ربودن دختر جواهرفروش برای اخاذی میلیاردی

منبع
همشهري
بروزرسانی
ربودن دختر جواهرفروش برای اخاذی میلیاردی

همشهری/ مجرم سابقه‌دار، ۳ روز دختر جواهرفروش را گروگان گرفت تا دست به اخاذی میلیاردی از خانواده اش بزند اما در نهایت، گروگان را در صندوق عقب خودرواش جا گذاشت.

چند روز قبل خانواده دختر ۲۰ ساله‌ای به نام النا با نگرانی و اضطراب خود را به اداره پلیس تهران رساندند و از ناپدید شدن او خبر دادند. پدر النا که جواهرفروش است، در شکایت خود گفت: دخترم برای رفتن به کلاس زبان، از خانه بیرون رفت اما دیگر برنگشت. چند ساعت بعد مرد ناشناسی با من تماس گرفت و گفت النا پیش اوست. او برای آزادی دخترم دو میلیارد تومان پول خواست و تهدید کرد اگر موضوع را به پلیس خبر بدهیم، جان دخترم را می گیرد.
با دریافت این شکایت، پرونده‌ای با موضوع آدم‌ربایی تشکیل شد و تیمی از کارآگاهان پلیس آگاهی تهران برای رسیدگی به موضوع بسیج شدند. مأموران، آموزش‌های لازم را برای ادامه مکالمات و کشاندن آدم‌ربا بر سر یک قرار، به خانواده النا ارائه دادند. طبق سناریوی پلیس، قرار بر این شد که خانواده النا با بهانه تحویل پول، متهم را به یک محل خلوت بکشانند تا عملیات دستگیری انجام شود.

تصادف در مسیر فرار
قرار ملاقات گذاشته شد. اما درست در لحظه‌ای که آدم ربا در حال نزدیک شدن به محل قرار بود، به ماجرا شک کرد. او که احتمال می‌داد پلیس آنجا را محاصره کرده باشد با ماشینش پا به فرار گذاشت اما دقایقی بعد در جریان فرار، با دو خودروی دیگر تصادف کرد. در آن لحظه، او که تنها به رهایی از مخمصه فکر می‌کرد، النا را با دست و پای بسته درصندوق عقب خودرو رها کرد و از صحنه گریخت. وقتی شاهدان در صحنه تصادف جمع شدند، ‌با دیدن فرار راننده تعجب کردند. سپس صدای فریاد کمک خواهی دختری را داخل صندوق عقب شنیدند. مردم با باز کردن در صندوق عقب ماشین با دختری مواجه شدند که دست و پایش بسته بود و او را نجات دادند.

گروگانگیری ۷۲ ساعته
کمی بعد که پلیس به محل تصادف رسید، النا ماجرای گروگانگیری را برایشان تعریف کرد. او توضیح داد: من مدتی قبل از طریق فضای مجازی با پسری به نام امید آشنا شدم. فکر می‌کردم آدم موفقی است و وضع مالی خوبی دارد اما بعد فهمیدم خلافکار است و سابقه سرقت و قمار دارد. وقتی جواب رد دادم، دست‌بردار نبود. مدام تهدیدم می کرد تا اینکه روز حادثه با چاقو سد راهم شد و مرا به زور سوار ماشین کرد و گروگان گرفت. ۳ روز گروگان او بودم اما زمانی که مرا در صندوق عقب گذاشته بود که برای گرفتن پول به محل قرار با خانواده‌ام برود، تصادف کرد و نجات یافتم.
با اطلاعاتی که از دختر جوان به دست آمد، معلوم شد که گروگانگیر ‌مجرمی سابقه دار در زمینه سرقت و درگیری بوده است. او ۲۴ ساعت بعد، در یک پاتوق زیرزمینی قمار دستگیر شد و در بازجویی‌ها به گروگانگیری اعتراف کرد.

بدشانسی آوردم
خواستگار گروگانگیر، می گوید در زندگی همیشه بدشانسی آورده و اینبار هم که در یک قدمی رسیدن به ۲ میلیارد تومان پول باد آورده بوده، گیر افتاده است.

چند سال داری؟
۲۴ ساله‌ام.

پرونده ات نشان می دهد که سوابق بسیاری دای؟
بله. چند بار به جرم سرقت و درگیری دستگیر شده‌ام و زندان رفته‌ام. نمی‌خواهم انکار کنم. زندگی‌ام از یک جایی به بعد از مسیر درست خارج شد.

چرا سراغ سرقت رفتی؟
اولش فکر نمی‌کردم خلافکار شوم. پدرم فوت کرده بود و خرج خانه روی دوشم افتاد. فروشنده یک مغازه بودم، اما درآمدم کم بود. همیشه حس می‌کردم عقب مانده‌ام. بعد هم پایم به جمع‌هایی باز شد که قمار می‌کردند. همان‌جا بدهی بالا آوردم و برای جبران، دست به سرقت زدم. البته حضور یک دختر در زندگیم، نابودم کرد و مرا به این نقشه کشاند.

مگر چه اتفاقی برایت افتاد؟
چند سال قبل عاشق دختری شدم. او خیلی بلندپرواز بود. پول و ظاهر زندگی برایش مهم بود. من هم می‌خواستم خودم را به او ثابت کنم. اشتباه کردم، رفتم سمت قمار و بعد سرقت، فکر می‌کردم اگر پول داشته باشم، می‌ماند. اما وقتی گرفتار شدم، او هم رفت.

با النا دختری که گروگانش گرفتی چطور آشنا شدی؟
در اینستاگرام. اول معمولی پیام دادم. کم‌کم صحبت‌مان بیشتر شد. فهمیدم پدرش جواهرفروش است و خانواده‌اش وضع مالی خوبی دارند.

از همان اول قصد آدم‌ربایی داشتی؟
نه. اول واقعاً می‌خواستم با او ازدواج کنم. با خودم می‌گفتم اگر داماد یک مرد پولدار شوم، شاید زندگی‌ام تغییر کند. شاید بتوانم کاری برای خودم راه بیندازم. می‌خواستم از آن زندگی قبلی بیرون بیایم، اما راهش را بلد نبودم. درواقع بدشانسی آوردم. راستش من اصلا آدم خوش شانسی نیستم.

آزارش دادی؟
نه. قبول دارم او را ترساندم و زندانی‌اش کردم، اما به او آسیب نرساندم.

چرا دو میلیارد تومان خواستی؟
چون فکر می‌کردم پدرش جواهرفروش است و می‌تواند پول را تهیه کند. مبلغ را هم خیلی بالا نگفتم که راحت جور کند و پای پلیس را به ماجرا نکشاند اما باز بدشانسی آوردم و پای پلیس به ماجرا باز شد.

روز قرار چه اتفاقی افتاد؟
قرار بود خانواده‌اش پول بیاورند. النا را سوار ماشین کردم. می‌خواستم نزدیک محل قرار بروم و شرایط را بررسی کنم. اما وقتی رسیدم، حس کردم اوضاع طبیعی نیست.

چطور متوجه حضور پلیس شدی؟
چند نفر را دیدم که رفتارشان عادی نبود. یکی از ماشین‌ها هم چند بار جابه‌جا شد. ترسیدم. حس کردم پلیس آنجاست. مطمئن نبودم، اما همان شک کافی بود.

بعد چه کردی؟
فرار کردم. هول شده بودم. حواسم به رانندگی نبود و با دو ماشین تصادف کردم. وقتی دیدم ماشین دیگر قابل ادامه دادن نیست، پیاده فرار کردم.

🔹"آخرین خبر" در روبیکا
🔹"آخرین خبر" در ایتا
🔹"آخرین خبر" در بله