آن دُنبه را گربه برد!

آخرین خبر/دوستان خوبم، ضربالمثلهای ایرانی جملههای کوتاه و بهیادماندنیاند که از دل داستانها و تجربههای قدیمی مردم بیرون آمدهاند. هر کدام از آنها قصهای پشت سر خود دارند و به ما کمک میکنند یک اتفاق یا احساس را بهتر و سریعتر توضیح بدهیم. مثل این ضربالمثل شیرین:
روزیروزگاری، مرد فقیری زندگی میکرد که پول زیادی نداشت، اما دلش میخواست دیگران فکر کنند او هم مثل ثروتمندان، غذاهای خوشمزه و چرب میخورد. یک روز، اتفاقی یک تکه دنبه پیدا کرد. اما آن را نخورد؛ بلکه هر روز کمی از آن را به سبیلش میمالید. بعد با اعتمادبهنفس راه میافتاد و به جمع آدمهای پولدار میرفت. وقتی آنها را میدید، دست به سبیلش میکشید تا دیگران فکر کنند او غذای گران و چربی خورده است. او با همین کار ساده، وانمود میکرد زندگیاش خیلی خوب است.
اما یک روز، درست وسط همان جمع شلوغ که مشغول خودنمایی بود، پسر کوچکش نفسزنان دوید جلو و با صدای بلند گفت:
«بابااا! بابا! اون دنبهای که باهاش سبیلت رو چرب میکردی… گربه بردش!» در آن لحظه همه ساکت شدند. مرد فقیر سرخ شد و دستش روی سبیلش ماند. از آن روز به بعد، هر وقت کسی چیزی را فقط برای ظاهرش نگه دارد و همان هم از دستش برود، مردم میگویند: «آن دنبه را گربه برد!»
این ضربالمثل به ما یاد میدهد که: اگر چیزی را فقط برای نمایش دادن به دیگران نگه داریم، ممکن است خیلی زود آن را هم از دست بدهیم و ظاهرسازی نمیتواند جای زندگی واقعی و درست را بگیرد. پس بهتر است خودمان باشیم.


















