افسر سابق اطلاعاتی آمریکا: واشنگتن محتاج مذاکره است اما ایران مراقب دام باشد

فارس/ افسر سابق اطلاعاتی آمریکا میگوید: «بقای ایران در این است که موشکهایش به اسرائیل برسند.» او معتقد است که ناوهای هواپیمابر آمریکا در برابر موشکهای مانورپذیر و هایپرسونیک ایران، به سامانههایی «منسوخ» تبدیل شدهاند.
اسکات ریتر، افسر سابق اطلاعاتی در تفنگداران دریایی آمریکا و بازرس تسلیحاتی پیشین سازمان ملل، در گفتگویی مفصل با یک کانال یوتیوبی، ضمن تأکید بر اینکه ترامپ بیش از ایران به این مذاکرات نیاز دارد، توضیح میدهد که غرب همواره از طریق دستگاههای جاسوسی خود به دنبال تخریب بنیانهای فرهنگی و اجتماعی ایران است و با استفاده از مسیرهای اطلاعاتی-ارتباطاتی فاقد کنترل کافی، در میان برخی غربگرایان ایرانی رخنه کرده و از میان ایشان عامل جذب میکند.
هرگونه مذاکره در باب توان موشکی ایران، خودکشی راهبردی برای ایران است
اسکات ریتر، با اشاره به اظهارات روبیو، در مورد محدودسازی برد موشکهای بالستیک ایران، توضیح میدهد که این شرط در عمل معادل «خلع سلاح» و درخواستِ «خودکشی راهبردی» از جمهوری اسلامی است، چون به زعم او بقای ایران دقیقاً بر همین نقطه سوار است: توان موشکیای که بتواند اسرائیل را هدف قرار دهد و هزینهی حمله را برای تلآویو غیرقابلتحمل کند.
ریتر استدلال میکند اگر ایران برد موشکهایش را طوری کاهش دهد که دیگر نتواند به اسرائیل ضربه بزند، اسرائیل بدون ترس از تلافی، ایران را مورد حمله و تخریب قرار میدهد؛ بنابراین چنین شرطی اساساً «غیرقابل مذاکره» و از ابتدا «بنبستساز» است. او تصریح میکند که موشکها برای ایران ابزار تهاجمیِ دلخواه نیستند، بلکه ستون فقرات بازدارندگی و ضامن بقا هستند و هر چارچوبی که بخواهد این ستون را بردارد، عملاً ایران را در برابر گزینه نظامیِ اسرائیل بیپناه میکند.
واشنگتن بیش از تهران به مذاکره نیاز دارد؛ جنگ میتواند به یک فاجعه برای ترامپ تبدیل شود
از منظر اسکات ریتر، دلیل اصلی پرهیز آمریکا و شخص دونالد ترامپ از رفتن بهسمت جنگ با ایران ترکیبی از ناتوانی راهبردی و ملاحظات سنگین سیاسی داخلی است. او تصریح میکند که آمریکا قادر به وارد کردن «ضربه قاطع» به ایران نیست و هرگونه حمله نظامی، بهجای پایان سریع بحران، ایران را به سمت پاسخهایی سوق میدهد که میتواند اسرائیل را ازبین برده و همزمان برای نیروها و منافع آمریکا هزینههای جدی و غیرقابلکنترل ایجاد کند.
در این چارچوب، ریتر نتیجه میگیرد که این واشنگتن است که بیش از تهران به مذاکرات نیاز دارد و برخلاف روایت رسمی، ایران در موقعیت ضعف یا نیاز به توافق قرار ندارد. به باور او، کل این روند بیش از آنکه محصول تحولات میدانی یا منطقهای باشد، بازتاب مستقیم بحرانهای سیاست داخلی آمریکاست؛ بهویژه نزدیک بودن انتخابات میاندورهای کنگره و خطر از دست رفتن مجلس نمایندگان که میتواند راه را برای استیضاحهای پیاپی و عملاً پایان زودهنگام ریاستجمهوری ترامپ هموار کند. از همین رو، ریتر تأکید میکند که جنگ با ایران در چنین فضایی نهتنها دستاوردی راهبردی برای آمریکا ندارد، بلکه میتواند به یک فاجعه سیاسی داخلی برای ترامپ تبدیل شود.
جنگ علیه ایران، فقط در جهت حفظ منافع اسرائیل است
بهزعم اسکات ریتر، هرگونه درگیری نظامی احتمالی آمریکا با ایران ماهیتاً یک «جنگ انتخابی» است، نه جنگی دفاعی که از تهدیدی فوری یا حملهای مستقیم علیه آمریکا ناشی شده باشد و انگیزه اصلی آن بیش از هر چیز تلاش برای راضی کردن اسرائیل و پاسخ دادن به مطالبات امنیتی تلآویو است.
او تأکید میکند که ایران نه به آمریکا حمله کرده، نه تهدید مستقیمی علیه خاک یا شهروندان آن ایجاد کرده و نه دلیلی عینی برای توجیه یک اقدام نظامی پیشدستانه فراهم آورده است؛ از این رو، هرگونه تلاش برای کشاندن آمریکا به جنگ، متکی بر روایتسازیهای اغراقآمیز و سیاسی است که در برابر بررسی دقیق دوام نمیآورد.
ایران در مواجهه با خیانت، باید پاسخی فوری، قاطع و بازدارنده بدهد
اسکات ریتر توصیههای درخور توجهی را به ایران میکند. او بر یک راهبرد دوگانه تأکید کرده و توضیح میدهد ایران باید وارد مذاکره شود، نه از سر ضعف یا اعتماد، بلکه برای بستن مسیر بهانهسازی سیاسی در واشنگتن و جلوگیری از ایجاد اجماع داخلی در آمریکا به نفع حمله نظامی؛ با این حال، ریتر تصریح میکند که مقامات ایران همواره باید فرض را بر این بگذارند که مذاکره «یک دام» است تا بهعنوان پوشش یک عملیات غافلگیرانه عمل کند. به همین دلیل، او توصیه میکند ایران همزمان با حفظ کانال دیپلماسی، نیروهای نظامی و دستگاه اطلاعاتی خود را در وضعیت آمادهباش کامل نگه دارد و همواره بدترین سناریو را مفروض بگیرد.
او سپس به صورت صریح تأکید میکند «ایران هیچ دوستی در میان مقامات آمریکایی ندارد و باید به دنبال یافتن دوستان جدید باشد و ذهن خود را از غرب کاملاً جدا کند»؛ ریتر به توسعه روز افزون روابط ایران و روسیه اشاره کرده و میگوید «ایران امروز نسبت به گذشته، بهواسطه همکاریهای امنیتی، اطلاعاتی و فناورانه با روسیه و در سطحی گستردهتر با چین، در موقعیت بازدارنده قویتری قرار دارد و میتواند هزینه هرگونه حمله احتمالی را بهطور چشمگیری افزایش دهد» .
از این منظر، ریتر تأکید میکند مذاکره برای ایران باید ابزار مدیریت فضای سیاسی آمریکا و جلوگیری از مشروعیتبخشی به جنگ باشد و همزمان با اتکا به توان بازدارندگی و ارتقای پیوندهای راهبردی با شرق، تضمین میکند آماده باشد تا زمانی که مذاکره به دام یا خیانت تبدیل شد، پاسخ ایران سریع، قاطع و بازدارنده باشد و این تنها مسیر عقلانی برای عبور از این مرحله پرتنش است.
ناتوانی نماد قدرت نظامی آمریکا در برابر فناوریهای ضددسترسی ایران
اسکات ریتر برخوردهای اخیر دریایی را نه نشانهای از برتری یا تهاجم آمریکا، بلکه بازتابی از ترس راهبردی واشنگتن در برابر توان ضددسترسی و ضدمنطقهای ایران میداند. بهگفته او، ناوهای هواپیمابر آمریکایی در برابر نسل جدید موشکهای دقیق، مانورپذیر و هایپرسونیک ایران، به سامانههایی «منسوخ» تبدیل شدهاند؛ بههمین دلیل، واکنشهای تند مانند هدف قرار دادن یک پهپاد، بیش از آنکه از موضع قدرت باشد، ناشی از هراس از افشای موقعیت ناو و در معرض قرار گرفتن آن است.
ریتر تأکید میکند که در جنگ با یک رقیب مدرن مجهز به سلاحهای ضددسترسی، ناوهای هواپیمابر دیگر نمیتوانند به سواحل نزدیک شوند، زیرا خطر غرق شدن واقعی است. از نظر او، رفتار عصبی آمریکا در دریاها نشان میدهد که بازدارندگی ایران معادلهای واقعی ایجاد کرده که حتی بزرگترین نماد قدرت دریایی آمریکا را وادار به احتیاط، پنهانکاری و واکنشهای دفاعی میکند.
جنگ اذهان و هشدار در مورد غربگرایان داخل ایران
در پایان اسکات ریتر از مفهومی تحت عنوان «جنگ ذهنی» یاد میکند؛ جنگی که بهزعم او بسیار خطرناکتر از درگیری نظامی مستقیم است، زیرا هدف آن فروپاشی یک جامعه از درون، بدون شلیک حتی یک گلوله است. ریتر توضیح میدهد که این نوع جنگ با اتکا به ابزارهای ترکیبی فرهنگی، روانی، اطلاعاتی و اجتماعی عمل میکند و پیششرط اصلی موفقیت آن «اتصال گسترده و کنترلنشده» به جریانهای داده، شبکههای ارتباطی و فضای نخبگانی بینالمللی است. به گفته او، سرویسهای اطلاعاتی غربی از جمله سیآیای، امآی6 و موساد دقیقاً از همین بسترهای ارتباطی برای نفوذ، جذب، اثرگذاری و جهتدهی ذهنی استفاده میکنند تا بهتدریج انسجام فرهنگی، اعتماد اجتماعی و مشروعیت سیاسی یک کشور را تضعیف کنند.
ریتر بهطور خاص به نقش بخشی از نخبگان دانشگاهی و لایههای بهاصطلاح «غربگرا» در ایران اشاره میکند که از طریق سفرهای علمی، کنفرانسهای بینالمللی و شبکههای حرفهای در معرض جذب و جهتدهی قرار میگیرند و سپس پس از بازگشت، این الگوهای فکری را در محیطهای دانشگاهی و اجتماعی بازتولید میکنند؛ فرآیندی که بهگفته او در بزنگاههایی مانند اعتراضات و ناآرامیها، خود را بهصورت اقدام دانشجویی، رادیکالسازی گفتمان و حتی مشارکت در خشونت نشان میدهد.
ریتر تأکید میکند که در این چارچوب، «جریان آزاد داده» الزاماً یک مزیت نیست، بلکه میتواند به یک آسیبپذیری امنیتی تبدیل شود و هشدار میدهد که هدف نهایی این جنگ ذهنی، القای این تصور است که غرب «دوست» ایران است و تنها مانع رفاه و پیشرفت، ساختارهای داخلیاند؛ تصوری که او آن را توهمی خطرناک میداند.
در مقابل، ریتر تصریح میکند که برخلاف غرب، روسیه و چین چنین جنگ ذهنیای علیه ایران پیش نمیبرند و به همین دلیل، تداوم وابستگی ذهنی و ارتباطی به غرب را نوعی «سندرم قربانیِ خشونتدیده» توصیف میکند که بارها ضربه خورده اما همچنان به همان منبع آسیب امید بسته است. از نگاه او، مقابله با این جنگ ذهنی مستلزم بازشناسی دشمن، مدیریت هوشمندانه اتصال و درک این واقعیت است که تهدید اصلی، الزاماً نظامی نیست، بلکه میتواند آرام، تدریجی و از درون بنیانهای فکری و فرهنگی جامعه را هدف قرار دهد.


















