است. نه با پایان جنگ ۱۲روزه تمام شد و نه با اعلام آتشبس پس از جنگ ۴۰روزه، سایه آن از زندگی مردم کنار رفت. در این فاصله، یک پرسش بارها تکرار شده؛ پرسشی کوتاه که پاسخ آن میتواند برنامه فردای یک خانواده، تصمیم یک سرمایهگذار یا حتی آرامش یک شب را تغییر دهد: «امشب جنگ میشود؟». این پرسش دیگر فقط هنگام آغاز حمله یا انتشار خبر جابهجایی تجهیزات نظامی مطرح نمیشود؛ کافی است ترامپ تهدید تازهای کند، رسانهای آمریکایی از بررسی یک گزینه نظامی خبر بدهد یا مذاکرات بار دیگر به بنبست برسد، نگرانی از تکرار جنگ دوباره به صدر گفتوگوها بازمیگردد. هنوز چند ساعت از انتشار یک خبر امیدوارکننده درباره مذاکره نگذشته که تهدیدی تازه، همه محاسبات را به هم میزند. جامعه میان این دو وضعیت گرفتار مانده است؛ نه میتواند احتمال جنگ را نادیده بگیرد و نه میداند تا چه زمانی باید زندگی خود را با احتمال وقوع آن تنظیم کند. ماجرا از خرداد سال گذشته آغاز شد؛ زمانی که حملات اسرائیل به ایران در ۲۳ خرداد ۱۴۰۴، جنگ ۱۲روزه را رقم زد. جنگی که با ورود مستقیم آمریکا و حمله به تأسیسات هستهای ایران وارد مرحله دیگری شد و سرانجام در سوم تیر با آتشبس متوقف شد. آن روزها، بسیاری تصور میکردند تجربه جنگ دستکم برای مدتی طولانی به پایان رسیده است. اما کمتر از یک سال بعد، در نهم اسفند ۱۴۰۴، حملات گسترده آمریکا و اسرائیل جنگ دیگری را آغاز کرد؛ جنگی که نزدیک به ۴۰ روز ادامه یافت و در فروردین ۱۴۰۵ به آتشبسی شکننده رسید؛ دورهای که در ایران از آن با عنوان جنگ رمضان نیز یاد میشود. آتشبس فروردین هرچند از شدت درگیریها کاست، اما نتوانست به توافقی پایدار منجر شود. مذاکرات بعدی، تفاهم موقت خرداد، اختلافات بر سر برنامه هستهای و تنگه هرمز و ازسرگیری برخی حملات، نشان دادند که بحران همچنان ادامه دارد. امروز نیز با وجود ردوبدلشدن پیامها و تلاش میانجیگران، چشمانداز روشنی از پایان کامل این رویارویی وجود ندارد. در چنین شرایطی، «نه جنگ و نه صلح» دیگر تنها یک تعبیر سیاسی برای توصیف رابطه ایران و آمریکا نیست؛ این وضعیت آرامآرام به مسئلهای در زندگی روزمره تبدیل شده است. به خریدوفروشهایی که عقب میافتند، به تصمیمهایی که گرفته نمیشوند، به کارهایی که انجامشان به روشنشدن آینده موکول میشود و به این تصور که شاید بهتر باشد فعلا هیچ تصمیم بزرگی گرفته نشود. البته مشکلات اقتصادی ایران پیش از این جنگها نیز وجود داشت. تورم، کاهش قدرت خرید، نوسانات ارزی و تحریمها از مدتها قبل بر زندگی مردم فشار وارد کرده بودند. اما تکرار جنگ و ادامه تهدیدها، عامل تازهای به این مشکلات اضافه کرده است: نااطمینانی از اینکه شرایط فردا چگونه خواهد بود. همین نااطمینانی، گاهی از خود خبر جنگ نیز فراتر میرود. ممکن است حملهای رخ ندهد، اما تصمیمی که در انتظار روشنشدن وضعیت به تعویق افتاده، همچنان بلاتکلیف بماند. ممکن است مذاکرات ادامه پیدا کند، اما تا زمانی که نتیجهای قطعی نداشته باشد، نتواند اطمینان ازدسترفته را به بازار یا خانوادهها بازگرداند. پرسش اصلی گزارش «شرق» نیز از همین نقطه آغاز میشود؛ چه اتفاقی افتاده که انتظار برای جنگ بعدی به بخشی از زندگی روزمره تبدیل شده است؟ آیا مردم واقعا کمتر از گذشته از جنگ میترسند یا صرفا به ادامه زندگی در کنار این ترس عادت کردهاند؟ و مهمتر اینکه چه کسانی مسئول کاهش این نااطمینانی هستند؟
از «مادر بمبها» تا اضطرابی که هر شب تکرار میشود
در روزهای اخیر، نام یکی از سنگینترین بمبهای غیرهستهای آمریکا بار دیگر وارد اخبار مربوط به ایران شده است؛ سلاحی که به «مادر بمبها» شهرت دارد. نامی که حتی پیش از بررسی توان و کاربرد نظامی آن، بار روانی قابلتوجهی دارد. پانزدهم اکتبر شبکه سیبیاس به نقل از منابع آگاه گزارش داد که کاخ سفید و پنتاگون طرحهایی برای استفاده احتمالی از این سلاح علیه اهداف نظامی در ایران تهیه کردهاند. شبکه ایبیسی نیز گزارش داد که استفاده از این بمب یکی از گزینههای نظامی مطرحشده برای دونالد ترامپ است، اما رئیسجمهور آمریکا هنوز درباره اجرای آن تصمیمی نگرفته است. این تفاوت از نظر خبری اهمیت دارد. تهیه طرح نظامی، صدور دستور حمله نیست و بررسی یک گزینه نیز به معنای قطعیبودن اجرای آن نیست. با این حال، انتشار چنین اخباری در شرایط کنونی، مستقل از اینکه در نهایت به اقدام نظامی منجر شوند یا نه، میتواند بر فضای عمومی اثر بگذارد. ترامپ در شانزدهم اکتبر نیز در گفتوگو با نیوزمکس، احتمال هدف قراردادن تأسیسات زیرزمینی ایران را مطرح کرد و در عین حال گفت قصد استفاده از سلاح هستهای را ندارد. او استفاده احتمالی از «مادر بمبها» را صریحا تأیید نکرد، اما آن را نیز از فهرست گزینهها کنار نگذاشت. در سوی دیگر، فشار اقتصادی آمریکا همچنان ادامه دارد. وزارت خزانهداری ایالات متحده در پانزدهم اکتبر، تحریمهای تازهای را علیه شبکههای مالی مرتبط با ایران اعلام کرد. این اقدام در ادامه مجموعه فشارهایی صورت گرفت که با محاصره دریایی، محدودیتهای تجاری و اختلافات درباره تنگه هرمز همراه شدهاند. بنابراین جامعه فقط با یک تهدید نظامی روبهرو نیست. هر خبر از احتمال حمله، در کنار اخبار تحریم، محدودیت تجارت و نوسان اقتصادی قرار میگیرد و فضای تصمیمگیری را پیچیدهتر میکند. در چنین وضعیتی، آنچه گاهی «عادیشدن جنگ» نامیده میشود، لزوما به معنای از بین رفتن ترس نیست. ممکن است جامعه به شنیدن خبر جنگ عادت کرده باشد، اما هنوز نتواند پیامدهای احتمالی آن را از محاسبات زندگی کنار بگذارد. کسی که هر روز اخبار تهدیدها را دنبال میکند و همچنان سر کار میرود، لزوما فردی بینگرانی نیست. گاهی ادامه زندگی، تنها انتخاب ممکن است. مردم نمیتوانند هر بار که احتمال جنگ مطرح میشود، تمام فعالیتهای خود را متوقف کنند. از سوی دیگر، تردید درباره آینده نیز بهسادگی از بین نمیرود. اما این وضعیت تنها محصول تهدیدهای واشینگتن نیست؛ در داخل کشور نیز اختلاف بر سر مذاکره، سیاست خارجی و نحوه مواجهه با آمریکا ادامه دارد. اختلافاتی که گاه به انتقادهای تند از مسئولان، تجمعات سیاسی و طرح استیضاح وزیر امور خارجه کشیده شده و پرسشهایی درباره انسجام تصمیمگیری در شرایط جنگی ایجاد کرده است.
















