نماد آخرین خبر
  1. برگزیده
سیاسی

میرشایمر: تا جمهوری‌ اسلامی هست، جنگ فایده ندارد

منبع
فارس
بروزرسانی
میرشایمر: تا جمهوری‌ اسلامی هست، جنگ فایده ندارد

فارس/ مرشایمر، استاد برجسته روابط بین‌الملل، در گفتگویی در باب تحولات اخیر در ایران ضمن تأکید بر اینکه اغتشاشگران پیاده‌نظام آمریکا برای براندازی نظام سیاسی و تجزیه ایران بودند، توضیح می‌دهد که نتیجه اضمحلال این پیاده‌نظام آن است که آمریکا هرگز از طریق حمله نظامی به نتیجه مطلوب نخواهد رسید.

پروفسور جان مرشایمر، نظریه‌پرداز برجسته روابط بین‌الملل و استاد دانشگاه شیکاگو، به‌عنوان بنیان‌گذار رویکرد «رئالیسم تهاجمی»، از منتقدان جدی مداخله‌گرایی آمریکا و نظم لیبرال بین‌المللی پس از جنگ سرد به‌شمار می‌رود. او در گفتگویی مفصل توضیح می‌دهد که اغتشاشات در ایران، چگونه و به چه دلیل توسط آمریکا و حمایت اسرائیل طراحی و اجرا شد. مرشایمر در نهایت تأکید می‌کند که «جنگ با ایران» هیچ پیروزی نخواهد داشت و ناامنی را عرصه جهانی تشدید خواهد کرد.ترامپ فاقد توان و منطق لازم را برای ایجاد نظم پایدار استپروفسور مرشایمر در ابتدا مبنای نظری خود را برای تحلیل تحولات اخیر مطرح می‌کند.

او سیاست خارجی ترامپ را «سیاستی دوگانه» توصیف کرده و می‌گوید در شرایط «گذار از نظم تک‌قطبی به چندقطبی»، ترامپ در مواجهه با قدرت‌های بزرگ (چین و روسیه) می‌کوشد تنش را تقلیل داده و نوعی «توافق موقت» ایجاد کند، چون یقین دارد توانِ رویارویی مستقیم و تحمیل اراده بر این قدرت‌ها را ندارد. این محدودیت، به‌زعم مرشایمر، ترامپ را به سمت سیاستی کم‌هزینه سوق می‌دهد: «فشار حداکثری بر کشورهای متوسط و کوچک، حتی متحدان، از کانادا و اروپا تا ونزوئلا و ایران».

منطق این رفتار آن است که وقتی نمی‌توان چین و روسیه را مستقیماً «کتک زد»، می‌توان از طریق «ویپسـاو کردن» (فرسایش متناوب) قدرت‌های میانی و ضعیف، محیط پیرامونیِ رقابت را به نفع آمریکا تغییر داد، هزینه‌های ژئوپلیتیکی را به دیگران منتقل کرده و به‌طور غیرمستقیم منافع و حاشیه‌ امنیتِ رقبا را تحت فشار گذاشت؛ یعنی به جای نبرد رو در رو با رأس هرم، با ضربه زدن به حلقه‌های پایین‌تر زنجیره و شرکای منطقه‌ای/اقتصادی، توازن را دستکاری کرد.

مرشایمر توضیح می‌دهد ترامپ به نهادهایی همچون سازمان ملل و حتی ناتو، به‌مثابه دارایی‌های قابل تخریب نگاه می‌کند، نه سرمایه‌های راهبردی قابل اصلاح. ترامپ با تخریب این نهادها، در واقع می‌کوشد زمین بازی را به‌هم بریزد تا قدرت‌های بزرگ دیگر (به‌ویژه اروپا و به‌طور غیرمستقیم چین و روسیه) در وضعیت نامطلوب‌تر، پرهزینه‌تر و کم‌ثبات‌تری قرار بگیرند.

اما نکته کلیدی مرشایمر این است که این تخریب، هرچند ممکن است در کوتاه‌مدت اثرگذار باشد، فاقد افق سازنده است؛ لذا مرشایمر تأکید می‌کند ترامپ نه توان و نه منطق لازم برای ساختن یک نظم جایگزین پایدار را دارد، چون نظم‌های بین‌المللی محصول اجماع و توازن قدرت میان قدرت‌های بزرگ هستند، نه پروژه‌های شخصی مبتنی بر فشار، تهدید و هراس. به همین دلیل، هر سازوکاری که به اراده فردی ترامپ گره بخورد، با خروج او از قدرت فرو می‌ریزد و تنها چیزی که باقی می‌ماند، نظمی تضعیف‌شده اما نه جایگزین‌شده است.

مهندسی اغتشاشات با هدف تجزیه ایران

مرشایمر در تشریح تحولات اخیر در ایران، تأکید می‌کند که اعتراضات اولیه و غیرخشونت‌آمیز در نتیجه فشارهای اقتصادی فزاینده شکل گرفت که حاصل تحریم‌های هدفمند و دستکاری‌های خرابکارانه در محیط اقتصادی ایران از سوی آمریکا بود. به عقیده او این اعتراضات ماهیتی اجتماعی–اقتصادی داشتند و نه نظامی یا مسلحانه و هرگز خواهان فروپاشی سیاسی کشور نبودند و لذا به‌خودیِ خود ظرفیت تبدیل شدن به یک بحران امنیتی تمام‌عیار را نداشتند. اما با ورود صریح و مستقیم آمریکا و اسرائیل، این اعتراضات به یک ابزار ژئوپلیتیکی فعال تبدیل شد.
دکتر مرشایمر توضیح می‌دهد که سی‌آی‌ای آمریکا، موساد اسرائیل، با کمک ام‌آی‌6 انگلیس، در دل اعتراضات فعال شدند تا مسیر آن را از اعتراض مدنی به اغتشاش خشونت‌آمیزِ مهندسی‌شده تغییر دهند. هدف این مداخله، از نگاه مرشایمر، «خشونت‌آفرینی» بود تا هم مشروعیت نظام حکمرانی را فرسایش دهد و هم زمینه‌ای عینی برای مداخله بیرونی فراهم کند. او تصریح می‌کند که این اغتشاشات نتیجه مستقیم طراحی، هدایت و تشدید عامدانه از بیرون بودند؛ پروژه‌ای که قرار بود با سوار شدن بر نارضایتی اقتصادی، بحران را از داخل به نقطه‌ای برساند که بتوان از آن برای اهداف بعدی استفاده کرد.

مرشایمر در توضیح تهدیدات ترامپ مبنی بر بمباران ایران، تأکید می‌کند که این ادبیات و این تهدیدها هیچ نسبتی با رئالیسم ندارد و باید آن را در چارچوب یک پروژه هماهنگِ تغییر رژیم فهمید. از نگاه او، این تهدیدها بخشی از یک سناریوی ازپیش‌طراحی‌شده است که در آن آمریکا و اسرائیل تلاش کردند با استفاده ابزاری از ناآرامی‌های داخلی، شرایط لازم را برای مداخله نظامی فراهم کنند. به تعبیر مرشایمر، داستان «بمباران به خاطر سرکوب معترضان» یک پوشش روایی است؛ هدف واقعی، سرنگونی جمهوری اسلامی و سپس تجزیه ایران بود.قدرت مؤثر جمهوری اسلامی، دلیل اصلی عقب‌نشینی ترامپدکتر مرشایمر در ادامه توضیح می‌دهد که جمهوری اسلامی توانست کنترل اوضاع را به‌دست بگیرد و اغتشاشات را خنثی کند و بالتبع همین‌جا بود که تهدیدهای پرسر و صدای ترامپ درباره بمباران ایران در عمل پشتوانه عملیاتی خود را از دست داد.
او سپس پشت‌پرده عقب‌نشینی ترامپ از اقدام نظامی را تشریح می‌کند و دو عامل تعیین‌کننده را برجسته می‌سازد. نخست، ارزیابی صریح فرماندهان نظامی آمریکا که به ترامپ گفتند حمله نظامی بدون وجود یک جنبش داخلیِ فعال، به تغییر رژیم منجر نمی‌شود و صرفاً به تخریب گسترده در دو طرف می‌انجامد. دلیل دوم که از نظر مرشایمر مهمتر توصیف می‌شود، موضع اسرائیل بود؛ نتانیاهو به ترامپ هشدار داد که اگر جمهوری اسلامی همچنان پابرجا بماند، پاسخ آن باران موشک‌های بالستیک و کروز علیه اسرائیل خواهد بود؛ پاسخی که اسرائیل توان مهار آن را ندارد و تجربه جنگ ۱۲روزه به‌خوبی این واقعیت را تأیید می‌کند.تا زمانی که جمهوری اسلامی وجود دارد، گزینه نظامی راه به جایی نمی‌بردمرشایمر می‌گوید تهدیدهای ترامپ درباره «نابود کردن ایران» را ابزار فشار سیاسی و روانی در چارچوب پروژه تغییر رژیم توصیف می‌کند. از منظر رئالیسم، تا زمانی که نظام جمهوری اسلامی ایران پابرجاست و ظرفیت‌های تلافی‌جویانه مؤثر، در اختیار دارد، استفاده از نیروی نظامی غیرعقلانی و پرهزینه است. بنابراین، این تهدیدها نه نشانه آمادگی واقعی برای جنگ، بلکه بخشی از یک بازی خطرناک بودند که با شکست فاز داخلیِ آن، ناگزیر فروکش کرد.

ترامپ در ایران به هیچ دستاورد راهبردی و مشخصی نمی‌رسد

مرشایمر در پیش‌بینی آنچه که ممکن است رخ دهد توضیح می‌دهد رفتار بی‌محابای ترامپ فقط ناامنی را در سراسر جهان تشدید می‌کند. با این حال، تأکید می‌کند که از منظر کارکردی و واقع‌گرایانه، ایده «وقفه برای آماده‌سازی یک حمله بزرگ‌تر» با منطق قدرت همخوانی ندارد.
به گفته مرشایمر، قدرت هوایی به‌تنهایی، بدون نیروی زمینی یا یک جنبش داخلیِ فعال که نقش اهرم را ایفا کند، قادر به تغییر رژیم نیست. او تأکید می‌کند مادامی که جمهوری اسلامی پابرجاست، گزینه‌های تلافی‌جویانه جدی در اختیار دارد که می‌تواند شوک عظیمی به اقتصاد جهانی وارد کند و لذا حمله نظامی از منظر هزینه–فایده اقدامی غیرعقلانی و پرریسک است.دکتر مرشایمر برای تقویت دعاوی خود در باب محدودیت‌های واقعی قدرت آمریکا به کمبود رهگیرها و فشار بر سامانه‌های دفاعی، ناتوانی آشکار در برابر انصارالله یمن و پراکندگی ناوگان آمریکا، اشاره می‌کند. مرشایمر توضیح می‌دهد که در ونزوئلا اساساً «تغییر رژیم واقعی» رخ نداد و صرفاً جابه‌جایی در رأس اتفاق افتاد، در حالی که ساختار قدرت دست‌نخورده باقی ماند. از نگاه او، تجربه تاریخی آمریکا نشان می‌دهد هر جا تغییر رژیم واقعی مدنظر بوده، نیروی زمینی و اشغال مستقیم در کار بوده است؛ چیزی که ترامپ آگاهانه از آن پرهیز می‌کند، چون به مهندسی اجتماعی و جنگ‌های طولانی اعتقادی ندارد. به همین دلیل، مرشایمر اغتشاشگران در ایران را به مثابه «سربازان آمریکا در میدان» عملیات توصیف می‌کند و سپس نتیجه می‌گیرد که با از بین رفتن این پیاده‌نظام، تمام امکانات نظامی آمریکا، برای تغییر نظام سیاسی و تجزیه در ایران، به بن‌بست می‌خورد. مرشایمر در پایان تأکید می‌کند ترامپ هرچند از نیروی نظامی به‌طور مکرر و تهاجمی استفاده می‌کند، اما آن را در قالب ضربه‌های محدود و مقطعی نگه می‌دارد؛ الگویی که امکان اعمال فشار بر رقبا و کشورهای ضعیف را فراهم می‌کند، اما به‌ندرت به دستاوردهای راهبردی بزرگ و پایدار منجر می‌شود.

🔹"آخرین خبر" در روبیکا
🔹"آخرین خبر" در ایتا
🔹"آخرین خبر" در بله