خبرگزاری دانشجو/ پرستار اورژانس بیمارستان گاندی، در گفتگویی جزئیات شب حمله هوایی آمریکا به این بیمارستان در جنگ ۴۰روزه «نبرد رمضان» را روایت کرد، شبی که کادر درمان و مردم، میان شیشههای شکسته و راهپلههای آسیبدیده، نوزاد نیازمند حمایت تنفسی و بیماران بدحال آیسییو را از طبقات بالای بیمارستان خارج کردند.
۱۵ سال پرستاری؛ علاقهای که هر روز بیشتر شد
طاهری در ابتدای این گفتوگو درباره انتخاب حرفه پرستاری اظهار کرد: «حدود ۱۵ سال است که در این حرفه فعالیت میکنم. خواهرم پرستار است و از کودکی با شرایط و سختیهای این شغل آشنا بودم. با وجود همه چالشها، میدیدم که او شغلش را دوست دارد و از کمک به دیگران رضایت دارد؛ همین موضوع باعث شد وارد این حرفه شوم.»
وی افزود: «از روز اول، چه در دوران تحصیل و چه در سالهایی که کار کردهام، شغلم را بسیار دوست داشتهام و این علاقه هر روز بیشتر شده است.»
به خانوادهام اطمینان میدادم بیمارستان امن است
پرستار اورژانس بیمارستان گاندی گفت: از ابتدای صبح، نگرانی در چهره کارکنان، بیماران و همراهان آنان دیده میشد. همه نگران خود و خانوادههایشان بودند، اما کادر درمان برای انجام وظیفه در بیمارستان حضور داشت.
طاهری با اشاره به شنیدهشدن صدای جنگندهها و انفجار در نزدیکی بیمارستان بیان کرد: «صبح، صدای جنگندهها کاملاً واضح بود و ارتعاش آن باعث لرزش شیشهها و وسایل میشد. صدای انفجارها را هم میشنیدیم، اما تصور میکردیم امنترین جا برای ما بیمارستان است و به هیچ وجه مورد حمله قرار نمیگیرد.»
وی ادامه داد: «خانوادهام تماس میگرفتند و شرایط را میپرسیدند. به آنها اطمینان میدادم که نگران نباشند؛ میگفتم من ۲۴ ساعت در بیمارستان هستم و اینجا اتفاقی برای ما نمیافتد. متأسفانه در ادامه، همان اتفاقی افتاد که تصورش را نمیکردیم.»
بیماران قابل ترخیص رفته بودند؛ بدحالها مانده بودند
طاهری درباره وضعیت بیمارستان پیش از حمله توضیح داد: مدیریت بیمارستان در روز نخست جنگ تصمیم گرفته بود بیمارانی را که امکان مراقبت از آنان در منزل وجود داشت، ترخیص کند و عملهای غیرضروری را به تعویق بیندازد؛ تصمیمی که باعث شده بود تعداد بیماران بستری کاهش یابد.
وی گفت: «بخش زنان و زایمان، مراقبتهای ویژه نوزادان و آیسییو فعال بودند. مادرانی داشتیم که تازه زایمان کرده بودند و نوزادانشان کنار آنها بودند. یک نوزاد هم به دستگاه تنفسی متصل بود و در انکوباتور از او مراقبت میشد. مادر بارداری نیز در بیمارستان حضور داشت که امکان ترخیصش نبود.»
این پرستار افزود: «اگر اشتباه نکنم، حدود هفت یا هشت بیمار بسیار بدحال در آیسییو بستری بودند که امکان انتقال عادی یا ترخیص آنها وجود نداشت. در مجموع، حدود ۱۵ بیمار در بیمارستان حضور داشتند.»
به گفته طاهری، اورژانس در طول روز به مراجعانی که بر اثر موج انفجار و آسیبهای واردشده در منازلشان نیازمند درمان بودند، خدمات ارائه کرده بود، اما هنگام وقوع حمله اصلی، بیماری در این بخش حضور نداشت.
موج انفجار مرا چند متر از روی صندلی پرت کرد
طاهری زمان حمله به بیمارستان را حدود ساعت ۲۰:۳۰ عنوان کرد و گفت: «پشت ایستگاه پرستاری اورژانس نشسته بودم که دوباره لرزش شیشهها و درها را احساس کردم. متوجه شدم جنگندهها نزدیک هستند. شاید حدود ۳۰ ثانیه بعد، اصابت اتفاق افتاد.»
وی در توصیف شدت انفجار اظهار کرد: «در یک لحظه، تمام شیشهها خرد شد. از روی صندلی حدود سه یا چهار متر پرت شدم و وسط بخش افتادم. شیشههای در ورودی ریزریز شده بود و قاب در از جا درآمده بود. حتی چند پایه برانکارد فلزی و محکمی که جلوی در قرار داشت، بر اثر شدت موج شکسته بود.»
این پرستار ادامه داد: «چند ثانیه در حال خودم نبودم. وقتی بلند شدم، همهجا گردوخاک بود؛ سقفهای کاذب ریخته، شیشهها و لامپها شکسته بود. ابتدا سکوت عجیبی در بیمارستان حاکم شد؛ انگار همه دچار شوک شده بودند. بعد از حدود ۳۰ ثانیه تا یک دقیقه، صدای فریاد و جیغ کارکنان، بیماران و همراهان شروع شد.»
وی تأکید کرد: «با اینکه تخریب را با چشم میدیدم، باز هم باورم نمیشد بیمارستان مورد حمله قرار گرفته است. یکی دو دقیقه طول کشید تا این اتفاق را باور کنم.»
نخستین اقدام؛ کمک به همکاران مجروح و کنترل خونریزی
طاهری درباره اقدامات اولیه پس از انفجار گفت: پس از آنکه توانست خود را از حالت شوک خارج کند، به سمت ورودی اورژانس رفت تا وضعیت را بررسی کند. در سالن منتهی به اورژانس، سقفهای کاذب و شیشهها فروریخته بود و تعدادی از کارکنان آسیب دیده بودند.
وی افزود: «همکارانی که توان راهرفتن داشتند، با لباسها و صورتهای خاکآلود، افراد مجروح را به اورژانس میآوردند. دو یا سه نفر از همکاران به دلیل برخورد سنگ و اجسام با سر و صورتشان خونریزی شدید داشتند. باید نخستین اقدامات درمانی، از جمله کنترل خونریزی، را برای آنها انجام میدادیم.»
این پرستار توضیح داد: «حدود ۱۵ تا ۲۰ دقیقه در اورژانس ماندم. هم افراد آسیبدیده به کمک نیاز داشتند و هم همکاران برای رسیدگی به بیماران، وسایل اورژانسی میخواستند. پس از انجام اقدامات اولیه، به سمت طبقات بالا و بخش آیسییو رفتم.»
نجات نوزاد با انکوباتور از راهپلههای لغزنده
طاهری یکی از دشوارترین بخشهای تخلیه بیمارستان را انتقال نوزاد نیازمند حمایت تنفسی دانست و گفت: «نوزاد در بخش مراقبتهای ویژه نوزادان و داخل انکوباتور بود. به دستگاه تنفسی نیاز داشت و باید هم تنفس و هم دمای بدنش تحت کنترل میماند.»
وی با اشاره به قرارداشتن این بخش در طبقات بالای بیمارستان افزود: «آسانسورها از کار افتاده بود و راهپلهها آسیب دیده بودند. وقتی به نوزاد رسیدم، او را تا حدود طبقه هشتم یا نهم پایین آورده بودند. چهار یا پنج نفر اطراف انکوباتور را گرفته بودند و پرستار با وسیله تنفس دستی به نوزاد کمک میکرد.»
این پرستار ادامه داد: «کاشیها و اجزای دیوار روی زمین ریخته بود و مسیر بهشدت لغزنده بود. اگر یک نفر لیز میخورد، ممکن بود کل دستگاه سقوط کند. همکاران بخش مراقبتهای ویژه نوزادان با دقت و زحمت بسیار توانستند نوزاد را از بیمارستان خارج کنند.»
به گفته وی، برای انتقال این نوزاد با آمبولانس به نزدیکترین مرکز دارای بخش فعال مراقبتهای ویژه نوزادان هماهنگی انجام شد و او از بیمارستان خارج و به مرکز دیگری منتقل شد.
بیماران آیسییو را بر دوش از طبقه سیزدهم پایین آوردند
طاهری با اشاره به استقرار بخش آیسییو در طبقه سیزدهم گفت: «در مسیر بالارفتن، نخستین بیمار آیسییو را حدود طبقه هفتم دیدم. همکاران و همراهان، بیمار را روی دوش گرفته بودند و چند طبقه پایین آورده بودند.»
وی توضیح داد: «امکان جابهجایی با برانکارد یا ویلچر در راهپلهها وجود نداشت. حتی عبور کسی که میتوانست روی پای خودش راه برود هم خطرناک بود. مسیر پر از کاشی و اجزای فروریخته دیوار بود و اگر فردی که بیمار را حمل میکرد زمین میخورد، هر دو ممکن بود بهشدت آسیب ببینند.»
این پرستار با تأکید بر وخامت وضعیت بیماران افزود: «در شرایط عادی، انتقال بیمار آیسییو حتی برای گرفتن یک عکس ساده، نیازمند تخت، آسانسور و همراهی کادر درمان است. به نظر من، برخی از این بیماران آنقدر ناپایدار بودند که در شرایط معمول هم نباید جابهجا میشدند؛ اما آن شب چارهای جز خارجکردن آنها نداشتیم.»
وی ادامه داد: «در مسیر، دو یا سه بیمار دیگر را دیدم که به همین شکل منتقل میشدند. وقتی به آیسییو رسیدم، هنوز سه بیمار باقی مانده بودند که وضعیت بسیار بدتری داشتند.»
نشت اکسیژن و نگرانی از تکرار حمله
طاهری درباره شرایط بخش آیسییو پس از انفجار گفت: «به محض ورود، صدای شدید خروج هوا شنیده میشد. دیوار ترک خورده بود و لولههای اکسیژن مرکزی آسیب دیده بودند. بالای تختها صدای نشت اکسیژن میآمد و همکاران به دنبال راهی برای قطع آن بودند.»
وی افزود: «در آن شرایط بحرانی، دسترسی به بخش فنی و مهندسی نداشتیم تا اکسیژن از محل اصلی قطع شود. علاوه بر نگرانی از حمله دوباره، این وضعیت هم خطر را بیشتر میکرد.»
این پرستار در پاسخ به پرسشی درباره ترس در آن لحظات اظهار کرد: «کسی که بگوید نترسیده، واقعیت را نگفته است. همه ما، از پرستاران و بیماران تا همراهان و افرادی که برای کمک آمده بودند، ترسیده بودیم؛ اما تصمیممان را گرفته بودیم. اگر من یا دیگران بالا نمیرفتیم، بیماران همانجا میماندند. باید کسانی میرفتند و کمک میکردند.»
با وجود نگرانی برای خانواده، اولویت را به بیماران دادم
طاهری با اشاره به هشدار همکاران درباره احتمال تکرار حمله گفت: «یکی از همکاران در مسیر دستم را گرفت و گفت بالاتر نرو، ممکن است دوباره بیمارستان را بزنند. با وجود ترسی که داشتم، به ذهنم نرسید که بیمارستان را ترک کنم.»
وی ادامه داد: «من هم خانواده دارم و آنها نگرانم بودند، اما شرایط آنقدر اضطراری بود که حتی فرصت نکردم تماس بگیرم و بگویم سالم هستم. با خودم گفتم کار بیماران که تمام شد، به خانواده خبر میدهم؛ فعلاً اولویت با رسیدگی به کسانی است که اینجا هستند.»
این پرستار افزود: «وقتی از بیمارستان خارج شدم، حدود ۵۰ تماس بیپاسخ و تعداد زیادی پیام داشتم. برادرم، دوستان و همکارانم از حادثه باخبر شده بودند و تماس میگرفتند. بعد از پایان کار توانستم پاسخشان را بدهم.»
مردم به کمک آمدند؛ همکاران خارج از شیفت خود را رساندند
طاهری درباره حضور مردم در عملیات تخلیه بیمارستان بیان کرد: «حدود ۱۰ دقیقه اول، فقط کارکنان خودمان بودند. پس از آن، افرادی را دیدم که از پرسنل بیمارستان نبودند و برای کمک آمده بودند. ساختمانهای اطراف هم آسیب دیده بودند و مردم میدانستند بیمارستان به کمک نیاز دارد.»
وی افزود: «این افراد در خارجکردن بیماران بسیار کمک کردند. اگر تنها میماندیم، ممکن بود تخلیه بیماران زمان بیشتری ببرد؛ اما با کمک مردم و کارکنان توانستیم بیماران را خارج کنیم و شرایط را کنترل کنیم.»
این پرستار همچنین به حضور کارکنانی اشاره کرد که در زمان حمله شیفت نبودند و گفت: «حدود ۴۰ دقیقه تا یک ساعت بعد، بسیاری از همکاران خودشان را به بیمارستان رساندند. به نظرم به محض شنیدن خبر، آماده شده بودند و این فاصله، زمان رسیدنشان به بیمارستان بود.»
تجربه آتشسوزی، در مدیریت بحران کمک کرد
طاهری با اشاره به تجربه پیشین آتشسوزی در بیمارستان گاندی اظهار کرد: «تعدادی از کارکنان قبلاً کار در شرایط بحران را تجربه کرده بودند. همین تجربه کمک کرد بتوانند استرس خود و شرایط را بهتر مدیریت کنند.»
وی افزود: «در آتشسوزی هم همکارانی که شیفت نبودند، خود را برای کمک به بیمارستان رسانده بودند و این بار نیز همان همدلی تکرار شد. در مراکز مختلفی کار کردهام، اما دوستی و همدلیای که در بیمارستان گاندی دیدم، برایم کمنظیر بود. آن شب، اوج این همدلی به نمایش گذاشته شد.»
طاهری همچنین درباره نگرانی برای همکاران خود گفت: «چند دقیقه پیش از حادثه با یکی از دوستانم در آیسییو صحبت کرده بودم. بعد از انفجار نمیدانستم سالم است یا نه. یکی از دلایلی که میخواستم سریعتر به آن بخش برسم، همین نگرانی بود. وقتی دیدم سالم است و به انتقال بیماران کمک میکند، خیالم راحتتر شد.»
وی با اشاره به آسیبدیدگی تعدادی از کارکنان، تأکید کرد که به گفته او، کسی از پرسنل جان خود را از دست نداد و این موضوع برای همکاران دلگرمکننده بود.
قاب ماندگار آن شب؛ داوطلبانی که بیماران را روی دوش گرفتند
طاهری در پایان، در پاسخ به پرسشی درباره ماندگارترین تصویر آن شب گفت: «انتخاب یک قاب سخت است؛ افراد زیادی ازخودگذشتگی کردند. اما هر بار صحنه خارجکردن بیماران آیسییو را میبینم، بغض میکنم.»
وی ادامه داد: «برای حمل بیماران میپرسیدیم چه کسی داوطلب است بیمار را روی دوش بگیرد. چند ثانیه به هم نگاه میکردند و بعد دو نفر همزمان میگفتند بیمار را روی دوش من بگذارید. پذیرفتن این مسئولیت و پایینآوردن یک بیمار بدحال از طبقه سیزدهم، در آن مسیر ناهموار و پر از استرس، واقعاً کار سختی بود.»
این پرستار تأکید کرد: «جان این بیماران برای خودشان و خانوادههایشان ارزشمند بود و کسانی که برای نجاتشان آمدند، همین را دیدند. همیشه افتخار میکنم که کنار چنین افرادی کار کردهام و در آن شب توانستیم به بیماران و خانوادههایشان کمک کنیم.»
طاهری سخنان خود را با این جمله به پایان رساند: «تا آخر عمرم افتخار میکنم که ماندم و به دیگران کمک کردم. امیدوارم سایه جنگ از سر کشورمان برداشته شود؛ اما چه در جنگ و چه در بلایای طبیعی، همیشه کنار مردم خودم هستم و به آنها کمک میکنم.»















