مشکل بازیگر سوم در رابطه ایران و آمریکا

فرارو/متن پیش رو در فرارو منتشر شده و بازنشرش در آخرین خبر به معنای تاییدش نیست
حدیث روشنی| در حالی که طی روزهای اخیر تهران اجرای یادداشت تفاهم پایان جنگ را وارد مرحله پیگیریهای عملیاتی کرده، اسماعیل بقایی، سخنگوی هیات مذاکرهکننده کشورمان از اعزام هیاتی کارشناسی به دوحه برای پیگیری روند آزادسازی داراییهای مسدودشده خبر داد و اعلام کرد که هنوز وارد مرحله مذاکره برای توافق نهایی نشدهایم. بقایی در ادامه با تاکید بر اینکه اولویت کنونی تهران حصول اطمینان از اجرای مفاد تفاهمنامه است، خاطرنشان کرد که مجوزهای لازم برای اجرای بند مربوط به فروش نفت ازسوی امریکا صادر شده و روند اجرای آن در دست پیگیری است. این درحالی است که همزمان مسعود پزشکیان، رییسجمهور کشورمان نیز با اعلام آزادسازی ۶میلیارد دلار از منابع مسدودشده ایران در قطر، تاکید کرد که اگر واشنگتن به تعهدات خود پایبند بماند، تهران نیز به مفاد تفاهمنامه عمل خواهد کرد. در سوی دیگر اما دونالد ترامپ با اشاره به نشستهای پیشرو در دوحه، تنها به این جمله بسنده کرد که «این جلسه شاید مهم باشد، شاید هم نه؛ باید ببینیم.» در هرحال با وجود تکذیب برگزاری هرگونه مذاکره مستقیم ازسوی تهران، گزارشها از حضور همزمان هیاتهای امریکایی و ایرانی در دوحه و ادامه رایزنیهای غیرمستقیم از طریق میانجیها حکایت دارد. اکنون نیز به نظر میرسد مجموعه این تحولات نشان میدهد که پس از توقف درگیریهای نظامی، پرونده ایران و امریکا وارد مرحلهای حساس شده است؛ مرحلهای که موفقیت آن نه با امضای تفاهمنامه، بلکه با میزان اجرای تعهدات، از فروش نفت و آزادسازی داراییها گرفته تا مساله تنگههرمز و درنهایت ایجاد اعتماد متقابل، سنجیده خواهد شد. به این بهانه روزنامه اعتماد با هدف ارزیابی تحولات اخیر پیرامون مذاکرات شصتروزه میان تهران و واشنگتن با امیرعلی ابوالفتح، کارشناس مسائل امریکا گفتوگو کرده است. مشروح این گفتوگو در ادامه میآید.
امیرعلی ابوالفتح، کارشناس مسائل امریکا در پاسخ به پرسش «اعتماد» در رابطه با سازوکار آزادسازی اموال بلوکه شده توسط واشنگتن و حواشی پیرامونی آن که اخیرا رسانهای شده است، گفت: برداشتهایی که در ایران و امریکا از جزییات مفاد تفاهمنامه مطرح میشود، متفاوت است، اما هر دوطرف بخشی از واقعیت را بیان میکنند. به همین دلیل نمیتوان گفت یکی از آنها دروغ میگوید. طرف ایرانی میگوید به منابع خود دسترسی پیدا میکنیم و این گزاره درست است، اما نحوه دسترسی به این منابع محل بحث است. در مقابل، امریکاییها میگویند ما هیچ پولی به ایران پرداخت نمیکنیم و این ادعا نیز از منظر خودشان درست است. اما این موضوع چگونه ممکن است؟ دولت ترامپ میتواند بگوید که پول نقد دراختیار ایران قرار نمیدهد، پول مالیاتدهندگان امریکایی را به ایران نمیدهد و در مقابل، کالا عرضه میکند. در واقع، با واژهها بازی میشود. آنچه در عمل رخ میدهد این است که منابع درآمدی بلوکهشده ایران براساس یک سازوکار مشخص از حالت انسداد خارج میشود. به گفته ابوالفتح نکته دوم این است که آزاد شدن این منابع الزاما به معنای بازگشت پول نقد نیست. این منابع حاصل فروش نفتی است که پول آن بلوکه شده و قرار است در ازای آن کالا دریافت شود. از طرفی پیش از این، ایران محصولاتی مانند سویا را از کشورهایی مانند برزیل و آرژانتین خریداری میکرد، اما اکنون ممکن است این محصولات را از امریکا تهیه کند. در این صورت، بخشی از نیازهای کشاورزی کشور از طریق امریکا تامین میشود و منابعی که قبلا برای خرید از کشورهای دیگر اختصاص پیدا میکرد، میتواند صرف واردات سایر کالاهای موردنیاز شود. بنابراین، ایران پولی را به امریکا هدیه نمیدهد، بلکه در ازای پرداخت، کالا دریافت میکند. ممکن است برخی معتقد باشند کالاها با قیمت بالاتری عرضه میشوند یا حتی نوعی گرانفروشی صورت گیرد، اما به نظر من، اگر نتیجه آن رفع محاصره دریایی و امکان فروش آزادانه نفت باشد، این مصلحت ارزش آن را دارد که ایران بخشی از کالاهای موردنیاز خود را حتی با قیمت بالاتر از امریکا خریداری کند.
این کارشناس مسائل سیاست خارجی در ادامه خاطرنشان کرد: از طرفی هیچ قانونی در ایران وجود نداشته که خرید محصولات کشاورزی یا سایر کالاها از امریکا را ممنوع کرده باشد؛ این طرف امریکایی بود که امکان فروش را فراهم نمیکرد. اگر حتی ۱۰ سال پیش نیز چنین امکانی وجود داشت و امریکاییها حاضر به فروش گندم یا سایر محصولات بودند، ایران از این فرصت استفاده میکرد، اما اجازه چنین معاملاتی داده نمیشد. اکنون اگر ترامپ، به هر دلیل و با هر توجیهی، حتی برای آرام کردن مخالفان داخلی خود، این مسیر را باز کرده است، به نظر من باید از این فرصت استفاده کرد. ابوالفتح تاکید کرد: من معتقدم این فرمول، فرمول مناسبی است؛ یعنی بخشی از منابع آزادشده ایران صرف خرید کالا از امریکا شود تا بهتدریج تحریمهای اولیه نیز ترک بردارد. درنهایت، فلسفه توافق همین است که منافع اقتصادی برای هر دو طرف ایجاد کند. ایران توافق میکند تا بتواند نفت بفروشد، درآمد کسب کند و تجارت عادی داشته باشد. طبیعی است که طرف مقابل نیز باید از توافق منفعت اقتصادی ببرد. اگر این توازن برقرار نشود، نتیجه همان تجربه برجام خواهد بود؛ توافقی که در آن امریکاییها عملا خود را از منافع اقتصادی محروم کردند. درحالی که اگر شرکتهای امریکایی نیز مانند شرکتهای اروپایی پس از برجام وارد بازار ایران میشدند و فعالیت اقتصادی میکردند، کسی مانع حضور آنها نمیشد. به گفته این تحلیلگر مسائل امریکا البته که برای عملیاتی شدن این روند، چالشها و موانع زیادی وجود دارد. مهمترین گره کار، دستورالعملهایی است که باید ازسوی وزارت خزانهداری امریکا صادر شود تا معافیتهای لازم برای صادرات کالا به ایران یا واردات کالا از ایران فراهم شود. اگر این معافیتها صادر شوند، بخش بزرگی از موانع موجود برطرف خواهد شد. دولت امریکا شرکت دولتی صادرکننده گندم یا محصولات کشاورزی ندارد و این معاملات توسط شرکتهای خصوصی انجام میشود. ممکن است دولت امریکا مسیر را تسهیل کند، اما شرکتهای خصوصی به این جمعبندی برسند که بازار ایران، باتوجه به محدود بودن دوره ۶۰ روزه یا سایر ابهامها، برای آنها جذاب نیست و وارد معامله نشوند. بنابراین، همه مسوولیت این وضعیت را نمیتوان متوجه دولت امریکا دانست، زیرا بخش خصوصی در آن کشور نقش تعیینکنندهای دارد.
ابوالفتح در ادامه و در رابطه با ساز و کار رفع تحریمها به عنوان دیگر مطالبه ایران و موانعی که در درون ایالاتمتحده برای عملیاتی شدن این اقدام وجود دارد به «اعتماد» گفت: این موضوع باید قدمبهقدم تحلیل شود و نگاه ما نیز باید نسبیگرایانه باشد، نه مطلق. برای مثال، تا همین ۱۰ روز پیش امریکاییها حاضر نبودند حتی بهصورت مکتوب چنین تعهداتی را بپذیرند؛ یعنی حاضر نبودند سندی را امضا کنند که در آن تصریح شده باشد ایران بتواند نفت بفروشد، از دلار استفاده کند یا مبادلات دریایی و تجاری انجام دهد. اینکه اکنون چنین مواردی روی کاغذ آمده و رییسجمهور امریکا آن را امضا کرده، بهخودیخود یک گام رو به جلو است. این اقدام لازم است، اما کافی نیست. به گفته این تحلیلگر مسائل سیاست خارجی کافی بودن این تعهدات زمانی مشخص میشود که آثار آن در صحنه عمل مشاهده شود؛ یعنی نفتکش ایران بدون آنکه با محاصره یا مانعی روبهرو شود بارگیری کند، به بندر مقصد برسد، محموله خود را تخلیه کند، پول آن به حسابهای بانک مرکزی واریز شود، آن هم به دلار و سپس ایران بتواند بهصورت عادی از این منابع ارزی استفاده کند. تحقق این موارد زمانبر است، زیرا فرآیند تجارت و فعالیتهای اقتصادی یکشبه انجام نمیشود. باید مشتری پیدا شود، قرارداد منعقد شود، کالا فروخته شود، پول پرداخت شود و امکان دسترسی به منابع مالی نیز از مسیرهای معمول فراهم شود. همه اینها به زمان نیاز دارد. به همین دلیل، مسوولان ذیربط باید در این زمینه توضیح دهند و مشخص کنند آیا آنچه امریکاییها روی کاغذ امضا کردهاند، در عمل نیز اجرایی شده است یا خیر. من امیدوارم این اتفاق افتاده باشد، اما چون اطلاعات فنی در این زمینه ندارم نمیدانم که این تعهدات عملیاتی شدهاند یا نه. ابوالفتح در ادامه تصریح کرد: البته موضوع به همین سادگی هم نیست، زیرا ترامپ از طرف بازیگران مختلف تعهداتی داده است. برای مثال، از طرف اسراییل اعلام کرده که این رژیم به لبنان حمله نخواهد کرد، از طرف شورای امنیت سازمان ملل گفته که تحریمهای سازمان ملل برداشته خواهد شد و از طرف کنگره نیز وعده داده که تحریمهای مصوب کنگره لغو میشوند. اما اینکه ترامپ چنین تعهداتی داده، با اینکه بتواند طرفهای ثالث را وادار کند همان چیزی را که امضا شده اجرا کنند، دو موضوع متفاوت است. لذا واقعیت این است که نمیدانم آیا کنگره در این مسیر سنگاندازی خواهد کرد یا نه. همچنین مشخص نیست اگر جمهوریخواهان در انتخابات آینده کنگره شکست بخورند، دموکراتها همان رفتاری را در قبال این توافق انجام خواهند داد که جمهوریخواهان با برجام انجام دادند یا خیر. به همین دلیل، قضاوت در این مقطع دشوار است و به نظر من برای پاسخ دقیق به این سوال هنوز زود است.
ابوالفتح در ادامه و در رابطه با متغیرهایی که ممکن است اجرای تفاهمنامه را در درون هریک از کشورهای طرفین، شکننده کند به «اعتماد» گفت: در ایران، مکانیزم سیاسی مبتنی بر اتخاذ تصمیمات کلان نظام از سوی رهبری است. رهبر، براساس اختیاراتی که در قانون اساسی دارد، از طریق شورای عالی امنیت ملی به یک جمعبندی میرسد و تصمیمات در همان چارچوب اجرا میشوند. به عبارتی فرآیند تصمیمگیری در ایران روشن و منسجم است. هنگامی که مصوبه شورای عالی امنیت ملی به تایید رهبر میرسد، فارغ از اینکه عدهای موافق، مخالف یا منتقد آن باشند و دیدگاههای خود را مطرح کنند، نهادهای تصمیمساز و تصمیمگیر از آن تبعیت میکنند. به گفته این کارشناس مسائل سیاست خارجی اما در امریکا وضعیت به این شکل نیست. درست است که رییسجمهور امریکا قدرتمندترین مقام اجرایی این کشور است، اما میزان تبعیت از رییسجمهور، قابل مقایسه با میزان تبعیت از تصمیمات رهبری در ایران نیست. نمونه آن نیز کاملا روشن است؛ یک رییسجمهور توافقی را امضا میکند، رییسجمهور بعدی آن را کنار میگذارد و رییسجمهور پس از او نیز لزوما به همان توافق بازنمیگردد. هماکنون نیز کنگره امریکا با توافق و بهویژه با موضوع رفع تحریمها اختلافنظر دارد و بخش مهمی از فرآیند لغو تحریمها باید از مسیر کنگره انجام شود. در مقابل، ایران تا آخرین ساعات اعتبار برجام به تعهدات خود در چارچوب آن پایبند بود و هیچگاه نیز اقدام متقابلی مانند تحریم امریکا انجام نداد. اساسا هم کسی در ایران انتظار ندارد که مثلا مجلس شورای اسلامی درباره برداشته شدن تحریمهای امریکا تصمیمگیری کند یا موافقت و مخالفتی در این زمینه داشته باشد، اما در امریکا سازوکار متفاوت است. ابوالفتح در ادامه خاطرنشان کرد: ضمن اینکه یک بازیگر سومی نیز وجود دارد و آن اسراییل است که نفوذ قابلتوجهی در ساختار سیاسی امریکا دارد. در ایران، بازیگر مشابهی وجود ندارد که از چنین سطحی از نفوذ برخوردار باشد. برای مثال، نمیتوان گفت یکی از گروههای مقاومت، مانند حزبالله، در ایران به همان اندازهای نفوذ دارد که اسراییل در امریکا دارد؛ بهگونهای که بتواند تصمیمات نظام جمهوری اسلامی را تغییر دهد یا رهبر ایران را تحتفشار قرار دهد تا مطابق خواست آن گروه تصمیمگیری شود. بنابراین، کار در امریکا بسیار دشوارتر است. تجربه برجام نیز نشان داد که مشکل اصلی در واشنگتن است. اگر این مشکل حل نشود، نه تنها رسیدن به توافق دشوار خواهد بود، بلکه حتی اگر توافقی نیز حاصل شود، تضمینی برای پایداری آن وجود نخواهد داشت.
ابوالفتح در پاسخ به پرسش دیگر «اعتماد» در ارتباط با ارزیابیاش از تداوم مذاکرات در میانه بروز تنشهای اخیر میان طرفین در حوالی تنگه هرمز گفت: پس از ترک مخاصمهای که در اواسط فروردین و در پایان جنگ ۴۰ روزه و پرشدت حاصل شد، وارد مرحلهای از جنگ کمشدت شدیم؛ هم در جبهه ایران و هم در جبهه لبنان. پس از هفتهها مذاکره نیز سندی با عنوان تفاهمنامه به دست آمد که در بند نخست آن تصریح شده است جنگ در همه جبههها، از جمله لبنان، باید پایان یابد و این تصمیم و اراده طرفین است. با این حال، این موضوع هنوز به مرحله اجرا نرسیده و عملیاتی نشده است. به گفته ابوالفتح این روند، اصولا بسیار دشوار است. در بسیاری از موارد دیدهایم که طرفهای درگیر، حتی پس از اعلام آتشبس یا برقراری صلح، همچنان درگیر تنشها و درگیریهای پراکنده میشوند. ضمن اینکه میان ایران و امریکا نیز هنوز توافق نهایی حاصل نشده است. بسیاری از اتفاقاتی که امروز شاهد آن هستیم، از جمله وقوع حوادثی در تنگه هرمز، حملات امریکا به برخی مناطق ایران، حملات ایران به پایگاههای امریکا، حمله اسراییل به لبنان، شلیک موشک ازسوی ایران به اسراییل همگی در راستای اثرگذاری بر نتیجه توافق نهایی قابل ارزیابی هستند، به گونهای که هر یک از طرفین تلاش میکنند از این اقدامات به عنوان ابزاری برای افزایش امتیازات خود در مذاکرات استفاده کرده و طرف مقابل را تحت فشار قرار دهند. بنابراین، میتوان گفت حتی تا روزی که قرار باشد توافق نهایی امضا شود که البته هنوز هم مشخص نیست چه زمانی خواهد بود احتمال تداوم اینگونه زد و خوردها، دستکم میان ایران و امریکا، وجود دارد. این کارشناس مسائل امریکا در ادامه به «اعتماد» گفت: با این حال، تا این لحظه که ما در حال گفتوگو هستیم، اراده دوطرف بر این قرار گرفته که جنگ کمشدت دوباره به یک جنگ پرشدت تبدیل نشود. به همین دلیل نیز بنا شد نشستی در دوحه برگزار شود؛ حالا چه بهصورت مستقیم و چه با حضور طرف ایرانی به هر شکل. همین که اعلام شده ایران و امریکا تصمیم دارند از ادامه این حملات خودداری کنند، نشان میدهد که تمایلی ندارند اوضاع از کنترل خارج شود. در مورد امریکا نیز، دستکم طی چند هفته آینده، من وقوع چنین سناریویی را بعید میدانم؛ هرچند احتمال آن را بهطور کامل رد نمیکنم. البته برخی گمانهزنیها حاکی از آن است که اگر قرار باشد تحولی در این زمینه رخ دهد، احتمالا پس از انتخابات کنگره امریکا در آبانماه خواهد بود. بعد از آن، در صورتی که امریکاییها به این جمعبندی برسند که دیگر هیچ امیدی برای دستیابی به توافق نهایی، آنگونه که خودشان مدنظر دارند، وجود ندارد، احتمال ورود به یک جنگ پرشدت افزایش خواهد یافت.
این کارشناس مسائل امریکا در پاسخ به پرسش پایانی «اعتماد» در رابطه با مذاکرات فنی اخیر میان مقامات ایرانی و عمانی پیرامون تنگههرمز و نیز موضوعی که به نظر میرسد به نقطه اختلاف میان تهران و واشنگتن تبدیل شده است، گفت: در این زمینه باید متذکر شوم اینکه طرفین، حتی اگر طرفین بهصورت غیرمستقیم، درباره این موضوع گفتوگو میکنند، خود یک گام رو به جلو و نشانهای از حرکت در مسیر پیشرفت است. البته این نیز مانند سایر موارد، شرط لازم است، اما شرط کافی نیست. به گفته ابوالفتح واقعیت این است که موضوع بسیار پیچیده است؛ هم از منظر اقتصادی، هم از منظر امنیت جهانی و هم از منظر قواعد و عرف حاکم بر نظام بینالملل. به همین دلیل، این احتمال وجود دارد که در نهایت دوطرف به یک نقطه میانی یا راهحل حد وسط برسند؛ راهحلی که از یکسو منافع و مطالبات ایران را تا حدی تامین کند و مانع از بازگشت شرایط به وضعیت پیش از جنگ شود و از سوی دیگر، امریکا نیز ناچار نباشد همه خواستههای ایران را بهطور کامل بپذیرد. این تحلیلگر مسائل سیاست خارجی در ادامه به «اعتماد» گفت: با این همه آنچه در شرایط فعلی به نظر میرسد این است که هر دوطرف در تلاش هستند راهحلی برای این پرونده پیدا کنند. البته این موضوع، همانند پرونده هستهای، بسیار پیچیده است و رسیدن به یک راهحل زمانبر خواهد بود. بنابراین، باید منتظر ماند. این روند تازه آغاز شده است. طرفین ۶۰ روز فرصت دارند تا به نتیجه برسند و این مهلت نیز در صورت نیاز قابل تمدید است. ممکن است طی این مدت، هم مذاکرات ادامه پیدا کند و هم بهطور همزمان شاهد برخی زد و خوردها و تنشهای محدود باشیم، اما این به معنای توقف روند گفتوگوها نخواهد بود و مذاکرات در مراحل و ادوار مختلف همچنان ادامه خواهد یافت.
















