همه برای وطـن

صبح نو/متن پیش رو در صبح نو منتشر شده و بازنشرش در آخرین خبر به معنای تاییدش نیست
اعتراض برخی از جریانات به انتشار تصویر شهید نیلوفر قلعهوند در نشریه دفتر حفظ و نشر آثار رهبری، بحثی فراتر از یک اختلاف سلیقه فرهنگی را آشکار کرد. موضوع اصلی این نیست که عدهای با یک عکس موافقاند یا مخالف؛ مسأله این است که بخشی از جریانهای افراطی، عملا خود را در مقام تعیین معیارهای ارزشی بالاتر از دستگاه رسمی نهاد رهبری قرار دادهاند و از دل این رفتار، نوعی «ولایتسازی موازی» شکل گرفته است؛ یعنی همان نقطهای که میتواند ثبات فکری و رسانهای جبهه انقلاب را دچار انشقاق کند. نشریه اینترنتی «صدای ایران» - وابسته به پایگاه خبری دفتر حفظ و نشر آثار حضرت آیتالله خامنهای در شماره اخیر خود تصویر شهید نیلوفر قلعهوند، از شهدای جنگ 12 روزه را منتشر و آن شماره را به این شهید گرانقدر تقدیم کرد. هدف روشن بود، بازنمایی نقش زنان در مقاومت و برجسته ساختن جایگاه زن مسلمان در میدان نبرد.
این اقدام نهتنها با سیاستهای فرهنگی دفتر رهبری همخوان است، بلکه با رویکرد شخص رهبر انقلاب در دهههای گذشته درباره نقش زنان در جهاد و دفاع مقدس نیز همراستاست. بااینحال، موجی از اعتراض از سوی برخی چهرهها و گروههای تندرو و سوپرانقلابی به راه افتاد؛ اعتراضهایی که نهتنها بیپایه، بلکه در تضاد آشکار با رویکرد رسمی رهبری است.
یکی از چهرههای معترض، انتشار این تصویر را «نادیده گرفتن حدود الهی» و «ترویج منکر» توصیف کرد و تلاش کرد با ارجاع گزینشی به جملات رهبری درباره مسئولیتپذیری دستگاهها، این اقدام دفتر حفظ و نشر را زیر سوال ببرد. در ظاهر، این نقد با پرچم «ضرورت رعایت حجاب» مطرح میشود، اما در باطن، این پیام خطرناکتر را حمل کند، یعنی تردید در اعتبار تصمیم نهادی که مستقیما وظیفه بازنمایی اندیشههای رهبری را بر عهده دارد.
اینجا گره اصلی ماجرا قرار دارد. وقتی دستگاه رسمی نهاد رهبری تصویر یک شهید زن را، با همان پوشش و همان هویت واقعیاش، منتشر میکند، در واقع میخواهد هویت او را همانگونه که زیسته و مقاومت کرده به جامعه نشان دهد. حذف این تصویر، محو بخشی از روایت شهادت است. کسانی که از موضع «دفاع از ارزشها» مخالف این بازنماییاند، ناخواسته همان کاری را میکنند که خود علیه آن شعار میدهند: تبدیل ارزشها به سلیقه شخصی. این نوع اعتراض، نه دفاع از عفاف است و نه حساسیت دینی؛ بلکه تلاش برای تحمیل نگاهی است که حتی با معیارهای رسمی نظام نیز همخوان نیست.
از جهت فکری، این رفتار یک ریشه مهم دارد؛ بخشی از جریانهای تندرو طی سالهای گذشته، دین را در چارچوبهای حداقلی و سختگیرانهای تعریف کردهاند و هرگونه انعطاف فرهنگی را مساوی انحراف میدانند. این جریانها تصور میکنند نگهداشتن جامعه در این چارچوب بسته، تنها راه پاسداری از ارزشهاست. این نگاه، وقتی به رسانه میرسد، خودش را به شکل اعتراض به یک عکس نشان میدهد؛ اما در لایه عمیقتر، نوعی خودبرتربینی مذهبی است: اینکه تشخیص آنان از تشخیص رهبری «پاکتر»، «دقیقتر» و «شرعیتر» است. از همینجا تعارض آغاز میشود: جریانهایی که مدام دیگران را متهم به «عدم تبعیت از ولایت» میکنند، در عمل تصمیم رسمی نهاد منتسب به ولیفقیه را کنار میزنند و تفسیر خود را جایگزین آن میسازند.
این تعارض فقط فکری نیست؛ پیامدهای رسانهای و سیاسی جدی هم دارد. از منظر رسانه، تصویر شهید بخشی از پیام است. روایت مقاومت بدون روایت چهره شهدا ناقص است. اگر قرار باشد تصویر یک زن شهید بهخاطر وسواسهای فردی حذف شود، عملا با تحریف روایت روبهرو هستیم؛ تحریفی که برای دشمنان بسیار ارزشمند است، چون روایت رسمی را تضعیف میکند. رسانهای مانند صدای ایران دقیقا برای جلوگیری از همین خلأ کار میکند و بر این اساس انتخابهای محتوایی خود را انجام میدهد.
از منظر سیاسی نیز اعتراض تندروها به چنین اقدامی، پیام خوبی ندارد. وقتی نزدیکترین نهاد رسانهای به رهبری هدف حمله قرار میگیرد، مخاطب عام تصور میکند در داخل جبهه انقلاب، حتی درباره شهید نیز اختلاف نظر وجود دارد. این تصور، انسجام جبهه مؤمن انقلابی را زیر سوال میبرد و زمینه را برای برجستهسازی اختلافات فراهم میکند. علاوه بر این، همان کسانی که امروز به دفتر رهبری اعتراض میکنند، معمولا همان گروههایی هستند که در بزنگاههای سیاسی، دیگر نیروهای انقلاب را به «عدم پایبندی» یا «عدول از ارزشها» متهم میکنند. تناقض آشکار اینجاست: کسی که حتی به روایت دفتر رهبری رحم نمیکند، چگونه میتواند درباره پایبندی دیگران معیار تعیین کند؟
مسأله دیگر این است که بخشی از این اعتراضها به دلیل ناآشنایی با سیاستهای فرهنگی نظام است. رهبری در دهها سخنرانی به نقش زن در مقاومت اشاره کردهاند؛ بارها تأکید کردهاند زن مسلمان فقط در قامت خانهنشین تعریف نمیشود و حضور او در میدان جهاد، افتخاری برای امت است. تصویر نیلوفر قلعهوند دقیقا در همین چارچوب قرار دارد. وقتی گروهی تندرو این تصویر را «مخالف ارزشها» معرفی میکند، یا سخنان رهبری در اینباره را نمیداند یا آگاهانه نادیده میگیرد.
مجموع این عوامل یک نتیجه روشن دارد؛ اعتراض تندروها نه یک اختلاف کوچک که نشانهای از یک مشکل فکری است؛ مشکل «پیشدستی بر ولایت» . این جریانها گمان میکنند باید جلوتر از رهبری حرکت کنند، چون خود را پاسدار راستین ارزشها میدانند، اما تجربه چهل ساله انقلاب نشان داده هرجا گروهی خود را معیار تشخیص حق و باطل بداند و نهاد رسمی نظام را در مقام پایینتری بنشاند، نتیجه چیزی جز تفرقه، تحریف و انحراف نخواهد بود.
آنچه در ماجرای تصویر شهید نیلوفر قلعهوند رخ داد، نمونه کوچکی از همین تقابل است؛ یک سوی ماجرا نهادی رسمی که روایت شهید را همانگونه که هست به جامعه عرضه کرده و سوی دیگر گروههایی که از دل تندروی خود، حتی به شهید زن هم رحم نمیکنند و روایت شهادت را قربانی وسواسهای شخصی میسازند.
مسلما دفاع از ارزشها از مسیر حمله به روایت رسمی رهبری نمیگذرد. اگر قرار است مرجعیت فرهنگی و رسانهای حفظ شود، باید میان «ولایتمداری» و «ولایتسازی» خطی پررنگ کشید. آنچه امروز تندروها میکنند، عبور از این خط است. بررسی این روند، ادامه ماجرا را به بحث بزرگتر تبدیل میکند: ضرورت مهار جریانهایی که با نام انقلابیگری، وحدت و روایت رسمی را تهدید میکنند.
واقعیت این است که شماره جدید نشریه «صدای ایران» با اتکا به تصویر واقعی شهید نیلوفر قلعهوند، بر یک اصل بنیادین در روایتگری ایستاده است، یعنی وفاداری به حقیقت. روایت شهید زمانی اثرگذار است که چیزی به آن اضافه یا از آن حذف نشود. رسانهای که مسئولیت بازنمایی مقاومت را بر عهده دارد، نمیتواند برای جلب رضایت سلیقههای شخصی، چهره شهید را بازنویسی یا تطهیر مصنوعی کند. شهادت، حقیقتی اصیل است و این حقیقت تنها زمانی قدرت تأثیرگذاری خود را حفظ میکند که همانگونه که بوده، گفته شود.
انتخاب نشریه چند پیام روشن و قابل دفاع دارد
نخست اینکه دشمن هنگام هدفگیری، کاری به ظاهر، پوشش یا سبک زندگی افراد ندارد. آنچه برای رژیم صهیونیستی تعیینکننده است، هویت ایرانی و مقاومتآمیز مردم است؛ همین هویت مشترک است که فرد را در معرض حمله قرار میدهد، نه میزان تطابق او با قالبهای فرهنگی از پیشساخته. روایت صحیح شهادت این واقعیت را آشکار میکند و نشان میدهد دشمن در میدان نبرد هیچ استثنایی قائل نیست.
پیام دوم این انتخاب به اعتماد عمومی گره خورده است. شهدای این سرزمین از طیفهای گوناگوناند؛ از جنوب شهر تا شمال شهر، از مذهبیِ سنتی تا جوانی که فقط در لحظه آزمون تصمیم گرفته میان مردمش بایستد. اگر روایت رسانهای تلاش کند این تنوع را یکدست، مصنوعی یا مطابق با یک الگوی ایدئولوژیک خاص نمایش دهد، پیوند مردم با حقیقت شهادت تضعیف میشود. نمایش واقعیت بدون دستکاری، زمینهای است برای افزایش اعتماد؛ زیرا جامعه میبیند که روایت رسمی قصد پنهانکاری یا تغییر چهره شهدا را ندارد.
پیام سوم نیز به بُعد انسانی ماجرا مربوط است. ارائه تصویر واقعی از شهید، مظلومیت قربانی را ملموستر و قابلدرکتر میکند. وقتی مخاطب با چهره حقیقی فرد روبهرو میشود، روایتی انسانی، ملی و حتی فراملی ایجاد میشود. این همان نقطهای است که روایت مقاومت میتواند از مرزهای داخلی عبور کند و برای مخاطب جهانی معنا پیدا کند؛ زیرا انسانیتِ سوگ و مقاومت، زبانی مشترک است.
در نتیجه، انتخاب نشریه «صدای ایران» تنها یک تصمیم هنری یا گرافیکی نیست؛ انتخابی استراتژیک است در برابر تلاشهایی که میخواهند روایت رسمی را در محدوده تنگنظرانه سلیقهای فروببرند. این انتخاب تأکید میکند که اساس روایت مقاومت، صداقت است و صداقت همان چیزی است که برخی تندروها نمیتوانند با آن کنار بیایند. این خط تحلیلی، ادامه طبیعی گزارش است و به سادگی میتواند وارد بخش بعدی متن شود که درباره پیامدهای این تقابل در فضای رسانهای و سیاسی است.
















