سرمقاله خراسان/ تحریمِ سیاه در مستطیل سبز

خراسان/ «تحریمِ سیاه در مستطیل سبز» عنوان یادداشت روز در روزنامه خراسان به قلم هادی اسکندری که میتوانید آن را در ادامه بخوانید:
در آستانه آغاز جام جهانی فوتبال ۲۰۲۶ و در شرایطی که تنها چند روز تا شروع مسابقات باقی مانده است، گزارشها و اخبار مربوط به تعلل و کارشکنی ایالات متحده در صدور روادید برای بازیکنان و کادر فنی تیم ملی فوتبال ایران، بار دیگر این پرسش بنیادین را مطرح کرده که آیا ورزش همچنان از سیاست مستقل مانده است یا خیر؟
جام جهانی فوتبال، صرفاً یک رویداد ورزشی نیست، بلکه یکی از بزرگترین رخدادهای بینالمللی معاصر است که میلیونها انسان از ملیتها، فرهنگها و گرایشهای سیاسی مختلف را ذیل یک زبان مشترک گرد هم میآورد. بر همین اساس، فلسفه وجودی نهادهایی همچون فیفا بر اصل «بیطرفی ورزش»، «منع تبعیض» و «برابری دسترسی کشورها» استوار شده است. هنگامی که کشوری میزبانی چنین رویدادی را میپذیرد، در واقع متعهد میشود که اختلافات سیاسی، تحریمها و منازعات دوجانبه را به عرصه مسابقات ورزشی تسری ندهد.
ایالات متحده آمریکا، بهعنوان یکی از میزبانان جام جهانی ۲۰۲۶، نهتنها مسئولیت فنی و اجرایی برگزاری مسابقات را بر عهده دارد، بلکه موظف است شرایط حضور برابر و امن تمامی تیمهای راهیافته به مسابقات را فراهم کند. در چنین شرایطی، هرگونه تأخیر غیرمتعارف، محدودیت هدفمند یا برخورد تبعیضآمیز در صدور روادید برای اعضای تیم ملی ایران، صرفاً یک مسئله کنسولی تلقی نمیشود، بلکه میتواند به یک چالش حقوقی و سیاسی در سطح بینالمللی تبدیل شود.
واقعیت آن است که در حقوق بینالملل ورزش، اصل «جهانی بودن رقابتها» جایگاهی بنیادین دارد. کشور میزبان نمیتواند از ابزارهای حاکمیتی نظیر روادید، اقامت یا کنترل مرزی برای اعمال فشار سیاسی بر تیمهای ملی استفاده کند؛ چراکه در این صورت، اصل رقابت عادلانه و بیطرفی ورزشی عملاً بیمعنا خواهد شد. اگر دولت میزبان بتواند بر اساس ملاحظات سیاسی، حضور یا شرایط تیمها را محدود کند، مشروعیت کل ساختار مسابقات بینالمللی زیر سوال خواهد رفت.
در همین چارچوب، تصمیم ایران برای استقرار کمپ تیم ملی در مکزیک را باید اقدامی هوشمندانه، پیشنگرانه و مبتنی بر محاسبات دقیق حقوقی و لجستیکی دانست. این تصمیم، علاوه بر کاهش وابستگی به زیرساختهای اقامتی و اداری آمریکا، نوعی مدیریت ریسک سیاسی نیز محسوب میشود، زیرا امکان واکنش سریعتر در برابر محدودیتهای احتمالی را فراهم میآورد و از تبدیل فرایند آمادهسازی تیم ملی به گروگان تنشهای سیاسی جلوگیری میکند.
اما مسئله مهمتر، پیامدهای فراتر از فوتبال است. اگر ایالات متحده در مقام میزبان یک رویداد جهانی، قواعد بیطرفی و تعهدات بینالمللی خود را نادیده بگیرد، این رفتار تنها محدود به یک پرونده ورزشی باقی نخواهد ماند. تجربه نظام بینالملل نشان داده است که استفاده ابزاری از سازوکارهای حقوقی و بینالمللی، بهتدریج موجب تضعیف اعتماد عمومی به نهادهای جهانی میشود.
در سالهای اخیر، نمونههای متعددی از تعارض رفتارهای ایالات متحده با اصول حقوق بینالملل مورد انتقاد بسیاری از دولتها، حقوق دانان و نهادهای بینالمللی قرار گرفته است؛ از تحریمهای فراسرزمینی و یکجانبه گرفته تا خروج از برخی توافقات بینالمللی، محدودیتهای مهاجرتی مبتنی بر تابعیت و حتی استفاده سیاسی از نهادهای مالی و حقوقی بینالمللی. استمرار چنین روندی میتواند پیامدهای مهمی شامل کاهش اعتبار نهادهای بینالمللی، افزایش بیاعتمادی کشورها به نظم حقوقی جهانی، تشدید روندهای مقابلهجویانه و حتی حرکت تدریجی کشورها به سمت ایجاد سازوکارهای موازی سیاسی، اقتصادی و ورزشی به همراه داشته باشد.
در جهان امروز، مشروعیت قدرت صرفاً با توان نظامی و اقتصادی سنجیده نمیشود، بلکه میزان پایبندی کشورها به قواعد مشترک بینالمللی نیز بخشی از سرمایه راهبردی آن هاست. اگر قرار باشد میزبانی رویدادهای جهانی به ابزاری برای اعمال فشار سیاسی تبدیل شود، نهتنها اصل بیطرفی ورزش آسیب خواهد دید، بلکه یکی از مهمترین بسترهای گفتوگوی ملتها نیز قربانی منازعات ژئوپلیتیکی خواهد شد.
















