نقد فیلم سینمایی «نیم شب»

آخرین خبر/ سینمای محمدحسین مهدویان همیشه در نقطهای میان «روایت» و «بازسازی واقعیت» حرکت کرده است؛ از ایستاده در غبار تا ماجرای نیمروز، او نشان داده که به لحظههای ملتهب تاریخ معاصر علاقه دارد.
از همان ابتدا، «نیم شب» خود را بهعنوان فیلمی درباره وضعیت معرفی میکند، نه داستان. فیلم بیش از آنکه به یک خط روایی وفادار بماند، مجموعهای از موقعیتها را کنار هم میچیند؛ موقعیتهایی که قرار است تصویری از یک جامعه درگیر بحران را بسازند. این انتخاب، در نگاه اول جسورانه است چون فیلم را از الگوی کلاسیک قصهگویی جدا میکند اما در عمل، به یکی از پاشنهآشیلهای اثر تبدیل میشود.
مشکل از جایی شروع میشود که این خردهروایتها، بهجای آنکه یکدیگر را کامل کنند، گاهی پراکنده و نابرابر بهنظر میرسند. برخی اپیزودها واجد تعلیق و کشش هستند، اما برخی دیگر چنان زودگذر یا کمجاناند که حذفشان خللی به کلیت فیلم وارد نمیکند. نتیجه این میشود که «نیم شب» در نیمه میانی، ریتم خود را از دست میدهد و بهجای انباشت تنش، دچار افت میشود.
با این حال، نقطه قوت فیلم جایی دیگر است: در «حس». مهدویان بهخوبی میداند چگونه اضطراب را بسازد؛ نه با صحنههای پرهیجان، بلکه با سکوت، مکث و تعلیقی که در هوا معلق میماند. این همان جایی است که فیلم به تجربه زیسته مخاطب نزدیک میشود. خیابانهای نیمهخالی، گفتوگوهای ناتمام، و انتظار برای خبری که نمیرسد همه اینها فضایی میسازد که برای بسیاری از تماشاگران، آشناست.
اما «نیم شب» در همین نقطه، به دام دیگری میافتد: شعارزدگی کنترلنشده. فیلم در لحظاتی که باید به مخاطب اعتماد کند، ترجیح میدهد پیامش را صریحتر از حد لازم بیان کند. این رویکرد، از ظرافت اثر میکاهد و باعث میشود برخی صحنهها بهجای آنکه تأثیرگذار باشند، «توضیحی» به نظر برسند. مهدویان که در آثار قبلیاش بهتر توانسته بود میان روایت و موضعگیری تعادل برقرار کند، اینجا گاهی بیش از حد به سمت دومی متمایل میشود.
مسئله دیگر، نسبت فیلم با «مردم» است. «نیم شب» ظاهراً میخواهد درباره آدمهای عادی باشد، اما در عمل، گاهی به سمت قهرمانسازی و برجستهکردن تیپهای خاص حرکت میکند. همین باعث میشود آن حس جمعی که فیلم بهدنبالش است، بهطور کامل شکل نگیرد. مخاطب بهجای آنکه خود را در دل روایت ببیند، گاهی احساس میکند در حال تماشای یک بازنمایی هدایتشده است.
با همه اینها، نمیتوان اهمیت «نیم شب» را نادیده گرفت. این فیلم، فارغ از ضعفهایش، یکی از اولین تلاشها برای ثبت یک وضعیت ملتهب در سینمای ایران است. حتی اگر در اجرا لغزشهایی داشته باشد، در انتخاب سوژه و جسارت ورود به آن، قابل توجه است.
در نهایت، «نیم شب» فیلمی است که بیش از آنکه بهخاطر داستانش به یاد بماند، بهخاطر زمانهاش دیده میشود. فیلمی که در مرز میان واقعیت و بازنمایی ایستاده و شاید مهمترین ویژگیاش همین باشد: اینکه نشان میدهد گاهی واقعیت، از سینما جلوتر میدود.
نویسنده و خبرنگار: فائزه خطیب


















