سرمقاله وطن امروز/ شیوخ منطقه پس از جنگ رمضان

وطن امروز/ «شیوخ منطقه پس از جنگ رمضان» عنوان یادداشت روز در روزنامه وطن امروز به قلمابوالفضل ولایتی که میتوانید آن را در ادامه بخوانید:
همزمان با افزایش بیم و امیدها نسبت به حصول توافق موقت میان تهران و واشنگتن یا ازسرگیری دور تازهای از حملات آمریکایی-صهیونیستی علیه ایران، پیامدهای جنگ رمضان همچنان بر محیط امنیتی و اقتصادی غرب آسیا سایه انداخته است. این جنگ، بر خلاف تصور اولیه برخی بازیگران منطقه، نهتنها به فروپاشی توان بازدارندگی جمهوری اسلامی منجر نشد، بلکه شکنندگی امنیتی دولتهایی را آشکار کرد که طی دهههای گذشته امنیت خود را بر وابستگی راهبردی به آمریکا و همپوشانی عملیاتی با رژیم صهیونیستی بنا کرده بودند. در این میان، شیخنشینهای خلیج فارس بیش از سایر بازیگران، با هزینههای مرکب جنگ روبهرو شدند؛ هزینههایی که در حوزه انرژی، غذا، سرمایه، گردشگری، امنیت داخلی، حملونقل هوایی و اعتبار سیاسی قابل مشاهده است. محاسبه اولیه برخی دولتهای عرب منطقه بر این فرض استوار بود که حمله به ایران، یک عملیات برقآسا خواهد بود و نظم منطقهای را به سود محور واشنگتن-تلآویو بازآرایی خواهد کرد اما واکنش موشکی و پهپادی ایران، مدیریت عبور و مرور در تنگه هرمز، افزایش نااطمینانی در بازار انرژی و فعال شدن الگوی بازدارندگی چندلایه، این برداشت را با بحران مواجه کرد. اهمیت این تحول از آنجا ناشی میشود که تنگه هرمز طبق برآورد آژانس بینالمللی انرژی، سال ۲۰۲۵ محل عبور «۱۵ میلیون بشکه نفت خام در روز» و «۳۴ درصد تجارت جهانی نفت خام» بوده است. همچنین اداره اطلاعات انرژی آمریکا اعلام کرده سال ۲۰۲۴ «۲۰ درصد تجارت جهانی الانجی» از هرمز عبور کرده است. در مقطع کنونی با وجود گذشت نزدیک ۲ ماه از انعقاد آتشبس موقت، وضعیت سیاسی، امنیتی و اقتصادی برای اعراب حاشیه خلیج فارس همچنان شکننده است. به زعم ناظران منطقهای، بروز مجدد جنگ یا حصول توافق موقت نیز موجب رفع تمام تهدیدهای یادشده نخواهد شد؛ امری که باعث بروز تردیدهایی در میان حاکمان و تحلیلگران عرب در خصوص کارآمدی استراتژی امنیتی آنان در دهههای اخیر شده و میتواند به تغییر معادلات و تفاهمها در شبهجزیره عربستان منجر شود. در این نوشتار به مهمترین تهدیدها و خسارات وارده به شیوخ خلیج فارس حین جنگ و پساجنگ خواهیم پرداخت.
۱- بحران صادرات نفت و گاز
نخستین خسارت راهبردی جنگ برای شیخنشینهای منطقه، اختلال در صادرات نفت و گاز بود.
قطر، بحرین، امارات، کویت و سعودی در درجات مختلف به امنیت مسیرهای دریایی خلیج فارس وابستهاند و هرگونه محدودیت در هرمز، بلافاصله به افزایش هزینه بیمه، تأخیر بارگیری، اختلال در قراردادهای بلندمدت و کاهش اعتماد خریداران آسیایی منجر میشود. رویترز گزارش داده پس از محدودیتهای اعمالشده در هرمز، رفتوآمد نفتکشها از میانگین پیشاجنگ «۱۲۵ تا ۱۴۰ عبور روزانه» به سطحی بسیار پایینتر سقوط کرد و «۲۰ هزار دریانورد» در صدها کشتی گرفتار ماندهاند. چنین وضعیتی، نشان داد وابستگی مطلق شیخنشینها به امنیت وارداتی آمریکا نهتنها تضمینکننده صادرات انرژی نیست، بلکه آنان را به گروگان ناامنی منطقهای تبدیل میکند.
۲- افزایش سرسامآور قیمت اقلام خوراکی
دومین پیامد، افزایش فشار بر امنیت غذایی است. کشورهای شورای همکاری خلیج فارس به دلیل شرایط اقلیمی، کمبود آب شیرین و وابستگی به مسیرهای وارداتی، یکی از واردکنندهترین مناطق غذایی جهان هستند. برآوردهای منتشرشده نشان میدهد بیش از «۸۰ درصد غذای مصرفی» این کشورها وارداتی است و بخش مهمی از آن از مسیرهای دریایی حساس، از جمله هرمز و دریای سرخ عبور میکند. دادههای وزارت کشاورزی فرانسه مینویسد سال ۲۰۲۴ واردات، «۸۵ درصد مصرف غذایی» شورای همکاری را تشکیل میداد؛ از جمله «۹۰ درصد غلات» و «۱۰۰ درصد برنج». بنابراین جنگ، هزینه حمل، بیمه و ذخیرهسازی مواد غذایی را بالا برد و فشار تورم را به سبد مصرفی شهروندان عرب خلیج فارس منتقل کرد.
۳- فرار سرمایه و آسیب به صنایع گردشگری و خطوط هوایی
سومین خسارت، تضعیف تصویر شیخنشینها به عنوان پناهگاه امن سرمایه و گردشگری بود. اقتصادهایی مانند امارات، قطر و عربستان در سالهای اخیر بر جذب سرمایه خارجی، گردشگری لوکس، ترانزیت هوایی و مناطق آزاد تکیه کردهاند. شورای جهانی سفر و گردشگری اعلام کرده بخش سفر و گردشگری غرب آسیا در سال ۲۰۲۵ «۳۸۶ میلیارد دلار» به تولید ناخالص داخلی منطقه افزوده و از «۷,۱ میلیون شغل» پشتیبانی کرده است. جنگ، این مدل را آسیبپذیر کرد، زیرا سرمایهگذار، گردشگر و شرکت هواپیمایی با ارزیابی ریسک تصمیم میگیرند. ناامنی در بنادر، فرودگاهها و مسیرهای دریایی میتواند به خروج سرمایه، کاهش رزروهای گردشگری، افت پروازهای عبوری و افزایش هزینه عملیاتی خطوط هوایی منجر شود.
۴- استمرار ناامنی در دوره پساجنگ
چهارمین پیامد، تداوم ناامنی حتی پس از آتشبس است. آتشبس شکننده، به خودی خود اعتماد امنیتی تولید نمیکند، زیرا بازارها و جوامع، احتمال بازگشت جنگ را در محاسبات خود حفظ کردهاند. گزارش رویترز از رشد بازارهای خلیج فارس پس از خبر احتمال توافق ایران و آمریکا نشان میدهد شاخصهای مالی منطقه مستقیماً به چشمانداز جنگ و صلح گره خورده است. بازار قطر در همان روز «۳,۲ درصد» رشد کرد و بازارهای بحرین و کویت نیز بالا رفتند. این واکنش مثبت، از زاویهای دیگر نشان میدهد تداوم جنگ چه فشار سنگینی بر انتظارات اقتصادی وارد کرده بود. شکنندگی امنیتی، نه با بیانیههای سیاسی، بلکه با بازگشت اعتماد پایدار سنجیده میشود.
۵- فشار ترامپ برای گسترش پیمان آبراهام
پنجمین تهدید، فشار سیاسی واشنگتن برای تبدیل شکست میدانی به دستاورد دیپلماتیک از مسیر پیمان آبراهام است. ترامپ میکوشد با واداشتن سعودی و دیگر دولتهای عرب به عادیسازی روابط با رژیم صهیونیستی، شکست در مهار ایران را با نمایش یک ائتلاف جدید منطقهای جبران کند. این فشار، برای شیخنشینها هزینه مشروعیتی بالایی دارد، زیرا افکار عمومی اعراب پس از جنگ غزه نسبت به عادیسازی با تلآویو حساستر شده است.
«عرب بارومتر» در تحلیل خود تصریح کرده جنگ غزه حمایت افکار عمومی اعراب از عادیسازی را بهشدت محدود کرده و دولتهای عرب را در معرض فشار داخلی قرار داده است. در چنین شرایطی، همراهی با پیمان آبراهام بیش از آنکه مزیت امنیتی باشد، به بار سیاسی و اجتماعی تبدیل میشود.
۶- تقدم امنیت رژیم صهیونیستی بر امنیت اعراب
ششمین مساله، آشکار شدن اولویتهای واقعی آمریکا در معماری امنیتی منطقه است. در طول جنگ و پس از آن، تمرکز واشنگتن بر حفظ برتری پدافندی و امنیتی رژیم صهیونیستی، برای شیخنشینها حامل پیام روشنی بود: امنیت آنان تابعی از امنیت اسرائیل است، نه موضوعی مستقل. همین مساله باعث شد دولتهای خلیج فارس دریابند در صورت گسترش جنگ، زیرساختهای نفتی، بنادر، خطوط هوایی و شهرهای اقتصادی آنان در معرض پاسخ منطقهای قرار میگیرد، در حالی که سامانههای پدافندی و تضمینهای عملیاتی آمریکا پیش از هر چیز برای حفاظت از تلآویو بسیج میشود. این تجربه، بحران اعتماد اعراب به چتر امنیتی آمریکا را تشدید کرد.
۷- تثبیت موقعیت ایران در تنگه هرمز
هفتمین پیامد، تثبیت نقش ایران در مدیریت امنیت هرمز است. جنگ رمضان نشان داد هر نظم منطقهای که نقش تهران در آبراه خلیج فارس را نادیده بگیرد، از نظر عملیاتی ناپایدار خواهد بود. گره خوردن مذاکرات سیاسی به وضعیت عبور دریایی، دریافت عوارض، محدودیت تردد و امنیت انرژی، موقعیت ایران را از یک بازیگر ساحلی به کنشگر حکمرانی آبراهی ارتقا داد. به همین دلیل، شیخنشینها اکنون با واقعیتی روبهرو هستند که در آن امنیت صادراتشان بدون ملاحظه منافع ایران قابل تضمین نیست.
در جمعبندی، جنگ سوم تحمیلی برای شیخنشینهای خلیج فارس به یک آزمون راهبردی پرهزینه تبدیل شد. دولتهایی که تصور میکردند حمله آمریکا و رژیم صهیونیستی به ایران میتواند موازنه منطقهای را به سود آنان تغییر دهد، با بحران صادرات انرژی، تورم غذایی، ناامنی سرمایه، فرسایش گردشگری، فشار عادیسازی و بیاعتباری چتر امنیتی آمریکا مواجه شدند. این جنگ نشان داد وابستگی مطلق به واشنگتن و همسویی با تلآویو نهتنها امنیت پایدار نمیآورد، بلکه کشورهای عرب را به خط مقدم هزینههای یک جنگ تحمیلی تبدیل میکند. مهمترین نتیجه راهبردی آن است که هر نظم آینده در خلیج فارس، بدون پذیرش جایگاه ایران در امنیت هرمز و موازنه منطقهای، شکننده، پرهزینه و ناپایدار خواهد بود.
۸- شکاف در شورای همکاری خلیج فارس
جنگ ۴۰ روزه فقط شیخنشینها را متضرر نکرد، بلکه اختلافات درونی آنان را هم آشکارتر کرد. امارات و بحرین به دلیل نزدیکی بیشتر به رژیم صهیونیستی در معرض هزینه سیاسی بالاتری قرار گرفتند، در حالی که قطر، عمان و حتی عربستان کوشیدند با نقش میانجی یا موضع محتاطتر، فاصله خود را از سناریوی جنگ حفظ کنند. این شکاف نشان داد شورای همکاری خلیج فارس فاقد راهبرد واحد در برابر ایران است و هرگونه بحران بزرگ میتواند این شورا را به مجموعهای از دولتهای پراکنده با محاسبات متعارض تبدیل کند.
۹- تضعیف پروژههای توسعه و چشماندازهای اقتصادی
یکی دیگر از خسارتهای مهم، ضربه به پروژههای بلندپروازانه توسعه در عربستان، امارات و قطر است. طرحهایی مانند «چشمانداز ۲۰۳۰» عربستان، توسعه گردشگری لوکس، شهرهای هوشمند، مناطق آزاد، مراکز مالی و پروژههای عظیم زیرساختی، همگی بر پیشفرض ثبات منطقه بنا شدهاند. جنگ رمضان این فرض را مخدوش کرد و نشان داد سرمایهگذاری بلندمدت در خلیج فارس، بدون حل مساله امنیت منطقهای و بدون ملاحظه جایگاه ایران، با ریسک مزمن روبهرو است.
۱۰- آسیب به اعتبار میانجیگری اعراب
برخی کشورهای عرب، بهویژه قطر، عمان و عربستان، طی سالهای اخیر تلاش کردهاند خود را میانجیهای معتبر در پروندههای منطقهای معرفی کنند اما همزمانی میزبانی دیپلماسی با نزدیکی بخشی از همین محیط عربی به آمریکا و رژیم صهیونیستی، اعتبار میانجیگری آنان را تضعیف میکند. اگر تهران احساس کند برخی شیخنشینها در ظاهر میانجی و در عمل بخشی از زیرساخت فشار علیه ایران هستند، اعتماد به کانالهای دیپلماتیک عرب کاهش مییابد و نقش آنان در مذاکرات آینده محدودتر خواهد شد.
۱۱- تهدید زیرساختهای حیاتی و شهرهای اقتصادی
یکی از محورهای مهمی که میتوان بدان پرداخت، آسیبپذیری زیرساختهای حیاتی شیخنشینهاست؛ پالایشگاهها، بنادر، خطوط لوله، نیروگاهها، فرودگاهها، مراکز داده، آبشیرینکنها و مناطق مالی آنان در طول ۳ ماه اخیر در معرض آسیب قرار داشتهاند. اقتصادهای خلیج فارس بهشدت متمرکز، شهری و زیرساختمحورند. همین ویژگی باعث میشود حتی تهدید محدود علیه چند نقطه حساس، اثر روانی و اقتصادی گستردهای ایجاد کند. جنگ رمضان نشان داد امنیت این زیرساختها در صورت مشارکت اعراب در فشار علیه ایران، تضمینشده نیست.
















