چهار سناریوی محتمل پیشروی تنگه هرمز

اکو ایران/ متن پیش رو در اکو ایران منتشر شده و بازنشرش در آخرین خبر به معنای تاییدش نیست
خواه ترامپ به همکاری معاملهمحور با شی جینگپینگ روی آورد، خواه خطر فروپاشی گستردهتر منطقهای را بپذیرد، یا در نهایت به یک تعادل شکننده رضایت دهد، یک واقعیت آشکار است: دوران کنترل ضمنی و بدون چالش آمریکا بر خلیج فارس به پایان رسیده است.
سناریوهای پیشروی دونالد ترامپ، رئیسجمهور ایالات متحده، برای مواجهه با معضل تنگه هرمز لزوماً با اهداف او برای آغاز جنگ مطابقت نخواهند داشت و احتمال دارد که به تضعیف هژمونی ایالات متحده در سطح بینالمللی منتهی شوند.
سه هدف ترامپ و چهار سناریو برای هرمز
به نوشته سیمون جانسون، برنده جایزه نوبل اقتصاد در سال ۲۰۲۴ و اقتصاددان ارشد سابق صندوق بینالمللی پول و استاد دانشکده مدیریت اسلون دانشگاه امآیتی و امیر کرمانی، استاد امور مالی در دانشکده بازرگانی هاس در دانشگاه کالیفرنیا در وبگاه پروجکت سیندیکیت، ممکن است بهزودی تنگه هرمز تا حدی بازگشایی شود؛ اما آیا احتمال دستیابی به یک راهحل بلندمدت برای مناقشه منطقه نیز افزایش یافته است؟ دیدگاه غالب این است که ایالات متحده کنترل اوضاع در خلیج فارس را از دست داده است. بیتردید این نکته درست است که ایران اکنون به یک برگ برنده قدرتمند دست یافته است که همان توانایی تهدید کشتیرانی در تنگه هرمز است. قابلیتی که پیشتر در اختیار نداشت.
از این منظر، توازن قدرت در روابط با آمریکا به سود ایران تغییر کرده است. این تغییر، همراه با محاصره متقابل آمریکا علیه کشتیرانی مرتبط با ایران، چهار سناریوی محتمل را پیش روی منطقه قرار میدهد:
چین میانجی صلحی پایدار میشود؛
هرجومرج در ایران؛
آمریکا به طور کامل از منطقه عقبنشینی میکند؛
یا نسخهای مبهم و آشفته از وضع موجود همچنان ادامه مییابد.
دونالد ترامپ تصور میکند که هنوز ابتکار عمل را در اختیار دارد و احتمالاً میتواند سناریوی مطلوب خود را انتخاب کند؛ اما او همچنان با یک مشکل جدی مواجه است؛ زیرا سه هدف اصلی را همزمان دنبال میکند:
۱. مهار برنامه هستهای ایران؛
۲. باز نگه داشتن دائمی تنگه هرمز؛
۳. اجتناب از تبدیل شدن به رئیسجمهوری که متهم شود تایوان را به چین «واگذار کرده است».
خبر بد برای ترامپ این است که حداکثر میتواند به دو مورد از این اهداف دست یابد.
راهبرد مطلوب چین
پس از دیدار اخیر ترامپ با شی جینگپینگ، رهبر جمهوری خلق چین، به نظر میرسد رئیسجمهور آمریکا امیدوار است نقش چین در امور خلیج فارس از فعالیتهای پشتپرده کنونی فراتر رود.
چین بدون تردید میتواند به میانجیگری یک توافق صلح کمک کند؛ توافقی که شاید مهمترین مسئله برای آمریکا، یعنی برنامه هستهای ایران، را حلوفصل کند و در عین حال مهمترین خواسته ایران را نیز تأمین نماید: سرمایهگذاری عظیم در زیرساختها و پایان بمبارانها؛ اما، پس از نشست ترامپ و شی، بیش از پیش روشن شده که بهای مشارکت چین بسیار سنگین خواهد بود.
چین روزانه بیش از ۱۱ میلیون بشکه نفت وارد میکند و بنابراین به طور طبیعی خواهان کاهش قیمت نفت خام است. با این حال، این کشور ذخایر قابل توجهی در اختیار دارد و به نظر میرسد اطمینان دارد که میتواند قیمت نفت را در سطوح فعلی تحمل کند.
چین همچنین حدود یکچهارم گاز طبیعی مایع (LNG) مورد نیاز خود را از قطر تأمین میکند؛ کشوری که تولید انرژی آن همچنان به دلیل درگیریهای جاری و خسارات گسترده به زیرساختها با محدودیتهای جدی روبهرو است؛ اما در مجموع، چشمانداز افزایش نفوذ چین بر تایوان بسیار واقعی به نظر میرسد.
سران چین احتمالاً در ازای ایفای نقش در حل بحران خلیج فارس، مجموعهای از امتیازات را از آمریکا مطالبه خواهند کرد و همزمان خواهند کوشید تایوانیها را متقاعد کنند که پیوستن به چین به سود آنهاست. راهبرد مطلوب پکن این است که مفید و همکاریکننده به نظر برسد، اما آمریکا را خیلی سریع از زیر فشار بحران خارج نکند. ضعف جهانی آمریکا به چین کمک میکند قدرت منطقهای خود را به نمایش بگذارد.
انتخابهای دشوار ترامپ
در سناریوی دوم، ترامپ حملات بیشتری را علیه ایران آغاز میکند؛ حملاتی که ممکن است محدود و هدفمند باشند، برای مثال علیه مسیرهای صادرات زمینی ایران، یا بسیار گسترده باشند، همانگونه که او چندین بار تهدید کرده است.
هیچکس در توانایی ارتش آمریکا برای کشتن شمار زیادی از افراد و تخریب پلها، جادهها و ساختمانها تردید ندارد؛ اما این راهبرد، حتی اگر ایران را به کشوری غیرقابل اداره تبدیل کند، لزوماً به پایان مقاومت مسلحانه منجر نخواهد شد.
یک قایق نظامی ایران واقع در آبهای ایران پیش از رزمایش مشترک با چین و روسیه در تاریخ 12 مارس 2024/عکس از ارتش ایران از طریق آسوشیتدپرس
باید توجه داشت که مهمترین تهدید علیه تنگه هرمز از سوی پهپادهایی صورت میگیرد که ارزان هستند و کار با آنها نیز آسان است. در این سناریو هم مشخص نیست ایران وضعیت تهدید علیه تنگه هرمز را کاهش خواهد داد یا افزایش میدهد؟
اگر بخشی از تهدید پهپادی همچنان باقی بماند، آیا نفتکشها و همچنین خدمه و شرکتهای بیمهگر آنها حاضر خواهند بود از تنگه عبور کنند؟ برای محدود شدن تردد نفتکشها، سطح بالایی از خشونت لازم نیست؛ نتیجه نهایی بیشتر به میزان باورپذیری تهدید بستگی دارد.
در این سناریو، تنگه هرمز به طور دائمی باز نخواهد ماند، درگیریها احتمالاً خسارتهای قابل توجهی به همسایگان ایران در خلیج فارس وارد خواهند کرد و بیثباتی مزمن منطقهای شرایط را تقریباً برای همه بدتر خواهد ساخت.
سناریوی عقبنشینی آمریکا
در سناریوی سوم که خود ترامپ نیز به آن اشاره کرده است، آمریکا مسئولیت بحران را کنار میگذارد و پیشنهاد میکند که کشورهای خلیج فارس، اتحادیه اروپا یا بازیگر دیگری مدیریت اوضاع را بر عهده بگیرند. چنین رویکردی ممکن است به بازگشایی تنگه هرمز منجر شود، اما به احتمال زیاد این بازگشایی بر اساس شرایطی خواهد بود که ایران و چین بر سر آن به توافق رسیده باشند.
این امر به معنای کاهش نفوذ آمریکا در یکی از مهمترین گذرگاههای انرژی جهان و افزایش نقش ایران و چین در تعیین قواعد بازی منطقه خواهد بود.
نه جنگ، نه صلح
برای ایالات متحده، این سناریو به معنای پیشرفت صفر در مهار برنامه هستهای ایران است؛ وضعیتی که جنگ را به چیزی بدتر از یک اقدام بیهوده تبدیل میکند: ایران عملاً کنترل تنگه هرمز را به دست میآورد و آمریکا دست خالی از میدان خارج میشود. در چنین شرایطی، کاخ سفید به دشواری خواهد توانست این روایت را به عنوان یک پیروزی به افکار عمومی عرضه کند. این ما را به محتملترین سناریوی کوتاهمدت میرساند: آتشبسی ناپایدار که هر از چند گاه نقض میشود.
در این وضعیت، هرگاه آمریکا رفتاری کمتر تقابلی از خود نشان دهد، کشتیها میتوانند از تنگه عبور کنند؛ اما اگر ایالات متحده دست به حمله بزند، ایران نیز متناسب با آن میتواند رفتوآمد دریایی را مختل یا مسدود کند.
دورههایی از تنشزدایی و نزدیک شدن مواضع دو طرف میتواند فشار بر قیمتهای جهانی نفت، گاز طبیعی، پلاستیک و کودهای شیمیایی را کاهش دهد و شاید زمینهای برای اقدامات محدود اعتمادساز و در نهایت ازسرگیری مذاکرات هستهای فراهم آورد؛ اما این مسیر، راهی باریک بر لبه پرتگاهی سست و شکننده است؛ مسیری که ممکن است در هر لحظه، پیش از دستیابی به یک توافق نهایی، فرو بریزد. افزون بر این، حتی اگر دولت ترامپ استدلال کند که موضوع هستهای اکنون در «مسیر جداگانهای» دنبال میشود، آمریکا عملاً هیچ پیشرفتی در آن حوزه نخواهد داشت.
برنده بزرگ: روسیه
در میان تمام این سناریوها روسیه میتواند یکی از بزرگترین برندگان و همزمان یکی از مهمترین عوامل برهمزننده اوضاع باشد. با افزایش قیمت نفت و تعلیق تحریمهای آمریکا علیه صنعت نفت روسیه، پوتین اکنون به ارز خارجی لازم برای تأمین مالی جنگ خود در اوکراین دسترسی پیدا میکند.
پوتین مایل است آمریکاییها در بحران خاورمیانه گرفتار شوند، بارها در موقعیتهای شرمآور قرار گیرند و ناچار شوند حداکثر صادرات نفت روسیه را تحمل کنند. در تمامی سناریوهای محتمل، باید انتظار داشت که روسیه به تأمین پهپادها و موشکهای مورد نیاز نیروهای ایرانی ادامه دهد؛ مدلی تجاری که سود قابل توجهی برای کرملین به همراه خواهد داشت.
خواه ترامپ به همکاری معاملهمحور با شی جینگپینگ روی آورد، خواه خطر فروپاشی گستردهتر منطقهای را بپذیرد، یا در نهایت به یک تعادل شکننده رضایت دهد، یک واقعیت آشکار است: دوران کنترل ضمنی و بدون چالش آمریکا بر خلیج فارس به پایان رسیده است.
در عوض، احتمالاً نوعی موازنه منطقهای پیچیدهتر و چندقطبیتر شکل خواهد گرفت؛ موازنهای که در آن تنگه هرمز تنها به صورت مشروط و وابسته به شرایط سیاسی و امنیتی باز خواهد ماند. چنین وضعیتی پیامدهای مهمی برای ثبات اقتصاد جهانی خواهد داشت و بازارهای انرژی، تجارت بینالمللی و امنیت منطقهای را برای سالهای آینده تحت تأثیر قرار خواهد داد.














