کیهان: ایران باید از فرصت جنگ برای پایان سلطه آمریکا بر جهان استفاده کند

کیهان/متن پیش رو در کیهان منتشر شده و بازنشرش در آخرین خبر به معنای تاییدش نیست
علیرضا معشوری| تاریخ سیاسی جهان نشان میدهد که صلحهای پایدار و نظمهای جهانی و منطقهای همواره از میان خاکستر جنگهای بزرگ متولد شدهاند. جنگ در ساحت روابط بینالملل فقط به عنوان یک پدیده مخرب شناخته نمیشود؛ جنگ به مثابه یک شتابدهنده ساختاری عمل میکند که بنبستها را میشکند و راه را برای بازتعریف موازنه قدرت و نظمی نوین هموار میسازد. ساختارهای نظم کنونی جهان که محصول جنگ جهانی دوم و پس از آن دوران جنگ سرد است در وضعیتی قرار دارد که هیچ کنش سیاسی مسالمتآمیزی توان تغییر بنیادین در لایههای زیرین آن را ندارد و دقیقا در همین نقطه است که جنگ علیرغم تمام هزینههای انسانی و مادیاش به تنها مسیر جابهجایی قدرت و پیریزی یک معماری نوین امنیتی تبدیل میشود. اگر تاریخ را ورق بزنیم درمییابیم که هیچ نظم بینالمللی بدون یک جنگ بزرگ فرو نپاشیده و هیچ ساختار جایگزینی بدون تثبیت پیروزی در میدان نبرد رسمیت نیافته است؛ از معاهده وستفالی گرفته تا نظم پس از سقوط دیوار برلین همگی محصول جنگ بودهاند. اساسا تغییرات بنیادین در نظام بینالملل مانند جابهجایی قدرت و شکلگیری یک نظم نوین فقط و فقط در پی وقوع یک جنگ رخ خواهد داد؛ مانند اعمال حاکمیت ایران بر تنگه هرمز، که این جنگ تحمیلی سوم بود که این فرصت را برای ایران ایجاد کرد. از این جهت جنگ تحمیل شده از سوی هژمونی در حال زوال آمریکا به جمهوری اسلامی ایران یک فرصت بینظیر تاریخی و به تعبیری دقیقتر یک نعمت استراتژیک برای ایران است تا از نظم تحمیلی کنونی خارج شده و به عنوان یک قطب و قدرت نوظهور، جغرافیا و سیاست جهان را بازطراحی کند.
ژئوپلیتیک و ساختار قدرت در جهان ماهیتی صلب و ایستا دارند که تنها تحت فشار یک جنگ تمامعیار ذوب شده و قابلیت شکلگیری مجدد پیدا میکنند. ساختارهای قدرت در جهان تمایل شدیدی به حفظ وضع موجود دارند و نهادهای بینالمللی موجود نیز به گونهای طراحی شدهاند که از منافع قدرتهای مستقر محافظت کنند؛ لذا جابهجایی قدرت از غرب به شرق و ظهور قدرتهای مستقل و جدید مستلزم درهم شکستن این ساختارهاست که جز از طریق جنگ ممکن نخواهد بود. جنگ تحمیلی آمریکا علیه ایران در واقع اعتراف آمریکا به ناتوانی در تحت سلطه قراردادن ایران از طریق ابزارهای نرم و نیمهسخت است و این اقدام نظامی آخرین میخ بر تابوت نظمی است که تلاش میکرد ایران را در حاشیه نگاه دارد. با وقوع این جنگ ساختار قدرت جهانی که سالها بر پایه برتری مطلق نظامی و اقتصادی آمریکا بنا شده بود دچار فروپاشی میشود و فضائی خالی ایجاد میگردد که تنها بازیگران دارای اراده و قدرت سخت میتوانند آن را پر کنند.
این جنگ فرصتی است تا ایران با استفاده از ابزارهای استراتژیک خود از جمله اشراف بر گلوگاههای انرژی، محور مقاومت و توانمندیهای موشکی و پهپادی، قواعد بازی را تغییر دهد. باید به این نکته توجه داشت که برخی تغییرات ژئوپلیتیک نظیر تغییر مرزهای نفوذ، فروپاشی پیمانهای نظامی قدیمی و تولد ائتلافهای نوین امنیتی به لحاظ ماهوی پساجنگی هستند و فقط و فقط از طریق جنگ و بعد از پیروزی در جنگ ایجاد میشوند؛ یعنی تا زمانی که غبار جنگ فرو ننشیند و پیروز میدان مشخص نگردد این تغییرات قابلیت تثبیت و نهادینه شدن ندارند. جنگ باعث میشود که تعارفات دیپلماتیک کنار برود و واقعیت عریان قدرت بر جهان تحمیل شود. در این شرایط ایران باید با درک این واقعیت که نظم نوین جهانی در حال تولد از میان معرکه نبرد است استراتژی خود را بر مبنای این نظم نوین طراحی کند. معماری امنیتی جدیدی که پس از این رویارویی شکل میگیرد نباید بر محوریت نهادهای تحت سیطره غرب باشد؛ این جنگ این فرصت را فراهم آورده تا ساختارهای بومی و منطقهای که برآمده از قدرت واقعی ایران است جایگزین ساختارهای تحمیلی گردند.
لزوم وجود جنگ برای ایجاد این تغییرات از آنجا ناشی میشود که قدرتهای بزرگ هرگز داوطلبانه از امتیازات خود صرفنظر نمیکنند و تنها زمانی که در یک تقابل سخت نظامی با بنبست یا شکست مواجه شوند به امتیاز دادن تن میدهند. از این رو این جنگ تحمیلی مانند یک کاتالیزور به فرآیند زوال آمریکا که در حالت عادی ممکن بود سالها به طول بینجامد سرعت میبخشد. ایران در این بزنگاه تاریخی با ابزارهای منحصر به فرد خود میتواند هزینه ماندن در نظم قدیمی را برای آمریکا و متحدانش به قدری بالا ببرد که سیستم به طور خودکار به سمت فروپاشی حرکت کند. این همان لحظه طلایی است که نظام بینالملل از حالت تکقطبی به سمت یک ساختار چندقطبی جابهجا میشود.
نباید فراموش کرد که تثبیت هر نظم جدیدی نیازمند یک روایت پیروزی و یک واقعیت میدانی است که هر دو اینها تنها از دل جنگ خارج میشوند. جنگ تحمیلی کنونی ظرفیتهای نهفته ایران را از حالت بالقوه به بالفعل تبدیل کرده و به جهان نشان داده است که آمریکا دیگر مرکز ثقل تصمیمگیریهای جهان نیست. جابه جایی قدرت در جهان همواره با درد و رنج همراه بوده است. علیرغم نگاه مذموم به پدیده جنگ و تبعات مادی و معنوی آن، واقعیت این است که در مواجهه با یک جنگ تحمیل شده از طرف آمریکا، ایران چارهای جز دفاع از خود ندارد. ایران نیز نباید به این جنگ تحمیلی فقط به عنوان یک تهدید نگاه کند، این جنگ باید به عنوان یک فرصت و پنجرهای به سوی ساخت جهان پساآمریکایی دیده شود. ایران به واسطه این جنگ باید قواعد نظم لیبرال را کنار بزند و در پی بنا کردن ساختارهای موازی اقتصادی، نظامی و حقوقی جدید باشد و آنها را در سایه اقتدار نظامی خویش تثبیت کند.
ابعاد بینالمللی این جنگ تحمیلی و تبعات گسترده جهانی آن به حدی است که پتانسیل لازم برای دگرگونی بنیادین هندسه قدرت در نظام بینالملل را دارد؛ از این جهت ایران باید از فرصت و نعمت استراتژیک این جنگ برای رسیدن به اهداف راهبردی خود و تثبیت آنها استفاده حداکثری نماید. تغییرات استراتژیکی که در پایان این جنگ رخ خواهد داد در هیچ میز مذاکرهای برای ایران قابل دستیابی نخواهد بود؛ تغییراتی نظیر اعمال حاکمیت بر تنگه هرمز، اخراج نیروهای بیگانه از منطقه، پایان سیطره دلار در مبادلات و شناسایی رسمی حوزه نفوذ ایران به عنوان یک واقعیت تغییرناپذیر بینالمللی. اینها دستاوردهایی هستند که فقط در شرایط جنگ یا بلافاصله پس از آن به دلیل فروپاشی ساختار پیشین و نیاز به برقراری نظم جدید، پذیرفته و تثبیت میشوند. بنابراین ایران باید از این فرصت جنگ تحمیلی برای نهائی کردن گذار از جهان تحت سلطه آمریکا استفاده کند و با تحمیل اراده خود در میدان نبرد، نظمی را پیریزی کند که جغرافیا و تاریخ این سرزمین بار دیگر به جایگاه طبیعی و تمدنی خود بازگردد. این جنگ یک فرصت تاریخی برای تثبیت قدرت ملی در ابعاد جهانی است.
















