پول دود کباب شنیده بودین؟
آخرين خبر
بروزرسانی

آخرین خبر/مرد فقیری از کنار بساط خوشبوی کبابی میگذشت. تکه نانی از جیب خود درآورد، آن را روی دود کباب گرفت و با لذت خورد. وقتی که خواست از آنجا برود، مرد کبابی یقه لباسش را گرفت و گفت: «پول دودِ کباب را بده.» مرد فقیر با تعجب به او نگاه کرد و با صدایی لرزان گفت: «ولی من پولی ندارم.» کبابی گفت: «اگر پولی نداشتی، چرا نانت را با دود کباب من خوردی؟ باید پولش را بدهی.»
مشاجره بالا گرفت. ملا نصرالدین از آنجا میگذشت. وقتی از ماجرا باخبر شد، به کبابی گفت: «یقه لباسش را ول کن برو. پول دود را من میدهم.» کبابی خوشحال شد، مرد فقیر را رها کرد. ملانصرالدین هم چند سکه از جیبش بیرون آورد، آنها را یکییکی بر زمین انداخت و گفت: «صدای این سکهها، پول دودِ کباب توست. خوب بشمار که اشتباه نشود»!


















