حمزه صفوی: صداوسیما از الگوی رسانهای شوروی کمونیستی پیروی میکند

جماران/ حمزه صفوی مدیر گروه مطالعات منطقهای دانشگاه تهران در نشست «قدرت رسانه در مدیریت بحران» گفت: زمانی من از شهید لاریجانی خواستم یکی از حسرتهایش از دوران ریاست بر صداوسیما را بگوید و او گفت، «من به عنوان یک آخوندزاده، همه تلاشم را کردم که بتوانیم در برنامههای تلویزیونی، ساز موسیقی را در تلویزیون نشان دهیم، اما نتوانستم». صداوسیمای ما در حال پیروی از مدل رسانهای شوروی کمونیستی است. ارزیابیهای وزارت ارشاد نیز عمدتا بر همین اساس است و لذا معتقدند تمام روزنامهها باید مانند هم مطلب منتشر کنند. در حالیکه جامعه ایران، ذاتا مکانیکال نیست و ارگانیک شده و محال است چنین جامعهای را بتوان به حالت مکانیکال بازگرداند. این کاری است که جمهوری اسلامی میخواهد انجام دهد، اما نمیتواند.
حمزه صفوی، مدیر گروه مطالعات منطقهای دانشگاه تهران و پرویز امینی، عضو هیأت علمی دانشگاه شاهد، امروز ۲۰ خرداد با حضور در نشست «قدرت رسانه در مدیریت بحران» که به همت دفتر توسعه آموزش رسانه برگزار شد، به تشریح چالشهای کار رسانه در ایران پرداختند.
امینی در ابتدای این نشست با بیان اینکه سیاستهای کلان ما تا کنون ناموفق بوده، زیرا ما نتوانستیم آنها را به باور عمومی در جامعه تبدیل کنیم، اظهار کرد: این وظیفه رسانه است که این اراده جمعی را برای اجرای سیاستهای کلان نظام ایجاد کند. اما چون نگاه سلبی به رسانه وجود دارد و حتی به چشم یک زائده به آن نگاه میشود، نمیتواند به وظایف خودش عمل کند. همه از رسانه انتظار دارند شرایط موجود را شرایط مطلوب جلوه دهد و این سبب شده که رسانههای داخلی نتوانند کارکرد اصلی خود را داشته باشند.
وی ادامه داد: اگر بپذیریم رسانه میتواند دستگاه حمکرانی را بهبود بخشد، آنگاه این پذیرش، الزاماتی را به همراه دارد که باید به آن پایبند باشیم. نخستین این الزامات، آزادیدادن به رسانه است، زیرا در غیر این صورت، رسانه کارکردی ندارد. لذا بسیاری به همین دلیل به رسانه موضوعیت نمیدهند، زیرا نمیخواهند آزادی آن را بپذیرند.
همچنین حمزه صفوی نیز در ادامه این نشست ضمن انتقاد از عملکرد صداوسیما، بیان کرد: پس از شهادت رهبری، صداوسیمای ما تا چند ساعت بعد اعلام میکرد مردم به ما اعتماد کنید؛ رهبر زنده است. نخستین رسانهای که شهادت رهبری را اعلام کرد، یک رسانه اسرائیلی بود. به نظر من حتی تغییر رئیس صداوسیما هم نمیتواند این وضعیت را تغییر دهد، زیرا هر کسی هم که بیاید، سیاستهای غلط رئیس قبلی را ادامه میدهد.
وی با بیان اینکه دو مدل تبلیغاتی در دنیا وجود دارد، افزود: یک مدل مبتنی بر سیاستهای رسانهای و تبلیغاتی شوروی سابق است. این سیستم دارای ۴ اصل بود؛ نخست مالکیت کامل دولت بر رسانهها. در شوروی، روزنامهای وجود داشت به نام «پراودا» که ارگان رسمی حزب کمونیست از سال ۱۹۱۲ بود و انتشار مواضع رسمی حکومت را برعهده داشت و تمام رسانههای دیگر باید خود را با آن تطبیق میدادند. یکی از وظایف پراودا، بزرگنمایی دستاوردهای شوروی و اغراق در نقد غرب بود؛ یعنی چیزی مانند صداوسیمای کنونی ما.
این تحلیلگر مسائل بینالملل با بیان اینکه اصل بعدی مدل رسانهای شوروی، ایجاد ادارهای به نام «اداره سانسور» بود، گفت: این اداره تقریبا نقش وزارت ارشاد ما را داشته است و بررسی کتب پیش از چاپ، کنترل روزنامهها و مجلات و جلوگیری از انتشار مطالب غیرحکومتی از وظایف آن بود.
صفوی اضافه کرد: اصل سوم، ایجاد واحد تبلیغات و تحریکات توسط حزب کمونیست بود. کار این واحد تولید روایت رسمی، آموزش روزنامهنگاران، طراحی پیامهای ایدئولوژیک، تبلیغ موفقیتهای نظام سوسیالیست، شکلدادن افکار عمومی و ساخت محتوا برای ترغیب مخاطب به پذیرش یه عقیده سیاسی و اجتماعی بود
وی با بیان اینکه اصل چهارم، بازنویسی بازنویسی تاریخ بود، عنوان کرد: این کار به گونهای صورت میگرفت که افراد مغضوب حکومت از عکسهای رسمی حذف میشدند و حتی کتب تاریخ را هر از گاهی بازنویسی و افرادی که زمانی در همان نظام کمونیستی نقش مهمی داشتند را حذف میکردند و عملا تاریخ روسیه را از نو مینوشتند.
مدیر گروه مطالعات منطقهای دانشگاه تهران با بیان اینکه در مقابل این سازوکارهای چهارگانه، جامعه چند واکنش داشت، گفت: یکی اینکه شایعه به عنوان رسانه موازی شکل گرفت؛ یعنی جریان شایعه جدیتر از جریان روایت حکومتی در جامعه سیال بود، زیرا روایت رسمی، بیش از حد جنبه مصلحتاندیشانه داشت.
صفوی با بیان اینکه دیگر واکنش جامعه، شکلگیری انتشارات زیرزمینی بود و افرادی کتابهای ممنوعه را در زیرزمین چاپ میکردند و بازار بسیار داغی هم داشت، افزود: سوم، توجه جامعه به رسانههای غربی از جمله BBC و VOA بود. واکنش بعدی جامعه، تولید طنزهای سیاسی در جامعه بود. یکی از عواملی که جامعه ما از هر حادثه تلخی و حتی جنگ طنز تولید میکند، واکنش جمعی به وضعیت است.
وی با بیان اینکه در برابر سیستم مذکور، یک سیستم رسانهای غربی نیز وجود داشت، عنوان کرد: در سیستم غربی هم آزادی مطلق بیان نیست. جریان اصلی خبری در جوامع سرمایهداری، به عنوان دستگاه تبلیغاتی عمل میکند و هر خبر برای اینکه به مخاطب برسد، از ۵ فیلتر اصلی شامل مالکیت و سودآوری، تأمین مالی تبلیغات، وابستگی به منابع رسمی خبری، بایکوت یا تیرباران مخالفین جریان اصلی و تخریب دشمن خارجی عبور میکند. رسانههای غربی با این ۵ سازوکار، سانسور را پیش میبرند.
این استاد دانشگاه با انتقاد از دستمزد پایین خبرنگاران، اظهار کرد: زمانی من از یکی خبرنگاران الجزیره، در مورد حقوقش پرسیدم. در ذهنم این بود که اگر میانگین حقوق حدود دوهزار دلار است، احتمالا یک خبرنگار حدود ۲۵۰۰ دلار بگیرد. اما آن خبرنگار در پاسخ به من گفت ۱۴ هزار دلار حقوق میگیرد. جهت اطلاع، عرض کنم رئیسجمهور آمریکا حدود ۲۱ هزار دلار حقوق میگیرد. طبیعتا شما وقتی پول خوبی داشته باشید، بهترین خبرنگاران را جذب میکنید و او میتواند به صورت حرفهای بر افکار عمومی تأثیر بگذارد. اخیرا این خبر منتشر شد که ایران اینترنشنال، در دهه گذشته یک میلیارد دلار هزینه کرده است. معلوم است که با این پشتوانه مالی، میتواند بهترین اثرگذاری را بر افکار عمومی داشته باشد.
این تحلیلگر مسائل بینالملل بیان کرد: امیل دورکیم، جامعهشناس فرانسوی، میگوید ما دو نوع جامعه داریم؛ یکی مکانیکال و دیگری ارگانیک. در جامعه مکانیکال، همه اجزا مانند هم هستند، اما در جامعه ارگانیک اجزا با یکدیگر تفاوتهای بنیادین دارند اما انسجام اجتماعی در پرتوی همکاری این اجزای متفاوت با یکدیگر شکل میگیرد. کشورهایی که به دنبال جامعه مکانیکال میروند، میخواهند کل جامعه را به یک شکل درآوردند، در حالیکه که کشورهای ارگانیک تفاوتها را میپذیرند. در این کشورها، حکومت به دنبال تربیت جامعه نیست، بلکه میخواهد آن را در قالب انسجام اجتماعی کنار هم حفظ کند و خود را هم در ذیل خرد جمعی قرار میدهد.
صفوی با بیان اینکه پس از وقوع انقلاب اسلامی، ما در دو زمینه الگوی شوروی را پیاده کردیم، گفت: نخست نگاه قانون اساسی به اقتصاد و تأکید بر اقتصاد دولتی است و دیگر، بحث رسانه و تبلیغات. صداوسیمای ما در حال پیروی از مدل رسانهای شوروی کمونیستی است. ارزیابیهای وزارت ارشاد نیز عمدتا بر همین اساس است و لذا معتقدند تمام روزنامهها باید مانند هم مطلب منتشر کنند. در حالیکه جامعه ایران، ذاتا مکانیکال نیست و ارگانیک شده و محال است چنین جامعهای را بتوان به حالت مکانیکال بازگرداند. این کاری است که جمهوری اسلامی میخواهد انجام دهد، اما نمیتواند.
وی با بیان اینکه در نگاه کمونیستی، رسانه باید به عنوان مروج ایدئولوژی حاکمیت عمل کند، افزود: اما در سیستمهای دموکراتیک، پس از سه قوه، رسانه رکن چهارم حاکمیت است که نمیگذارد دیگر قوا خطا کنند. متأسفانه در ایران، رسانههایی که فسادها را افشا میکنند، محکوم و تعطیل میشوند. اگر رسانه را به عنوان رکن چهارم بپذیریم، ممکن است در ابتدا با آشفتگیهایی رو به رو شویم، اما رفتهرفته خرد جمعی باعث خواهد شد عملکرد رسانهها حرفهای شود. کما اینکه اکنون میبینیم برخی از رسانههای موازی با صداوسیما، طوری تولید محتوا میکنند که در سطح خاورمیانه الگو شدهاند، زیرا بخش بزرگی از جریان رسانهای ما بر اساس اخلاق شکل گرفته است.
در جوامع لیبرال، رسانه نماد و نهاد آزادی است
همچنین امینی در بخش دیگری از این نشست با بیان اینکه اگر رسانه به جایگاه اصلی خود برسد، سایر مسائل نیز حل خواهد شد، عنوان کرد: ما دورههایی را در تاریخ ایران داشتیم که بهار مطبوعات بود؛ یک دوره در دهه ۲۰ و پس از اخراج رضاشاه بود که با حضور یک شاه ضعیف و تضعیف اتوریته مرکزی، رسانهها توانستند قدرت عمل پیدا کنند. اما هر گاه توفیق اجباری برای آزادی رسانه ایجاد شد، رسانهها یک رویکرد رادیکال در پیش گرفتند که دوباره به ضد خودش تبدیل شد. در دوره مشروطه، ما روزنامه مساوات را داشتیم که شاه مملکت را به «زنازاده» بودن متهم میکرد و شاهی که نماد استبداد بود، حداکثر کاری که کرد، شکایت از این رسانه بود.
وی با اشاره به اینکه پس از دوم خرداد ۷۶ نیر آزادی رسانهها منجر به در پیش گرفتن یک رویکرد رادیکال توسط آنها شد، بیان کرد: همین باعث شد مردم از دعواهای رسانهای خسته شوند و نهایتا سال ۸۴ کسانی مورد انتخاب مردم قرار گرفتند که اصلا مسئله رسانه نداشتند. اگر آزادیهای واقعی وجود داشته باشد، این آزادیها خودویرایشگر اند؛ یعنی در یک مسیری، خود را بازسازی میکنند و به یک حالت بهینه میرسند. اما اگر ما مدام بین محدودیت و رهاشدگی در نوسان باشیم، رسانهها در دورههای محدودیت، فروبسته میشوند و در دورههای توفیق اجباری آزادی، وارد رویکرد رادیکال میشوند.
عضو هیأت علمی دانشگاه شاهد با بیان اینکه قبل از هر چیزی باید قدرت رسانه و توان حل مسأله آن را قبول داشت و سپس به آن آزادی داد، اضافه کرد: پس از آن، رسانه خودش از طریق واکنشی که از جامعه میگیرد، نقطه بهینه آزادی و مسئولیت را پیدا میکند. مادامی که حرف رادیکال در جامعه خریدار داشته باشد، رسانهها به شکل رادیکال حرف خواهند زد.
امینی با بیان اینکه آزادی مسأله اصلی در جوامع لیبرال است، افزود: بنابراین، در این جوامع رسانه نماد و نهاد آزادی محسوب میشود. اما ما همیشه نسبت به آزادی گارد داشتهایم و آن را با امنیت در تضاد دیدهایم و لذا به آزادی رسانه هم بیتوجه بوده و همیشه به چشم تهدید به آن نگاه کردهایم.
یکی از سازوکارهایی که غرب را در برابر شوروی سرپا نگه داشت، مطبوعات منتقد بود
در ادامه، صفوی با بیان اینکه برای اطلاعرسانی حرفهای، نیاز به برخی از زیرساختهاست، گفت: ما باید یکسری مفاهیم را بازتعریف کنیم. تنها کشوری که در آن، روشنفکری بار منفی دارد، ایران است. یکی دیگر از مفاهیم که باید بازتعریف شود، منتقد است. یکی از سازوکارهایی که غرب را در برابر شوروی سرپا نگه داشت، مطبوعات منتقد بود. در مفهوم دیپلماسی نیز باید تجدیدنظر کنیم، زیرا اکنون عمدتا آن را مساوی با خیانت و وادادگی میدانیم.
وی با اشاره به اینکه دورکیم بحثی را مطرح میکند تحت عنوان جامعه «آنومیک»، بیان کرد: در چنین جامعهای، مردم از هنجارها جدا میشوند، زیرا معتقدند این هنجارها، برای جامعه کارایی ندارد. به عنوان مثال، در بحث زنان، هیچگاه هیچ حکومتی نتوانسته از پس جنبش زنان برآید، زیرا آگاهی زنان، یک پشتوانه چندین هزار ساله دارد. در قرن پنجم پیش از میلاد، ما در کشورمان حاکم زن داشتیم. در ۳۳۰ سال قبل از میلاد، سردار سپاه ما یک زن بود. در قرن هفتم میلادی، یک زن در حکومت ساسانیان، حکمران منطقهای بود. در سال ۶۳۱ میلادی، آذرمیدخت نقشی مهم در استقلال ایران داشت. ماندانا که مادر کوروش بود، مدارس حقوق را برای کودکان بنیانگذاری کرد. یعنی جامعهای که چندین قرن، شاهد حضور زنان در عرصه اجتماعی بوده، اکنون از نوعی آگاهی برخوردار است که نمیتوان آن را با قانون سرکوب کرد.
این استاد دانشگاه تهران با بیان اینکه برخی از قوانین ما در حوزه زنان خندهدار است، تصریح کرد: ما ۴۰ سال است که حق ساده موتورسواری را از بانوان سلب کردهایم، در حالیکه اکنون دیگر جامعه نهتنها از چنین قوانینی تبعیت نمیکند، بلکه یک لگد هم به حاکمیت میزند و از این هنجارها عبور میکند، بدون اینکه حاکمیت از این موضوع درس بگیرد. حاکمیت باید بپذیرد مردم هویت مستقل دارند. مطبوعات و رسانه نقشی اساسی در تعامل بین سه جزو حاکمیت، نخبگان و جامعه با یکدیگر دارد تا جامعه را از حالت آنومیک خارج کند.
حاکمیت معتاد به انحصار است
صفوی ادامه داد: زمانی من از شهید لاریجانی خواستم یکی از حسرتهایش از دوران ریاست بر صداوسیما را بگوید و او گفت، «من به عنوان یک آخوندزاده، همه تلاشم را کردم که بتوانیم در برنامههای تلویزیونی، ساز موسیقی را در تلویزیون نشان دهیم، اما نتوانستم».
وی با بیان اینکه دولت باید یک شبکه مستقل در صداوسیما داشته باشد تا به توهینها علیه خودش پاسخ دهد، اظهار کرد: حاکمیت معتاد به انحصار است و اینترنت هم به خاطر همین ولع جریان انحصارطلب است که مدام قطع میشود.
همچنین در بخش دیگری از این میزگرد، امینی با بیان اینکه رسانهای که در شرایط عادی موضوعیت ندارد، در شرایط بحران هم نخواهد داشت، اظهار کرد: رسانه در درجه اول باید موضوعیت داشته باشد، یعنی اگر از فردا بگوییم فلان رسانه دیگر منتشر نخواهد شد، بخشی از جامعه ناراضی شود. اما اکنون اکثر رسانههای ما در صورت تعطیلی، باعث هیچگونه نارضایتی نخواهند شد.
وی با بیان اینکه همچنین رسانه باید مرجعیت اجتماعی داشته باشد، اضافه کرد: یعنی در دل حوادث، بتواند یک نقطه حلال اختلافات باشد و مردم برای دریافت خبر موثق یا تحلیل، به آن رجوع کنند. متاسفانه مرجعیت رسانهای در کشور، تا حد زیادی به بدترین پایگاههای رسانهای خارجی انتقال یافته، زیرا اهمیت رسانهها در داخل به رسمیت شناخته نشده است.
صداوسیما حتی در زمان جنگ نتوانسته برنامهای را بسازد که به عنوان مرجعیت خبری مورد استفاده قرار گیرد
عضو هیأت علمی دانشگاه شاهد با بیان اینکه تغییر در صداوسیما میتواند باعث تغییر در دیگر بخشهای حاکمیت شود، عنوان کرد: اکنون دو برنامه تلویزیونی «به وقت ایران» در شبکه خبر و «من ایرانم» در شبکه نسیم، کمابیش با اقبال عمومی مواجه شده، در حالیکه هیچ کدام توسط خود صداوسیما تولید نشده است. یعنی این سازمان حتی در زمان جنگ نتوانسته برنامهای را بسازد که به عنوان مرجعیت خبری مورد استفاده قرار گیرد. پس از رفتن شهید لاریجانی از صداوسیما، مسیر افول این رسانه آغاز شد و اکنون صداوسیما در بدترین نقطه ممکن قرار دارد.
امینی با بیان اینکه متأسفانه سیستم ما تا زمان ظهور بحران، به هشدارهای دادهشده توجه نمیکند، گفت: من چند ماه قبل از پاییز ۱۴۰۱، با یک گروه نظرسنجی همکاری کردم که بر روی دغدغههای اجتماعی مردم ایران کار میکرد و با برگزاری ۶ نشست با گروههای مختلف سنی زمان و مردان، مطالبات آنان را احصاء میکرد. تمام آنچه در اعتراضات پاییز ۱۴۰۱ دیده شد، ما در این ۶ نشست مشاهده کرده بودیم. اتفاقا نتایج آن نشستها به بالاترین سطح سیستم انتقال داده شد و حتی یکی از کسانی که با ما در آن نظرسنجی همکاری میکرد، شهید مصباحالهدی باقری بود. اما مجموعه نظام آن کار پژوهشی ما را باور نکرد و نهایتا با حوادث ۱۴۰۱ مواجه شد.


















