1. برگزیده
جامعه و حوادث

اعترافات دردناک مردی که فرزند بیمارش را کشت

منبع
خراسان
بروزرسانی
اعترافات دردناک مردی که فرزند بیمارش را کشت

خراسان/مرد۴۶ ساله ای که فرزند بیمارخود را با انگیزه«ترحم»درمشهد به قتل رسانده است دراعترافات دردناک خود،زوایای دیگری ازاین ماجرای تکان دهنده را فاش کرد.

متهم این پرونده جنایی که ساعاتی بعد ازوقوع قتل به شعبه ۲۵۵دادسرای عمومی وانقلاب مشهد منتقل شده بود درحالی مقابل میزعدالت قرارگرفت که هنوزنمی توانست ازریزش اشک هایش جلوگیری کند.او به صراحت ارتکاب جنایت معروف به اُتانازی(قتل ازروی ترحم)را پذیرفت وبا بیان این که می تواند به سوالات مقام قضایی پاسخ دهد اشک های غلتان برچهره اش را زدود وپس ازتفهیم اتهام قتل عمدی فرزندش درماه حرام از سوی قاضی دکترصادق صفری (قاضی ویژه قتل عمد مشهد)در تشریح ماجرا گفت:پسرم تا ۵سالگی هیچ مشکلی نداشت و مانند همه کودکان شاد بود و به بازی ها و رفتارهای دوران کودکی ادامه می داد تا این که آن روز شوم فرا رسید.
او هنوز روزهای خوش کودکانه را سپری می کرد که به طورناگهانی به زمین افتاد. ما با نگرانی اورا به مرکز درمانی بردیم و پزشکان به معاینات تخصصی و آزمایش های مختلف پرداختند. 
طولی نکشید که نظرپزشکی کاخ آرزوهایمان را فروریخت و زندگی ما رنگ آشفتگی به خود گرفت .پزشکان که با تصویربرداری های درمانی متوجه تومورمغزی (غده سرطانی)درسرپسرم شده بودندتاکید کردند که باید به صورت فوری و اورژانسی به اتاق عمل برود. همه چیز به یک باره وناگهانی رخ داد و ماهم چاره ای جزپذیرش نظرپزشکان را نداشتیم.آن روز«آرتین» زیرتیغ جراحی قرارگرفت وآن ها غده را خارج کردند ولی صورت پسرم فلج شد و سوی چشمانش رو به کم بینایی رفت. ابتدا احساس می کردیم او با این عمل جراحی بهبود یافته است ولی خیلی زود دنیا دربرابر چشمان من و همسرم دوباره تیره وتار شد چرا که تومور بازهم رشد کرد و ما چند بار دیگر تا سن۷سالگی او را به اتاق عمل بردیم.
 اوایل پسرم متوجه ماجرا نبود چون سن وسالی نداشت و از این بیماری صعب العلاج چیزی نمی فهمید اما آرام آرام متوجه موضوع شد و روزگار ما هم رنگ سیاهی گرفت. او خیلی دلخور و ناراحت بود.مدام دچار سردردهای وحشتناک می شد و ما هم به ناچار او را دربیمارستان بستری می کردیم تا این که بالاخره کم کم بینایی خود را ازدست داد. وقتی می گفت:«من کورشدم !بدبخت شدم!دیگر نمی توانم بازی کنم!»روح و روان من و همسرم به هم می ریخت. سعی می کردیم دلداری اش بدهیم. به او می گفتم :توکورنمی شوی!اگر بینایی ات را از دست دادی من خودم راحتت می کنم! این روزهای آخرمی گفت:اگرمی خواهید به من کمک کنید،کاش فقط مرگ بدهید! چرا مدام مرا عمل می کنید. بگذارید بمیرم! و ...
این جملات او قلب ما را به آتش می کشید ولی چاره ای برایمان باقی نمانده بود. زمانی که «آرتین»بینایی خود را به طورکامل از دست داد ما هم از روند درمان او ناامید شدیم. اگرچه تاکید می کردم که همه چیز درست می شود ولی دیگرهیچ راهی جز قتل برایم باقی نمانده بود. به همین خاطر تصمیم خودم را گرفتم تا پسرم را از این همه زجر و عذاب ناشی از بیماری نجات بدهم! 
این گونه بود که شب هنگام،تعدادی قرص خواب آور درون شربت حل کردم و به او خوراندم. حدود یک ساعت بعد وقتی به خواب سنگین فرو رفت ،پیکرش را به صورت طاق باز روی تخت گذاشتم و بعد پلاستیکی را درون جلد بالشت قراردادم. دریک لحظه خودم را روی فرزندم انداختم و بالشت را هم به صورتش فشاردادم. چند دقیقه بعدکه برای آن که ازمرگ او مطمئن شوم با تیغ رگ دستش را زدم اما چون خون نیامد،متوجه شدم که دیگرفرزندم جان باخته است. البته قبل از این که فرزندم را خفه کنم ،مادرش به داخل تراس رفت  تا این صحنه دردناک را نبیند. دراین هنگام همسرم را صدا زدم و به او گفتم : بیا !کارتمام شد!» همسرم وقتی به درون اتاق آمد به من گفت:بیا خودمان را هم بکشیم! او چند قرص خورد و بعد هم رگ دستش را زد وبی حال شد. من هم به صورت سطحی رگ دست چپم را زدم و قرص خوردم . با خودم می اندیشیدم چندساعت بعد تمام می کنیم اماخون دستمان بند آمده بود. روبه همسرم کردم و به او گفتم:این طورنمی میریم! بگذار به اورژانس زنگ بزنم که اوهم موافقت کرد و بدین ترتیب من با گوشی تلفن با ۱۱۵ تماس گرفتم. 
هنگام قتل چه کسانی درمنزل بودند؟
فقط من و همسرم و آرتین بودیم.
آیا راهکار دیگری به ذهنتان نرسید؟
نه! ما می توانستیم داروهای او را قطع کنیم یا بعد ازارتکاب قتل،همه چیز را انکارکنیم ولی«آرتین»همه زندگی ما بود و فقط برای«ترحم»او را کشتیم به همین خاطر هم قصد داشتیم تا خودکشی کنیم.
«آرتین»کارهای شخصی خود را انجام می داد؟
خیر! مادرش درهمه امورشخصی پسرم را یاری می کرد ولی این اواخر دیگرخیلی مشکلات بیشتری داشتیم.
آیا مستندی هم دارید که فرزندتان از شما درخواست می کرد تا او را راحت کنید؟
نه! او فقط درمنزل خودمان این حرف ها را می گفت.
همسرتان چه نقشی درمرگ «آرتین» داشت؟
او به خاطر دلسوزی های مادرانه اش که فرزندمان را دراین شرایط دردناک می دید،موافق قتل بود ولی هیچ کاری نکرد. حتی نمی دانست به چه شیوه ای می خواهم جان فرزندم را بگیرم. به همین خاطرهم به داخل تراس رفت چرا که نمی توانست صحنه جان دادن جگر گوشه اش را تحمل کند.
آیا کسی برای چگونگی ارتکاب قتل شما را راهنمایی کرد؟
نه! به ذهن خودم رسید.
آرتین دوست صمیمی هم داشت؟
یک پسری بود که با او بازی کامپیوتری می کرد ولی حضوری نمی دید ...
فرزندتان به مدرسه می رفت؟
سال آخرترک تحصیل کرد چون بیماری سختی داشت .حتی معلمان و مدیرمدرسه اش اصرارمی کردندکه «آنلاین»درس بخواند ولی او نمی توانست!
پس با گوشی یا رایانه بازی می کرد؟
تا مدتی بازی «ماین کرفت»انجام می داد وخیلی چشمانش را نزدیک صفحه نمایش می گرفت با این وجود به همین سختی ها راضی بود چون بالاخره بازی می کرد و سرگرم می شد اما زمانی که نورچشمانش را از دست داد دیگر خیلی برایش سخت شد.
چرا بالشت را درون کیسه پلاستیکی گذاشتید؟
چون هوا نداشته باشد وپسرم زودتر ازدنیا برود که بیشتر از این زجر نکشد و اذیت نشود ...
گزارش خبرنگار ارشد روزنامه خراسان حاکی است: به دنبال اعترافات صریح «م-و»(متهم به قتل)وی با صدور قرارقانونی از سوی مقام قضایی بازداشت شد تا این پرونده جنایی تلخ دیگر مراحل دادرسی را طی کند.

سابقه خبر
سپیده دم پنجم تیرمردی با اورژانس مشهد تماس گرفت و ماجرای خودکشی نافرجام خود و همسرش را گزارش داد. امدادگران با ورود به طبقه دوم ساختمان مجلل دربولواروکیل آباد متوجه جنایتی هولناک شدند که نوجوان ۱۳ساله ای روی تخت اتاق خواب به قتل رسیده بود . خیلی زود ماجرای این جنایت تلخ به قاضی دکترصادق صفری (قاضی ویژه قتل عمد مشهد)اعلام شد و بدین ترتیب با حضور مقام قضایی در صحنه جنایت،رازگشایی ازچگونگی مرگ نوجوان ۱۳ ساله آغازشد و مشخص شد که مرد۴۶ ساله فرزندش را با انگیزه «ترحم برای رهایی از بیماری صعب العلاج» به قتل رسانده است که چنین وقایع تاسف باری دربرخی ازکشورهای دیگر به قتل های «اُتانازی» معروف هستند اما در دین مبین اسلام گناهی بزرگ و نابخشودنی به شمار می رود .

🔹"آخرین خبر" در روبیکا
🔹"آخرین خبر" در ایتا
🔹"آخرین خبر" در بله

اخبار بیشتر درباره

اخبار بیشتر درباره