هفت صبح/ حدود دو سال قبل، سر و صدای وحشتناک درگیری از خانه زنی میانسال به نام زیور به گوش همسایههایش رسید. اهالی محله، واقع در یکی از مناطق شهریار، به سمت خانه او شتافتند. اما چند دقیقه قبل از رسیدن آنها، فریاد کمکخواهی زیور و دختر جوانش به نام مینا قطع شد.
گزارش یک جنایت
زمانی که همسایهها وارد خانه زیور شدند، با پیکر غرق در خون او و دخترش مواجه شدند که به طرز فجیعی مورد اصابت ضربات متعدد چاقو قرار گرفته بودند. به این ترتیب، رسیدگی به موضوع خیلی سریع در دستور کار مأموران پلیس و امدادگران اورژانس قرار گرفت.پیکر زیور و مینا به یکی از بیمارستانهای حوالی شهریار منتقل شد و بلافاصله اقدامات درمانی کادر پزشکی برای نجات جان مادر و دختر آغاز شد. اما شدت جراحات واردشده بر بدن زیور به حدی زیاد بود که او ساعتی پس از انتقال به بیمارستان جان خود را از دست داد. در همین حال، تلاش برای معالجه مینا ادامه پیدا کرد و کادر درمان موفق به نجات جان او شدند.
تحقیقات ابتدایی
پس از اینکه گزارش قتل زیور توسط کادر درمان بیمارستان به مأموران جنایی اعلام شد، کارآگاهان پلیس و بازپرس ویژه قتل برای رسیدگی به موضوع وارد عمل شدند و تحقیقات را برای یافتن ردی از عامل جنایت آغاز کردند. این در حالی بود که مینا هنوز توان سخن گفتن نداشت.
اما خواهران و برادران او به مأموران اعلام کردند که به شوهر سابق مینا، که مدتی قبل از یکدیگر جدا شده بودند، مظنون هستند. همچنین بررسی تماسهای برقرارشده از گوشی مینا حکایت از این داشت که زن جوان آخرین بار با همسر سابق خود مکالمه کوتاهی داشته و تنها دقایقی بعد از آن، صدای فریادهای او و مادرش به گوش همسایهها رسیده بود.به این ترتیب، شوهر مینا به نام احسان بهعنوان تنها مظنون پرونده تحت تعقیب قرار گرفت.
همچنین خواهر و برادران مینا به مأموران پلیس اعلام کردند که دختر چهار سال و نیمه مینا با او زندگی میکرده، اما پس از وقوع این درگیری خونین، دخترک را در خانه پیدا نکرده بودند. در ردگیریهای بعدی مشخص شد دخترک خردسال نزد مادر احسان نگهداری میشود. خانواده احسان اعلام کردند که روز حادثه، احسان دخترک را به آنها سپرده و از آنها خواسته از او مراقبت کنند و پس از آن به مکان نامعلومی گریخته است. آنها همچنین نسبت به واقعه رخداده اظهار بیاطلاعی کردند.
دستگیری
مأموران پلیس آگاهی با این فرضیه که احسان به قصد ارتکاب جنایت وارد خانه زیور شده و پس از ایراد ضربات کاری به مادر و دختر، فرزند خود را برداشته و از آنجا فرار کرده است، تحقیقات را برای یافتن ردی از او ادامه دادند.بالاخره با گذشت چند ماه از وقوع جنایت، رد احسان در یکی از روستاهای گیلان زده شد و در اقدام ضربتی پلیس، متهم دستگیر و برای انجام تحقیقات به تهران بازگردانده شد.
او در مواجهه ابتدایی با مأموران پلیس به جنایت ارتکابی اعتراف کرد و گفت: «من و مینا چند سال با یکدیگر زندگی مشترک داشتیم و او را خیلی دوست داشتم، اما اختلافاتی میان ما شکل گرفت و بهدلیل عدم تفاهم، مینا تصمیم به جدایی از من گرفت. با این حال، من هنوز او را دوست داشتم و دلم میخواست به زندگی مشترک با او بازگردم. چند بار بعد از طلاق تلاش کردم او را به زندگیمان برگردانم. حتی با او به سفر رفتم، اما مینا میگفت که بهدلیل تندی اخلاق من، نمیخواهد به زندگی برگردد.
مینا به همراه مادرش و دخترمان در خانه مادری خود زندگی میکرد و من به بهانه ملاقات با دخترک خردسالمان، هفتهای چند بار مقابل خانه مادرش میرفتم.» متهم در ادامه درباره روز حادثه گفت: «روز حادثه نیز به مینا زنگ زدم و گفتم که میخواهم مقابل خانه مادرش بیایم تا دخترمان را ببینم، اما در همان مکالمه با یکدیگر بحثمان شد و من با خشم و عصبانیت به خانه مادرش رفتم. نمیدانم چه شد که ضربات عمیقی به هر دو نفر وارد کردم، اما قصدم این نبود که مادر زن سابقم را بکشم.»
در همین حال، مینا بهبودی پیدا کرد و از شوهر سابق خود به اتهام ایراد ضرب و جرح عمدی شکایت کرد و تقاضای دیه داد.زن جوان گفت: «شوهرم مرد بددل و شکاکی بود. او اخلاق تندی داشت و بهخاطر هر مسئله کوچکی جاروجنجال راه میانداخت. من در زندگی با او همیشه اضطراب داشتم و به همین دلیل نمیتوانستم با او به زندگی مشترک ادامه دهم، اما احسان نمیخواست بپذیرد که رابطه ما تمام شده و بالاخره چنین بلایی بر سر من و خانوادهام آورد.» با تکمیل تحقیقات و صدور کیفرخواست، پرونده برای رسیدگی به شعبه هشتم دادگاه کیفری یک استان تهران ارجاع شد. این در حالی بود که فرزندان زیور بهعنوان اولیای دم، تقاضای قصاص احسان را کردند.
در دادگاه
در جلسه رسیدگی، ابتدا کیفرخواست صادرشده از سوی دادسرا توسط معاون دادستان قرائت شد. سپس وکیل اولیای دم به وکالت از موکلان خود، تقاضای قصاص متهم را کرد. بعد از آن نوبت به احسان رسید که پای میز محاکمه رفت و در دفاع از خود گفت: «من همسرم را دوست داشتم و دلم میخواست او به زندگی با من برگردد. حتی مادر او را مثل مادر خودم میدانستم و حالا که این اتفاق افتاده، برای من مثل این است که خانواده خودم را به قتل رساندهام. به همین دلیل، حتی اگر اولیای دم من را ببخشند، خودم را میکشم. حتی در زندان یک بار اقدام به خودکشی کردم که ناتمام ماند.»
او در ادامه درباره روز حادثه گفت: «چیز زیادی از آن روز یادم نمیآید. فقط میدانم که به مینا زنگ زدم و داشتم با او درباره ملاقات با دخترمان صحبت میکردم که احساس کردم صدای مردی از داخل خانه به گوشم رسید. فریاد زدم و به مینا گفتم: «انگار مردی در خانهتان است.» او گفت: «دوباره داری فکر و خیال بیهوده میبافی و به من تهمت میزنی. من و مادرم و دخترمان در خانه تنها هستیم و هیچکس دیگری در خانه نیست. چرا چنین حرفهای نامربوطی را به من نسبت میدهی؟»
اما من آنقدر عصبانی بودم و خشم تمام وجودم را گرفته بود که گویا حرفهای او را نمیشنیدم و به مقابل خانهشان رفتم. وقتی در زدم، مادرش در را باز کرد. او را هل دادم و داخل خانه را میگشتم تا شاید مردی را که تصور میکردم در خانهشان است، ببینم. حتی سرویس بهداشتی و حمام خانه را هم گشتم، اما کسی نبود.
در همین حین، مادر و دختر داد و فریاد میکردند و به من میگفتند از خانهشان بیرون بروم. نمیدانم چه شد که ضربات متعددی به آنها وارد کردم.»
در این مرحله، قاضی گفت: «تو که ادعا میکنی آنها مثل اعضای خانواده خودت بودهاند، چرا بعد از ارتکاب جنایت در محل ماندی و متواری شدی؟ چرا به آنها کمک نکردی؟»
متهم گفت: «حالم بد بود و اصلاً نمیدانستم باید چه تصمیمی بگیرم.»
سپس وکیل متهم در دفاع از موکل خود گفت: «موکل من سابقه اختلال روانی داشته و همچنین چند بار اقدام به خودکشی کرده است. از این رو تقاضا دارم کمیسیون پزشکی قانونی بار دیگر سلامت روان او را تحت بررسی قرار دهد.»
همچنین وکیل اولیای دم با اعتراض به اظهارات متهم گفت: «متهم میگوید چیزی یادش نیست و به قصد ارتکاب جنایت وارد خانه مقتول نشده است، اما او ۱۸ ضربه به مقتول و ۱۴ ضربه به مینا وارد کرده که نشان میدهد با آگاهی از نتیجه اعمال خود، این ضربات را وارد کرده است.»
قضات دادگاه پس از شنیدن دفاعیات متهم و وکلای حاضر در محکمه، با اعلام نقص در پرونده، خواستار رسیدگی مجدد به وضعیت سلامت روان متهم شدند و اخذ دفاع آخر از متهم را به جلسه بعدی دادگاه موکول کردند.
















