دورهمی خونین؛ دختر جوان 2 پسر را به جان هم انداخت

دورهمی خونین؛ دختر جوان 2 پسر را به جان هم انداختدورهمی خونین؛ دختر جوان 2 پسر را به جان هم انداخت
25
0
19.8K
1405/08/10 - 15:05
4K
1405/08/10 - 15:05

رکنا/ مهمانی شبانه در باغ‌ویلایی حوالی صفادشت ملارد با یک درگیری خونین به پایان رسید؛ درگیری‌ای که بر سر رفتار نامناسب یکی از حاضران با نامزد مردی جوان آغاز و در نهایت به قتل مردی ۳۲ساله منجر شد. در جریان این حادثه، متهم اصلی با ضربه چاقو به گردن مقتول، شریان‌های حیاتی او را برید و پس از فرار از محل، چند ماه بعد خود را به پلیس معرفی کرد.

تحقیقات جنایی نشان داد که اختلاف میان دو جوان ابتدا با دخالت دوستانشان خاتمه پیدا کرده بود، اما دقایقی بعد درگیری دوباره بالا گرفت و این بار با ضربه مرگبار چاقو پایان یافت. متهم اصلی پس از اعتراف به قتل در دادگاه کیفری محاکمه و به قصاص محکوم شد؛ حکمی که در دیوان عالی کشور نیز تأیید شد.
در ادامه رسیدگی به پرونده، دو نفر دیگر نیز به اتهام معاونت در قتل و کمک به فرار متهم اصلی تحت تعقیب قرار گرفتند. یکی از این متهمان با دفاع از خود، هرگونه نقش در فراری دادن عامل قتل را رد کرد و از اتهام معاونت تبرئه شد. متهم سوم که باغ‌ویلا را اجاره کرده بود نیز مدعی است هنگام درگیری در پشت‌بام حضور داشته و در وقوع جنایت نقشی نداشته است.

گفتگو با متهم
چرا آن شب در مهمانی با مقتول درگیر شدی؟
همه‌چیز از یک مهمانی دوستانه شروع شد. چند نفر از دوستانمان همراه نامزدهایشان به باغ‌ویلا آمده بودند. چند ساعت از شروع مهمانی گذشته بود که مقتول رفتارهای نامناسبی با نامزدم داشت. ابتدا سعی کردم خودم را کنترل کنم و به روی خودم نیاورم، اما او به رفتارش ادامه داد و همین موضوع باعث شد عصبانی شوم.
مقتول دقیقاً چه رفتاری داشت؟
او مست بود و شوخی‌های نامناسبی با نامزدم می‌کرد. وقتی دیدم این رفتارها ادامه دارد، دیگر نتوانستم تحمل کنم. بین ما درگیری پیش آمد، اما دوستانمان دخالت کردند و توانستند ما را از یکدیگر جدا کنند.
پس چرا دوباره با او درگیر شدی؟
درگیری اول تمام شده بود، اما هنوز عصبانی بودم. هر دو شرایط عادی نداشتیم و مدتی بعد دوباره با هم درگیر شدیم. این بار دیگر نتوانستم خودم را کنترل کنم و اتفاقی افتاد که زندگی من و خانواده مقتول را برای همیشه تغییر داد.
چاقو از کجا آمد؟
چاقو همراهم بود. در جریان درگیری دوباره، آن را بیرون آوردم و ضربه‌ای به گردن مقتول زدم. آن لحظه اصلاً به عاقبت کارم فکر نمی‌کردم. همه‌چیز خیلی سریع اتفاق افتاد.
می‌دانستی ضربه به گردن ممکن است باعث مرگ شود؟
آن لحظه به چیزی فکر نمی‌کردم. عصبانی بودم و فقط می‌خواستم درگیری تمام شود. قصد نداشتم او را بکشم، اما می‌دانم که این حرف نمی‌تواند اتفاقی را که افتاده جبران کند.
بعد از ضربه چاقو چه اتفاقی افتاد؟
وقتی متوجه شدم مقتول به‌شدت زخمی شده، او را برای درمان به بیمارستان منتقل کردند. اما جراحتش شدید بود و تلاش پزشکان هم نتیجه نداد. بعد از آن، زندگی من هم از مسیر عادی خارج شد.
چرا از محل فرار کردی؟
بعد از حادثه ترسیده بودم. می‌دانستم چه اتفاقی افتاده و نمی‌دانستم باید چه کار کنم. به همین دلیل فرار کردم و مدتی خودم را پنهان کردم.
چند ماه متواری بودی؛ چرا در نهایت خودت را تسلیم کردی؟
بعد از مدتی تصمیم گرفتم به پلیس مراجعه کنم و خودم را تسلیم کنم. دیگر نمی‌خواستم فراری باشم. به پلیس آگاهی رفتم و درباره اتفاقی که افتاده بود توضیح دادم.
در جریان تحقیقات به قتل اعتراف کردی؟
بله، گفتم که ضربه را من وارد کردم. نمی‌توانم منکر کاری شوم که انجام داده‌ام. آن شب عصبانی شدم و تصمیم اشتباهی گرفتم که نتیجه‌اش مرگ یک انسان بود.
حالا که به قصاص محکوم شده‌ای، چه حسی داری؟
نمی‌توانم اتفاقی را که افتاده تغییر بدهم. یک لحظه عصبانیت باعث شد زندگی یک نفر تمام شود و زندگی خانواده‌های زیادی تحت تأثیر قرار بگیرد. حالا باید با نتیجه کاری که انجام داده‌ام روبه‌رو شوم.

🔹"آخرین خبر" در روبیکا
🔹"آخرین خبر" در ایتا
🔹"آخرین خبر" در بله

اخبار برگزیده