سرمقاله سازندگی/ پاشنه آفساید یا پاشنه قانون؟

منبع
روزنامه سازندگي
بروزرسانی
سرمقاله سازندگی/ پاشنه آفساید یا پاشنه قانون؟

روزنامه سازندگی/ «پاشنه آفساید یا پاشنه قانون؟» عنوان یادداشت روز در روزنامه سازندگی به قلم اکبر منتجبی که می‌توانید آن را در ادامه بخوانید:

این هفته، اگرچه با هیجانی شیرین آغاز شد اما خیلی ‌زود طعم تلخ شکست، کام بسیاری از ایرانیانی را که چشم ‌انتظار پیروزی تیم ملی فوتبال ایران بودند، تلخ کرد و بار دیگر همان پرسش قدیمی را پیش روی ما قرار داد که واقعاً بدشانس هستیم یا تقدیر ما این است که همیشه تا آستانه پیروزی پیش برویم و درست در آخرین گام، شکست را تجربه کنیم؟ شاید هیچ‌کدام. شاید ما برای توضیح رخدادهایی که از کنترل‌مان خارج است، گاهی به شانس پناه می‌بریم و گاهی به تقدیر.
اما در بسیاری از میدان‌های زندگی، از فوتبال تا سیاست، نه شانس داور نهایی است و نه تقدیر؛ این قواعد بازی‌اند که سرنوشت را رقم می‌زنند. باور اینکه سرنوشت، گاهی در فاصله چند سانتی‌متر رقم می‌خورد، دشوار است اما فوتبال بار دیگر همین واقعیت را به رخ‌مان کشید. پاشنه پایی که کمی جلوتر است، پنالتی‌ای که گل نمی‌شود، توپ‌هایی که به تیرک می‌خورند و گلی که میلیون‌ها نفر برایش فریاد می‌کشند اما چند ثانیه بعد، مردود اعلام می‌شود، همه ما را با این سوال مواجه می‌کند که اشکال کار ما کجاست؟ ما معمولاً نام این اتفاقات را بدشانسی می‌گذاریم اما شاید آنچه بدشانسی می‌نامیم در واقع برخورد بی‌رحمانه ما با قواعدی باشد که جهان بر سر آنها به توافق رسیده است. قواعدی که آرزوها و خواست‌های قلبی ما را بر باد می‌دهد! در زمین مسابقه، دو تمدن کهن روبه‌روی هم ایستاده بودند؛ اما داور نه تاریخ را می‌شناخت، نه تمدن برایش مهم بود و نه احساسات میلیون‌ها هوادار را؛ او حقیقتی بزرگ‌تر را پیش چشم ما گذاشت که جهان مدرن بر اساس آن پایه‌‌گذاری شده است؛ و آن حاکمیت قانون است. این مسابقه بیش از هر چیز به ما یادآوری کرد که قانون، احساس ندارد. 
برای قانون تفاوتی نمی‌کند، پشت یک توپ یا گل یا یک صحنه ۸۰ میلیون نفر ایستاده باشند یا ۸ هزار نفر. آفساید، حتی اگر به‌ اندازه پاشنه یک کفش باشد، آفساید است. توپ اگر از خط نگذشته باشد، گل نیست؛ حتی اگر همه ما آرزو کنیم که گل باشد. 
شاید مشکل از آنجا آغاز می‌شود که ما «احساس عدالت» را با خود عدالت اشتباه می‌گیریم. از نگاه من و میلیون‌ها هوادار ایرانی، آن گل باید پذیرفته می‌شد زیرا احساس می‌کردیم تیم‌مان، با وجود همه فشارهای به ناحقی که تحمل کرده، سزاوار پیروزی است. اما قانون درباره احساسات ما داوری نمی‌کند. قانون نه اشک را می‌شناسد نه هیجان را و نه محبوبیت را. اگر قرار باشد هر بار که احساس کردیم، حقی از ما ضایع شده است قواعد را تغییر دهیم، دیگر سنگ روی سنگ بند نمی‌شود. اما چرا ما شکست‌های خود را به شانس نسبت می‌دهیم؟ شاید به این دلیل است که گفتن اینکه «بدشانس بودیم» آسان‌تر از پذیرفتن واقعیت‌های جاری است. در بسیاری از عرصه‌های زندگی، سیاست و اقتصاد بیش از آنکه شانس تعیین‌کننده باشد، ساختارها، نهادها و قواعد بازی، نتیجه را رقم می‌زنند. این فقط درباره فوتبال نیست؛ درباره سیاست هم هست. در اقتصاد نیز همین است. هر کشوری که تصمیم می‌گیرد، عضو یک نظم بین‌المللی شود همزمان می‌پذیرد بخشی از آزادی عمل خود را در چارچوب قواعد مشترک اعمال کند. عضویت بدون پذیرش محدودیت، معنا ندارد. نمی‌توان هم در مسابقه بود و هم هر زمان نتیجه مطابق میل نبود، قواعد را کنار گذاشت. می‌توان از آن نظم خارج شد اما نمی‌توان همزمان عضو آن بود و قواعدش را نادیده گرفت بی‌آنکه هزینه‌ای پرداخت شود. قانون گاهی بی‌رحم به‌نظر می‌رسد اما همین بی‌رحمی، راز بی‌طرفی آن است. 
همان قانونی که امروز گل ایران را مردود اعلام می‌کند، فردا ممکن است گل برزیل، آرژانتین یا آلمان را نیز مردود بداند؛ همان‌گونه که در تاریخ فوتبال بارها چنین شده است. اگر قانون برای یک نفر استثنا قائل شود، دیگر قانون نیست. شاید بزرگ‌ترین تفاوت میان شانس و واقعیت همین باشد. شانس یا تقدیر را می‌توان نفرین کرد اما قانون را یا باید پذیرفت یا هزینه نپذیرفتنش را پرداخت. به همین دلیل جهان با عدالت آرمانی اداره نمی‌شود؛ با قوانین مشترکی که جامعه جهانی برای ادامه بازی بر سر آنها به توافق رسیده است، اداره می‌شود. این قواعد گاهی ناعادلانه به ‌نظر می‌رسند اما اگر هر کس هنگام زیان دیدن آنها را کنار بگذارد، دیگر نه مسابقه‌ای باقی می‌ماند و نه نظمی. ما نیز ناگزیز به پذیرفتن این قواعد در تمامی شئون هستیم.

🔹"آخرین خبر" در روبیکا
🔹"آخرین خبر" در ایتا
🔹"آخرین خبر" در بله