محمدعلی کشاورز: خودم را محاکمه میکنم

ایسنا/ این بازیگر سرشناس سینما و تلویزیون که ۶ سال قبل در ۲۵ خرداد ماه از دنیا رفت، همچنین گفته بود: کار هنرمند آشتی بین انسانهای روی کره زمین ، صداقت و راستی بین جامعه بشری است. حاصل عمرم سه سخن بیش نیست؛ خام بودم، پخته شدم، سوختم و کمال در سوختگی است.
محمد علی کشاورز متولد ۱۳۰۹ در اصفهان بود. او فارغالتحصیل هنرستان هنرپیشگی تهران و دانشکده هنرهای دراماتیک بود که از سال ۱۳۳۹ با حضور در نمایش ویولنساز فعالیت هنریاش را آغاز کرد و در بیش از نیم قرن حضورش در سینما، تئاتر و تلویزیون در آثاری چون «شب قوزی»، «خشت و آیینه»، «آقای هالو»، «صادق کرده»، «رگبار»، «کاروانها»، «کمالالملک»، «مردی که موش شد»، «کفشهای میرزا نوروز»، «مادر»، «ناصرالدینشاه آکتور سینما»، «دلشدگان»، «یک مرد یک خرس»، «زیر درختان زیتون»، «روز واقعه»، «غزال»، «فرزند صبح» و مجموعههای تلویزیونی «هزاردستان»، «سربداران»، «سلطان و شبان»و «پدرسالار» به ایفای نقش پرداخت و ۲۵ خرداد ماه سال ۹۹ از دنیا رفت.
محمدعلی کشاورز درباره دوران کودکیاش گفته بود: سال ۱۳۰۹ در جلفای اصفهان به دنیا آمدم، پدرم کدخدای آنجا بود و زندگی ما از کشاورزی میگذشت. زمانیکه دیپلم گرفتم با خانواده به تهران آمدیم و من در دانشگاه رشته پزشکی امتحان دادم و قبول شدم و یادم میآید موقع کالبدشکافی متوجه شدم من برای این کار مناسب نیستم و از رشته پزشکی انصراف دادم. در روزنامه اطلاعات هنرستان بازیگری اعلام کرده بود که هنرجو با مدرک دیپلم میپذیرد که من امتحان دادم و قبول شدم و وارد دنیای بازیگری شدم.
او همچنین گفته بود: البته من در وهله اول برای خودم بازی میکنم و بعد برای مردم.
در همه ایران من را به عنوان اسدالله خان سریال «پدرسالار» میشناسند و برای این نقش تشکر میکنند. اینها همه از جمله مواردی است که باید درباره آن تحقیق شود که چطور یک فیلم یا سریال تا این حد در بین مردم مورد استقبال قرار میگیرد. در «پدرسالار» چیزی که برای من اهمیت داشت این بود که احترام زن در خانواده نقطه عطف بود و این آدم (اسدالله خان) نسبت به همسرش احترام زیادی قائل بود و هیچ وقت صدایش را روی همسرش بلند نمیکرد.
و اما در خاکسپاری محمد علی کشاورز که در شرایط همهگیری کرونا برگزار شد، قطعه شعری را که محمد علی کشاورز زمان درگذشت پدر خودش سروده بود، خواندهاند که در ادامه بازنشر میشود:
چو رفتی از برم، ای نازنین یارا خداحافظ خداحافظ
دو چششم گشت از دست غمت دریا خداحافظ خداحافظ
ترا من دوست دارم همچو جان اما
دگر راحت شدی از این مصیبتها خداحافظ خداحافظ
به یاد آن رخت در باغ با گل گفتگو دارم،
به هر جایی که باشی، شادیت را آرزو دارم، خداحافظ خداحافظ
یادش گرامی باد


















