دنیای اقتصاد/متن پیش رو در دنیای اقتصاد منتشر شده و بازنشرش در آخرین خبر به معنای تاییدش نیست
بنبست دیپلماتیک تهران و واشنگتن و افزایش تهدیدها، خطر دور سوم جنگ را جدیتر کرده است؛ درگیریای که ممکن است از اهداف نظامی فراتر رود و زیرساختهای اقتصادی و امنیت انرژی منطقه را درگیر کند. همزمان، عبور قیمت نفت از مرز ۱۱۷دلار در هر بشکه، نشانهای هشداردهنده از گشودهشدن جعبه پاندورای این تقابل است؛ جعبهای که با پیوند خوردن بحران تنگه هرمز و بابالمندب، میتواند پیامدهای مهارنشدنی برای بازارهای جهانی و معادلات سیاسی منطقه و آمریکا به همراه داشته باشد. پرسش اکنون این است که ترامپ قرار است چه هدفی را محقق سازد؟
جنگی که قرار بود با نمایش قدرت نظامی، محاسبات تهران را تغییر دهد، اکنون با معمای دشوارتری روبهروست: چگونه میتوان به درگیری پایان داد، وقتی هیچیک از طرفین حاضر نیست هزینه عقبنشینی را بپذیرد؟ در واشنگتن، دونالد ترامپ از پیروزی سخن میگوید و همزمان گزینه حملات تازه را روی میز نگه میدارد؛ در تهران، مقامهای سیاسی و نظامی هشدار میدهند که دور بعدی جنگ دیگر الزاما به اهداف نظامی محدود نخواهد ماند. گزارش تازه والاستریت ژورنال درباره تهدید ایران به گسترش حملات علیه زیرساختهای اقتصادی و اهداف غیرنظامی در کشورهای خلیج فارس، این تقابل را وارد مرحلهای پیچیده تر کرده است. مساله اکنون فقط احتمال از سرگیری حملات آمریکا و اسرائیل نیست؛ بلکه خطر گشودهشدن جعبه پاندوراست که در آن، هر اقدام نظامی برای تحمیل اراده، پاسخ گستردهتر طرف مقابل را در پی دارد. نزدیکشدن به انتخابات اسرائیل در ۲۷ اکتبر و انتخابات میاندورهای آمریکا در ۳ نوامبر نیز به این بحران بعدی سیاسی داده است. بااینحال، هنوز تصمیم قطعی برای آغاز حملات تازه اعلام نشده و برنامهریزی نظامی را نباید با صدور فرمان جنگ یکسان دانست.
دیپلماسی در بنبست
تلاشهای میانجیگرانه پاکستان و قطر هنوز کاملا متوقف نشده، اما شکاف میان دو طرف بر سر ترتیب تعهدات و ماهیت توافق همچنان پابرجاست. وزیر خارجه ایران گفته است که تهران پیشنهاد آتشبس هفتروزهای را ارائه کرده که بر اساس آن، بازگشایی تنگه هرمز با تحقق شروط ایران پیوند میخورد. این شروط شامل پایان محاصره دریایی بنادر ایران، کاهش محدودیتهای فروش نفت، آزادسازی داراییهای مسدود شده و توقف خصومتهاست. اختلاف اصلی این است که واشنگتن خواهان افزودن شروط دیگری است، درحالیکه تهران اجرای تعهدات اولیه را مقدم میداند. اما اظهارات دو طرف نشان میدهد که فاصله میان باقیماندن کانالهای ارتباطی و شکلگیری توافق واقعی زیاد است. ترامپ ۲۱ اکتبر گفت که آمریکا با ایران مذاکره نمیکند و از تصمیمگیری درباره چگونگی پیروزی در جنگ سخن گفت؛ عراقچی، در مقابل، تاکید کرده که مسیر ارتباط از طریق میانجیها همچنان وجود دارد.
محسن رضایی نیز توقف مذاکرات را تایید کرده و گفته است که دیپلماسی بدون درک هزینههای جنگ از سوی طرف مقابل پیش نخواهد رفت. بنابراین، دقیقتر آن است که وضعیت کنونی را نه صلح و نه قطع کامل دیپلماسی، بلکه نوعی بنبست همراه با تهدید نظامی و ارتباطات شکننده بدانیم. این بنبست یک مشکل بنیادی دارد: طرفین حتی درباره نقطه آغاز توافق نیز توافق ندارند. تهران میخواهد فشار دریایی و اقتصادی پیش از ورود به مذاکرات گستردهتر کاهش یابد؛ واشنگتن در پی آن است که اهرم فشار خود را پیش از اعطای امتیاز حفظ کند. در چنین وضعی، میانجیها میتوانند پیامها را منتقل کنند، اما بهتنهایی قادر نیستند مساله اعتماد و ترتیب اجرای تعهدات را حل کنند.
تهدیدها چه پیامی دارند؟
در تهران، لحن تهدیدها بهتدریج از هشدار درباره پاسخ متقابل به طرح دامنه گستردهتری از اهداف احتمالی تغییر کرده است. بر اساس گزارش والاستریت ژورنال در ۲۳ اکتبر، ایران هشدار داده که در صورت از سرگیری حملات آمریکا و اسرائیل، پاسخ آن میتواند پایگاهها و ناوهای آمریکایی، فرودگاهها، خطوط لوله و دیگر زیرساختهای غیرنظامی در کشورهای خلیج فارس را دربرگیرد. این روزنامه به ذخایر موشکی و پهپادی ایران و تلاش واشنگتن برای دور کردن نیروها و کارکنان دیپلماتیک از مناطق در معرض خطر نیز اشاره کرده است. در سوی مقابل، ترامپ همچنان از برتری آمریکا و امکان تحمیل نتیجه سخن میگوید. گزارشهای روزهای اخیر حاکی از آن است که آمریکا و اسرائیل برای احتمال از سرگیری حملات پس از انتخابات میاندورهای آمریکا در حال آمادهسازی گزینههای نظامی هستند. گزارش انپیآر در ۲۲ اکتبر از برنامهریزی برای حمله احتمالی در اوایل نوامبر خبر میدهد؛ گزارشی که همزمان تاکید میکرد این آمادگی میتواند ابزاری برای فشار بر تهران در مذاکرات نیز باشد. پیت هگست، وزیر جنگ آمریکا، نیز در سفر اخیر خود به اسرائیل با بنیامین نتانیاهو درباره تهدیدهای منطقهای گفتوگو کرده است. با وجود این تحرکات، هنوز نمیتوان از تصمیم نهایی برای حمله سخن گفت.
چرا دور تازه جنگ میتواند متفاوت باشد؟
مساله محوری این است که اهداف حملات قبلی تا چه اندازه محقق شدهاند و حمله تازه قرار است چه نتیجهای ایجاد کند. اگر اهداف نظامی و زیرساختی پیشین آسیب دیدهاند، واشنگتن باید توضیح دهد که دور جدید چه دستاوردی فراتر از تخریب بیشتر خواهد داشت. آیا هدف، تضعیف توان موشکی و پهپادی ایران است، فشار بر زیرساخت انرژی، تغییر محاسبات هستهای یا وادارکردن تهران به پذیرش شروط آمریکا؟ این اهداف یکسان نیستند و ممکن است به مسیرهای متضادی منتهی شوند. هرچه هدف سیاسی جنگ مبهمتر باشد، احتمال تبدیل عملیات محدود به کارزاری طولانیتر افزایش مییابد. تهران نیز با تهدید گسترش جغرافیایی و اقتصادی پاسخ، میکوشد هزینه تصمیم به حمله را بالا ببرد. این همان منطق نردبان تنش است، هر طرف برای بازگرداندن بازدارندگی، اقدامی شدیدتر انجام میدهد و در نتیجه، طرف مقابل خود را به پاسخ متقابل ملزم میبیند.
خطر اصلی برای ترامپ آن است که دور تازه جنگ به تنگه هرمز محدود نماند. همزمان با اختلال در کشتیرانی خلیج فارس، جبهه دریای سرخ و بابالمندب نیز فعال است. رویترز در ۲۳ اکتبر گزارش داد که تشدید حملات حوثیها در عربستان نگرانی درباره اختلال عرضه انرژی را افزایش داده و قیمت نفت برنت را به بیش از ۱۱۷ دلار در هر بشکه رسانده است که از ۱۹ مارس تاکنون بیسابقه است. پیوند خوردن این دو گذرگاه راهبردی میتواند هزینه جنگ را از عرصه نظامی به اقتصاد جهانی منتقل کند.
غول از چراغ خارج میشود؟
آمریکا و اسرائیل با نزدیکشدن به تقویم انتخاباتی، ممکن است انگیزه بیشتری برای نمایش قدرت پیدا کنند؛ اما همین تقویم میتواند هزینه یک جنگ طولانی و پیشبینیناپذیر را نیز افزایش دهد. در سوی دیگر، ایران با تهدید اهداف گستردهتر تلاش میکند از حمله تازه جلوگیری کند. دور سوم جنگ هنوز اجتنابناپذیر نیست؛ اما خطر آن جدیتر شده است. پرسش تعیینکننده این است که آیا تهدید نظامی میتواند توافقی قابل اجرا تولید کند یا به چرخهای از حملات و پاسخها منجر خواهد شد. جعبه پاندورا زمانی گشوده میشود که طرفین دیگر نتوانند دامنه و پایان درگیری را کنترل کنند و در شرایطی که هرمز و بابالمندب همزمان در معرض بحراناند، پیامدهای چنین خطایی میتواند بسیار فراتر از ایران و آمریکا برود.
















