قمار پشت درهای بسته؛ وقتی معمای «قمارباز» در خلأ حل میشود

مهر/ فیلم «قمارباز» که در دومین روز چهل و چهارمین جشنواره ملی فیلم فجر به نمایش درآمد، با تکیه بر موضوع ملتهب حملات سایبری به زیرساختهای بانکی در جنگ ۱۲ روزه ایران و اسرائیل، تلاش میکند روایتی نو در ژانر امنیتی ارائه دهد. فیلم با تمرکز بر سوءظن یک مأمور زبده امنیتی به یکی از مدیران ارشد بانک مرکزی، دوربین خود را به فضای محدود خانه میبرد تا یک تقابل دوطرفه را شکل دهد.
در این میان، کارگردان با آگاهی از دشواریهای میزانسن در لوکیشنهای بسته، کوشیده است تا اثری قابل قبول ارائه دهد؛ تلاشی که در کنار بازی کنترلشده و باورپذیر آرمین رحیمیان، تا حدودی نمره قبولی میگیرد، هرچند که در مقابل، بازیهای کورش تهامی و شبنم قربانی فاقد آن عمق و ظرافتی است که مخاطب را با ابعاد پیچیده شخصیتهایی که متهم به جاسوسی و ارتباط با دشمن هستند، درگیر کند.
با این حال، پاشنه آشیل «قمارباز» که مانع از ایستادن اثر در جایگاهی پذیرفتنی میشود، نه در فرم بصری، بلکه در تار و پود فیلمنامه آن نهفته است.
متن اثر سرشار از دیالوگهای تکراری و بعضاً سطحی است که بیهوده سعی دارند خود را به عنوان شگردهای پیچیده بازجویی به مخاطب قالب کنند، اما در واقعیت، این دیالوگها تنها پوششی برای جبران لاغری صحنههای اصلی و فقدان گرهافکنیهای جدی است. بزرگترین لغزش نویسنده و کارگردان در اینجا رخ میدهد که بار اصلی تخیل و منطقسازی برای حوادث کلیدی را بر دوش مخاطب گذاشتهاند.
پرسشهای بنیادینی نظیر چرایی سوءظن اولیه به کاراکترها یا دلیل فروپاشی ناگهانی و کودکانه یک جاسوس آموزشدیده، بیجواب میمانند. بسیار غیرمتقاعدکننده است که نفوذی زیرکی که مراقب و حتی هدایتگر شبکهای از جاسوسان بوده، با کدهایی ساده همچون «جملاتت را هوشمندانه انتخاب میکنی!» یا صحبت از اینکه «میخواهیم تو را به لندن بفرستیم»، در عرض چند دقیقه تمامیت هوشمندی خود را به عنوان یک عامل نفوذی فدا کرده و لب به اعتراف بگشاید.
اوج این گسست روایی در سکانس نهایی بازجویی کاراکتری که شبنم قربانی آن را ایفا میکند تجلی مییابد؛ جایی که سازندگان اثر با بستن در اتاق به روی مخاطب و سرگرم کردن او با تماشای مجسمههای بیربط به هم در پذیرایی، از نمایش دشوارترین و دراماتیکترین لحظه فیلم یعنی فرآیند استحاله جاسوس و اعترافگیری شانه خالی میکنند. این استراتژی پنهانکاری، نه تنها تعلیقی ایجاد نمیکند، بلکه نشاندهنده هراس فیلمساز از نمایش صحنههایی است که نیازمند دقت در جزئیات و منطق روایی قدرتمند است.
در نهایت، «قمارباز» با غیب شدن ناگهانی شخصیتها و پایانبندی معلق خود، ثابت میکند که برای تبدیل شدن به یک اثر شاخص، بیش از هر چیز به صیقل دادن منطق فیلمنامه و نترسیدن از مواجهه مستقیم با درام نیاز است. اثری که میتوانست یک بازی ذهنی پیچیده باشد، به دلیل سادهانگاری در طراحی شخصیتها و تکیه بر تصادف (ورود دوستان خانوادگی به مهمانی) به جای علیت، از رسیدن به موفقیت کامل باز میماند.


















