وقتی کار از محکمکاری عیب نمیکند

آخرین خبر/دوستان خوبم حتماً تا حالا شنیدهاید که بزرگترها گاهی میگویند: «کار از محکمکاری عیب نمیکنه»؟ میدانی این جمله از کجا آمده؟ بیا با هم یک قصهی قدیمی و بامزه از ملانصرالدین را بخوانیم تا بفهمیم ماجرای این ضرب المثل از چه قرار است:
میگویند سالها پیش، ملانصرالدین با زنی ازدواج کرده بود که به پُرحرفی معروف بود. هر وقت نصرالدین برای کار از خانه بیرون میرفت، زن او هم راهی خانهی همسایهها میشد. آنها دور هم جمع میشدند و آنقدر حرف میزدند و میخندیدند که اصلاً متوجه گذر زمان نمیشدند. از آن طرف، ملانصرالدین عصر به خانه برمیگشت و میدید خبری از غذا نیست و همسرش هم هنوز برنگشته. تا اینکه یک روز ملا حسابی عصبانی شد و به همسرش گفت اگر یک بار دیگر بدون اجازه از خانه بیرون برود، کاری میکند که همه تعجب کنند. اما فردایش به خانه آمد و با صدای بلند سلام کرد، اما هیچ جوابی نشنید. زن هنوز بیرون بود و گرم حرف زدن. وقتی زن بالاخره به خانه برگشت، نصرالدین که از شدت عصبانیت طاقتش تمام شده بود، طنابی آورد و یک سر آن را به پای همسرش بست و سر دیگرش را به درخت حیاط گره زد. صدای گریه و داد زن بلند شد و همسایهها با عجله به حیاط آمدند. همه با تعجب گفتند این چه کاری است و از او خواستند آرام شود. هرچه همسایهها خواهش کردند، کوتاه نیامد. تا اینکه یکی از آنها گفت حالا که خودت در خانه هستی، پایش را باز کن؛ او که نمیتواند جایی برود. نصرالدین لحظهای فکر کرد و گفت: «حرفت درست است، اما کار از محکمکاری عیب نمیکند.»
از آن روز به بعد، هر وقت کسی برای اطمینان بیشتر، کاری را با دقت و احتیاط زیاد انجام بدهد، حتی اگر دیگران به او ایراد بگیرند، میگوید: «کار از محکمکاری عیب نمیکند.»


















