صبح عاشورا به روایت تاریخ

مهر/ خروج و قيام حضرت سيدالشهدا (ع) و اصحابش از همان سال ۶۱ هجري توسط مورخان مختلف اعم از شيعه و سني روايت شده است. شيعيان در قالب مقتلها اين رخداد را حفظ کردند و دسته ديگر راويان، وقايع نگاران عمر سعد بودند و همچنين برخي نقلها نيز توسط زندهماندهها از سپاه يزيد روايت شد. هولناکي اين جريان باعث شده بود تا حتي مردماني که ارادتي به اهل بيت نداشتند، توجهي به اين جريان کرده و نفرت خود از دستگاه اموي را آشکار کنند.
يکي از نخستين مقتلها در طول تاريخ شيعه «مقتل الحسين» لوط بن يحيي غامدي، مشهور به أبيمخنف است که تنها با يک واسطه به روايت رخداد هولناک و جانسوز کربلا و آنچه بر اهل بيت رفت، پرداخت. ابومخنف از مورخان برجسته و قابل اعتماد و مورد وثوق شيعه و سني در سده دوم هجري است که آثارش متاسفانه امروزه در دسترس نيست، اما او يک ويژگي شخصيتي مهم داشت. به دليل آنکه هيچکس در طول تاريخ شخصيت او را ضعيف و غيرقابل اعتماد نخواند، مدام نوشتههايش مورد بهرهبرداري و استناد مورخان ديگر قرار گرفت.
أبومخنف جريان کربلا را با دقت بسياري نقل و روايت کرده بود و همين دقت باعث شده بود تا هرچند امروزه متن اصلي او در دسترس نباشد، اما روايتش در منابع ديگر ثبت و ضبط شود. محمد بن جرير طبري تاريخنگار مهم سده سوم هجري يکي از مشهورترين مورخاني که در کتاب «تاريخ کبير» يا «تاريخ الرسل و الملوک» در بخش روايت عاشورا، از مقتل ابومخنف بهره گرفت و مطالب او را در کتاب خود عينا نقل کرد.
من به قول شما بيامدم. با من غدر کرديد و آهنگ خون من کرديد. من امروز شما را آن گويم که موسي گفت قوم را: وَإِنِّي عُذْتُ بِرَبِّي وَرَبِّکُمْ أَنْ تَرْجُمُونِترجمه تاريخ طبري به فارسي ۴۲ سال پس از درگذشت او يعني به سال ۳۵۲ هجري آغاز شد. انشاي ديگري از اين کتاب به قلم شيوا و فارسي روان ابوعلي محمد بلعمي، وزير منصور بن نوح ساماني نيز اکنون در دست ماست. در اين انشا بلعمي به تصحيح برخي روايتهاي طبري نيز پرداخته است. به دليل همين تصحيح و اضافات بود که کتاب بلعمي بعدها به عنوان يک اثر جداگانه مورد پذيرش قرار گرفت. ادبياتي که بلعمي به کار گرفت، در عين سادگي بسيار مهم و اثرگذار است و به شدت مخاطبان را جذب ميکند. بويژه اين ادبيات خاص که واقعا مانندي ندارد، در نقل حوادث روز عاشورا اشک را به چشمان مخاطبان ميآورد.
از انشاي ابوعلي بلعمي نسخ متعددي بر جاي مانده است. دکتر محمد سرور مولايي با تصحيح يکي از نسخههاي اين انشا متعلق به گنجينه نسخ خطي مجموعه آستان قدس رضوي که ۲۲۴ ورق دارد و حوادث ميان سالهاي ۱۵ تا ۱۳۲ هجري دربر دارد، کتاب «قيام سيدالشهدا حسين بن علي(ع) و خونخواهي مختار؛ به روايت طبري و انشاي ابوعلي بلعمي را به مرحله طبع رساند.
اين کتاب براي نخستين بار در سال ۱۳۵۹ توسط انتشارات بنياد فرهنگ ايران وابسته به وزارت فرهنگ و آموزش عالي وقت (وزارت علوم فعلي) در ۱۲۴ صفحه و شمارگان سه هزار نسخه به مناسبت آغاز پانزدهمين قرن هجريت پيامبر اسلام (ص) و دومين سالگرد پيروزي انقلاب اسلامي ايران، منتشر شد. اين کتاب بعدها از سوي پژوهشگاه علوم انساني و مطالعات فرهنگي بازچاپ شد.
محتواي کتاب با خبر بيعت خواستن يزيد و مخالفت امام حسين(ع) و عبدالله بن زبير آغاز شده و با روايت مصاف لشگر مختار ثقفي با مصعب بن زبير و قتل مختار به پايان ميرسد. بخش مربوط به رخداد صبح عاشورا و خطبه حضرت سيدالشهدا (ع) را به روايت از اين کتاب در ذيل ميخوانيد:
پس حسين نماز بامداد کرد – روز عاشورا – با ياران خويش برنشست – تعداد هفتاد تن – و گويند که صدوچهل مرد بودند؛ و عمر بن سعد سپاه را برنشاند و صفها برکشيدند، چهار هزار مرد. عمربن الحجاج الزبيري را بر ميمنه کرد و شمر بن ذي الجوشن را بر ميسره و خود بر قلب بايستاد و رايت خويش مولاي خويش را داد و به حرب درآمد. و حسين – رضي الله عنه – ياران را تعبيه کرد. ميمنه زهير را داد و ميسره حبيب بن المظاهر را و علامات برادر را داد – عباس – را – و فرمود تا دان کنده (که دور خيمهها ريخته بودند) آتش اندر زدند و دود برآمد.
و نخستين کس، شمر بن ذي الجوشن فراز آمد و گفت يا حسين، آتش به خويش اندر افکندي، خداي ترا روز رستاخيز به آتش اندر فکند. حسين گفت – رضي الله عنه – فردا آگه شويد که به آتش که حقترست. مسلم بن عوسجه حسين را گفت: دستوري ده تا تيري بزنمش که تنهاست و نزديک. حسين – رضي الله عنه – گفت نبايد، تا ايشان ابتدا کنند به حرب کردن.
خطبه حسين بن علي رضي الله عنهما بين العسکرين
پس حسين – رضي الله عنه – از اسب بر جمازه نشست و در پيش صفها درآمد، چنانکه لشکر عمر بن سعد همه او را ديدند و بايستاد و خطبه کرد و خداي را – عزوجل – حمد گفت و مصطفي را – صلي الله عليه – درود فرستاد و سپس فخر نسب خويش ياد کرد و به آواز بلند گفت: يا مردمان کوفه، من دانم که اين سخن که ميگويم مرا سود نخواهد داشت و شما از من باز نگرديد و لکن ميگويم تا حجت خداي – عزوجل – بر شما لازم کنم
– چون زنان اين بشنيدند بگريستند اندر خيمه. حسين را رنج آمد از ان. گفت لَا حَوْلَ وَ لَا قُوَّةَ إِلَّا بِاللَّهِ الْعَلِيِّ الْعَظِيمِ، برادر را و پسر را فرستاد تا ايشان را خاموش کردند –
حسين گفت الحمدالله که شما را نزديک خداي – عزوجل – هيچ حجت نيست. پس دعا کرد و فرج خواست و از اشتر بر اسب نشست و بايستاد تا ايشان به حرب ابتدا کنندپس گفت: يا مردمان، هر که مرا داند، خود داند که من کيم و هرکه نداند: من پسر دختر پيغامبرم و پسر وصي پيغامبر خدايم – عليه السلام – و اندامي از اندامهاي پيغامبرم و پدر من علي است – پسر عم پيغامبر – و نخستين کس که به اسلام اندر آمد پيش پيغامبر، پدر من بود و عم من جعفر الطيارست که کشته شد به فرمان پيغامبر خداي تعالي و عم پدرم حمزه است – سيدالشهدا – و مادر من فاطمه است – دختر پيغامبر – و کراست از مادر و پدر، اين فخر که مراست؟
و شما دانيد که پيغامبر گفت مرا و حسن را – برادر مرا - الحسن و الحسين سيد شباب اهل الجنه، الله و اکبر، ترسايان را اگر از عيسي سگي ماندي او را بزرگ داشتندي و اگر جهودان را از موسي مانده بودي همچنان، شما چه مردمانيد و چه امتيد که فرزندان پيغامبر خويش را و عترت و ذريت و دخترزادگان پيغامبر را و زنان را بگيريد در بيابان غريب و تنها و آهنگ خون ريختن ايشان کنيد؟ نه از خداي – عزوجل – ميترسيد و نه از روان پيغامبر – عليه السلام – شرم داريد.
و من تا در ميان شما ام خون کسي نريختهام و خواسته کسي نستدهام و کس را بر من قصاص واجب نيست که به حجت آن خون من حلال دارد. من مردي بودم روي ازين جهان گردانيده و با اهل بيت خويش به طاعت خداي مشغول شده – در مدينه – مرا از آنجا برمانيديد. به خانه خداي – عزوجل – شدم و به عبادت مشغول، شما – اهل کوفه – مرا نامهها مرديد يکي و ده و صد و بخوانديد که ما با تو بيعت کنيم و حق باز ستانيم که خلق را امروز امام به حق تويي.
من به قول شما بيامدم. با من غدر کرديد و آهنگ خون من کرديد. من امروز شما را آن گويم که موسي گفت قوم را: وَإِنِّي عُذْتُ بِرَبِّي وَرَبِّکُمْ أَنْ تَرْجُمُونِ. (آيه ۲۰ سوره مبارکه الدخان. معناي آيه چنين است: و من به پروردگار خود و پروردگار شما پناه مي برم از اينکه مرا سنگباران کنيد.) اگر مرا ياري نکنيد و عهد من بشکنيد، زانسوتر شويد تا من به حرم خداي – عزوجل – شوم و يا به گور پيغامبر شوم – عليه السلام – و آنجا بنشينم تا اين جهان بر من بگذرد.
لشکر عمر همه خامش گشتند و هيچکس هيچ نگفت. آنگه گفت: الحمدالله که حجت خداي – عزوجل – بر شما لازم شد و کس را بر من حجت نيست. پس يکان يکان ايشان را آواز کرد که يا شبث بن ربعي و يا حجار بن ابجر و يا فلان و يا فلان، شما نامهها کرديد به من و خوانديد. ايشان همه خاموش شدند که ما نخوانديم. حسين – رضي الله عنه – نامههاي ايشان باز نمود. گفتند ما ازين همه بيزاريم. حسين گفت الحمدالله که شما را نزديک خداي – عزوجل – هيچ حجت نيست. پس حسين دعا کرد و فرج خواست و از اشتر بر اسب نشست و بايستاد تا ايشان به حرب ابتدا کنند.


















